<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تاریخ ما &#187; دین و آیین زرتشتی</title>
	<atom:link href="http://tarikhema.ir/Subjects/ancient/religions/zoroastrian/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarikhema.ir</link>
	<description>گزیده ای از تاریخ تمدن ایران و دنیای باستان</description>
	<lastBuildDate>Sat, 12 May 2012 17:39:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>پاسخ سوالاتی در باره ی آیین زرتشتی</title>
		<link>http://tarikhema.ir/religions/zoroastrian/7990/%d9%8fpasokh-soalat/</link>
		<comments>http://tarikhema.ir/religions/zoroastrian/7990/%d9%8fpasokh-soalat/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Mar 2012 12:10:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسعود اکبری</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین و آیین زرتشتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarikhema.ir/?p=7990</guid>
		<description><![CDATA[اصول دین زرتشت برچه چیزهایی است ؟ بنیاد دین زرتشت بر هفت پایه استوار است : یکتایی اهورامزدا ـــ پیامبری اشوزرتشت ــ پیروی از اَشاـ داشتن اندیشه ، گفتار ، کردار نیک ــ آزادی گزینش راه ــ پاداش کار نیک و پادافراه (کیفر) کار زشت ــ جاودانی روان ــ رستاخیز . خداوند در دینِ زرتشت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: justify;">اصول <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین زرتشت">دین زرتشت</a> برچه چیزهایی است ؟</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بنیاد <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین زرتشت">دین زرتشت</a> بر هفت پایه استوار است : یکتایی اهورامزدا ـــ پیامبری اشوزرتشت ــ پیروی از اَشاـ داشتن اندیشه ، گفتار ، کردار نیک ــ آزادی گزینش راه ــ پاداش کار نیک و پادافراه (کیفر) کار زشت ــ جاودانی روان ــ رستاخیز .</p>
<blockquote><p>خداوند در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a>ِ <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> چگونه معرفی شده است ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">در بینش اشوزرتشت ،خداوند با نام اهورامزدا معرفی شده است اهورا یعنی «هستی بخش» مز یعنی «بزرگ» و دا از «دانش و دانایی» آمده است بنابراین خداوند ، دانای بزرگ هستی بخش است که انسان را برده و بندة خویش نمی داند بلکه با خردی که به او هدیه کرده است جایگاه ارزشمند انسانی را به او پیشنهاد کرده است .</p>
<blockquote><p>آیا مراحل عرفان در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> وجود دارد ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">پاسخ : آری ، شناخت خداوند ، پرورش و پویایی ویژگی های اخلاقی و نزدیک شدن به اهورامزدا، مهمترین هدف سفارش شده اَشوزرتشت در زندگی انسان است . پیام آور <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a> باور داردکه اگر انسان رفتار خود را به شش فروزه یی که از خداوند سرچشمه گرفته هماهنگ سازد ، گذری به هفتمین مرحله نیز خواهد داشت و به جایی خواهد رسید که به جز <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> نخواهد دید . نخستین گام در راه نزدیک شدن به اهورا ، وَهومن یا منش نیک است ، این واژه در زبان فارسی به بهمن تبدیل شده است . نیک اندیشی یکی از فروزه های ذاتی خداوند است که انسان نیز بایستی در نخستین گام آن را در خود پرورش دهد . گام دوم ، گزینش اَشَه وَهیشْتَه یا بهترین اشویی است که در زبان فارسی به اردیبهشت تبدیل شده است . اشویی در ذات خداوند ، هنجار مطلق و توانایی نظم بخشیدن است ، این فروزه در انسان نیز کوششی برای هماهنگی در رفتار بر پایة اشویی ، یعنی پیوستن به راستی است . خْشَترَه وَئیریَه که در زبان فارسی به شهریور تبدیل شده است توانایی مینوی و پادشاهی بر خود معنی می دهد توانایی گذشت و مهربانی ، توانایی کنترل رفتار ناهنجار اشا، توانایی دفاع از حق و مبارزه با دروغ ، توانایی رسیدن به آزادی و آزاد منشی و &#8230;.. که گام سوم در راه شناخت است . گام چهارم ، فروزة «مهرورزی» است که در گات ها به گونه سپنتَه آرَمئی تی بیان شده و در فارسی به سپندارمذ یا اسفند تبدیل شده است . در بینش اشوزرتشت رابطة بین انسان وخدا بر مبنای دوستی و محبت است نه از روی ترس و بیداد ، پس انسان باید فروزة «مهرورزی» را در خود افزایش دهد ، خویشتنداری ، گذشت ، فروتنی ، مهربانی ، بخشندگی و دهشمندی از پرتوهای این فروزه هستند . گام پنجم به صورت هَه اوروَتات ودر فارسی به گونه خورداد بیان شده در این مرحله رسایی وکمال در انسان پدیدار خواهد شد و او را به تدریج به انسان آرمانی نزدیک خواهد کرد. در بینش اشوزرتشت رسایی و جاودانگی که ششمین مرحله است بهم پیوسته هستند . یعنی اگر انسان به رسایی برسد خود به خود به «بی مرگی» نیز خواهد رسید. اَمِرَه تات که در فارسی به صورت امرداد آمده ، جاودانگی معنی می دهد ، بی گمان این فروزه از ویژگی ذاتی خداوند است ولی انسان نیز بر پایة نظامی که در آفرینش او پیش بینی شده به گونه ای دیگر و به طور نسبی جاودانه خواهد شد . هفتمین گام ، در راه عرفان و شناخت اهورا ، سرَئوشَه است این واژه در فارسی به گونه «سروش» بیان شده ، نور حقیقت و ندای اهورایی است که چون مشعلی ، نهاد انسان و دیدة دل عارف را روشن خواهد کرد ، بنابراین در کنار کار و کوشش ، مراحل عرفان نیز در انسان سپری می شود ، فروزه هایی چون پاکی و راستی ، توانایی سازنده و مهرورزی پویا خواهد شد تا رسایی و پایندگی در نهاد او فزونی یابد .</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">آیا دین زرتشت در باره تناسخ صحبتی می کند ؟</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">در هات ۴۹ بند ۱۱ از گاتها اشوزرتشت می فرماید : روان بد اندیش &#8211; بد گفتار- بدکردار برخواهد گشت . ولى به چگونگی آن اشاره یی نشده است بیگمان تناسخ و برگشت روح به کالبدهای غیر انسانی مورد نظر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پیامبر">پیامبر</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> نبوده است.</p>
<blockquote><p>درباره مبارزه نیکی و بدی آیا در مقابل بدیها و بدکاران می باید ساکت نشست یا باید مبارزه کرد ؟ این مبارزه میتواند قهر آمیز باشد؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">اشوزرتشت در پیام خود به ویژه در هات ۳۲ بند ۱۶ از گات ها &#8211; مبارزه با بدی و دروغکار را به کمک ابزار دانایی یعنی سخن درست ، قاطع و دلایل منطقی می داند در هات ۳۰ بند ۹ و ۱۰ وجود همازوری راستکاران و تازه کردن <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> را ابزاری برای مبارزه با زور دروغکاران می داند و در هات ۳۱ بند ۱۸- پیشنهاد می دهد که چنانچه بدکاران به راه راست نیامدند باید با قدرت در برابر آنها ایستادگی کرد .</p>
<blockquote><p>در گاتها از عدالت چگونه صحبت می شود ؟ اگر ممکن است چند مثال بیاورید.</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">اگر پرسش از عدالت خداوندی است ، در گاتها از آزادی واختیار کامل برای <a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a> و مرد سخن به میان می آید و این آزادی مربوط به قوم ، نژاد و افراد ویژه ای نیست و برای همگان است . خداوند در گاتها سراسر نیکی و داد است که نقش یاوری وهمکاری با انسان را دارد . اهورامزدا هیچگاه بین انسانها تفاوتی نمی شناسند مگر در انتخاب راه راست و نادرست &#8211; شخص گمراه ، اگر در عذاب وجدان بسر می برد از روی آزادی خود ، راه خویش را برگزیده و مسئول کردار خویش است . بازتاب کردار نیک و بد هر فرد که برگرفته از خرد رسا و یا بی تفاوتی نسبت به اندیشه است به شخص باز خواهد گشت .</p>
<blockquote><p>آیا در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> زرتشت ، کشتن انسان در شرایطی مانند &#8220;مجازات اعدام&#8221; یا شرایط دیگر آزاد است ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">در دین زرتشت سفارش شده تا هرفرد با یاری خرد خویش به سوی یگانه هنجار هستی یعنی راستی ، درستی و ارزش های نیک انسانی روی آورد و آرمان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پیامبر">پیامبر</a> این است که ظلم ، بیداد ، ستم ، جنایت و هرگونه کرداری که از کژاندیشی سرچشمه گرفته باشد در بین مردم وجود نداشته باشد . بنابراین چنانچه فردی از هنجار اشا پیروی نکرد از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتی">زرتشتی</a> جدا گشته است و مجازات او بر اساس قوانین موجود در زمان و مکان خواهد بود.</p>
<blockquote><p>آیا از نظر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> زرتشت ، فرضیه داروین که اجداد بشر میمون بوده اند پذیرفتنی است ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">یین زرتشت راهکارهایی برای درست زیستن انسانها است و اخلاق ویژه ای را به هر فرد سفارش می کند تا راه خوشبختی را دریابند و بکار گیرند و در باره آفرینش و اینگونه فرضیه ها به پیروی از دانش زمان اشاره دارد .</p>
<blockquote><p>آیا « چینود پل » می تواند دلیلی بر مادی بودن دنیای دیگر باشد ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">این پل در گات ها به نام چینَوَت پِِرِتو آمده است که چین یعنی چگونه چینَوَت یعنی چگونه زیستی و پِرِتو یعنی گذرگاه است . چون روان در گذشته حالت مادی ندارد بنابراین این گذرگاه نمی تواند به صورت پلی که از چوب و سنگ و غیره ساخته شده تعبیر شود چینوت گذرگاهی است مینوی که روان نیکوکاران از آن به شادمانی عبور خواهند کرد .</p>
<blockquote><p>در باور <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتی">زرتشتی</a> اعتقاد به دو گوهر همزاد و متضاد که هر یک بسته به موقعیت در اندیشه آدمی به شکل خوب یا بد بروز می کند وجود دارد پس هیچ عمل یا فکری مطلقا بد یا خوب نیست بنابراین چرا در آیین <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتی">زرتشتی</a> دروغ کلا ناپسند شمرده شده و مثلا دروغ مصلحت آمیز ، جایز نمی باشد ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">سرچشمه دروغ ، برخورد دو گوهر همزاد است که در اندیشه انسانٍ بی دانش ونادان به وجود می آید . انسانٍ دانا دراندیشه و باور خود ، از دو گوهر همزاد نیکی وراستی را پویا می سازد زیرا در بینش اشوزرتشت هنجار هستی تنها بر راستی ( اَشا) استوار است و هیچگاه به دنبال دروغ که آزار دهنده و آسیب رسان است نخواهد رفت . از آنجا که هنجار هستی ، راستی است پس <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتیان">زرتشتیان</a> از دروغ مصلحت آمیز نیز پرهیز می کنند زیرا مصلحت انسان در برقراری و گسترش راستی و همراه شدن با اَشا است .</p>
<blockquote><p>آیا مزدای زرتشت به عاشقانی چون من امکان آن را می دهد تا راه اشویی را برای خود و برای همیشه انتخاب کنم ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">اگر منظور از راه اشویی که مزدا سفارش کرده است ، پیوستن به اندیشه ، گفتار و کردار نیک باشد بیگمان هر شخص <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> دوست و اندیشمندی آرزو دارد تا با انجام کار نیک که برگرفته از وجدان آگاه و خرد رسا می باشد ، انسان بودن خود را در هستی به نمایش بگذارد . در این بینش راه اَشا یعنی ویژگی های پسندیده ، آگاهانه و از روی دانایی که در رفتار انسان شکل می گیرد و این حق هر شخص آزاد اندیشی است تا برای هر لحظه و همیشه از آن بهره مند گردد.</p>
<blockquote><p>از دو ترجمه گات های دکتر على اکبر جعفرى و موبد فیروز آذرگشسب، کدامیک را شما درست تر میدانید ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">هر دو ترجمه ها از پیام اشوزرتشت است ولی ترجمه موبد فیروز آذرگشسب به بررسی واژگان پرداخته و با آوردن متن دین دبیره به تفسیر هر بند هم پرداخته شده و کامل تر است .</p>
<blockquote><p>آیا درست است که تا قبل از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a> در دین زرتشت دو خدای خیر و شر وجود داشت و در زمان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a> تکامل یافت و خدا واحد شد؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">خیر ، از زمانی که اشوزرتشت پیام خود را به مردم زمان خود رساند یکتاپرستی را سفارش کرد و خدای اندیشه او اهورامزدا نام گرفت باور به دوخدایی در هیچ زمانی مربوط به دین زرتشت نبوده است .</p>
<blockquote><p>روز رستاخیز در گات ها در زمان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a> در این دوره چگونه تعریف می شود؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">برداشتی که از واژه رستاخیز در پیام زرتشت می شود زمانی است که تمام روان ها که زمانی در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> مادی به سر برده اند از پس گذراندن زمانی متفاوت و شاید در شرایطی گوناگون به فروغ و روشنایی خواهند پیوست در زمان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانی">ساسانی</a> برخی از باورها در بینش پیامبر دستخوش آمیخته شدن با <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> های آن زمان قرار گرفت و به شکلی دیگر به ثبت رسید که اندکی نیز با پیام اشوزرتشت هماهنگی ندارند هم اکنون نیز واژه رستاخیز به همان شکلی که در پیام اشوزرتشت آمده بررسی می شود و در باور پیروان راستین اشوزرتشت جاری است .</p>
<blockquote><p>آیا از نظر آئین زرتشت ، دیو و جن و پرى وجود دارد ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">اشوزرتشت در پیام خود اشاره یی به موجوداتی به نام جن ندارد . پری یک واژه <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسی">پارسی</a> و بر مبنای زیبا روی است که زیبایی از خواسته های ایرانیان بوده و دیو نیز <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدایان">خدایان</a> پنداری پیش از زرتشت بوده اند که <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانیان باستان">ایرانیان باستان</a> به آن باور داشته اند و با شروع یکتاپرستی ایرانیان از زمان اشوزرتشت از باور مردم گرفته شده است .</p>
<p style="text-align: justify;">آیا یک نفر زرتشتى چون من که نماز نمیخواند گناهکار حساب میشود و به دوزخ میرود ؟</p>
<p style="text-align: justify;">فلسفه نماز و نیایش در بینش اشوزرتشت ، پیروی از هنجار اشا و برقراری آرامش در انسان است و یکی از شیوه هایی می باشد که انسان برای داده های نیک اهورایی از آفریدگار سپاسگزاری می کند . گناهکار کسی است که کردارش بر مبنای نیک اندیشی نباشد و به روان هستی و مردم آسیب وارد سازد. نماز نخواندن در واقع از دست دادن امتیازهای فردی است که او را از ارزش های نیک انسانی همانند مهربانی ، فروتنی ، پارسایی و عشق دور می سازد .</p>
<blockquote><p>آیا میتوان اهورامزدا را آفریننده بیماری ها و خشکسالی ها دانست ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">بیماری ها و پدیده های طبیعی مانند زلزله ، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> فشان و خشکسالی از فرآیندهای طبیعی در هستی بوده که نباید آن ها را جلوه بد آفرینش به حساب بیاوریم .</p>
<p style="text-align: justify;">مگر در گاتها گاههای نماز ۳ بار مشخص نشده است؟ پس چرا در ۵ نوبت نماز است؟</p>
<p style="text-align: justify;">درگاتها نیایش کردن با دستهای برافراشته، با تنی پاک، روانی آرام، دلی شاد و برای خشنودی اهورامزدا به انگیزه همراهی با هنجارهستی اشا و با کردارنیک برای آباد ساختن جهان هستی پیشنهاد شده و چند بار هم در شبانه روز نیامده بلکه پیوسته است. خوشا آنان که دایم درنمازند <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a> جاودان ماوایش بید در زمان ساسانیان به ابتکار ماراسپند و با توجه به شرایط زندگی مردم آن زمان بخش هایی از خرده <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> تنظیم شد و در شبانه روز ۵ بار سفارش به نمازخواندن گردیده است.</p>
<blockquote><p><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a> ودوزخ در دین زرتشت چگونه است ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">در بینش اشوزرتشت ، اهورامزدا جهان هستی را بر مبنای نظم وهنجاری درست و نیک آفریده که اَشا نام دارد . در هنجار راستی ، اصل کنش و واکنش پیوسته وجود دارد . به عبارتی قانون عکس العمل بخشی از هنجار اَشا است که در مورد نیک اندیشی و بد اندیشی انسان نیز نتیجه میدهد . رفتار انسان ، هماهنگ با اندیشه او می تواند خوب و سازنده و یا عکس آن ویران کننده و بد باشد . بر پایة قانون اشا ، رفتار انسان در همین جهان به خودش باز میگردد و بهشت و دوزخ را برای او بوجود می آورد . پس بهشت یا دوزخ ، بازتاب طبیعی کردار انسان است . بهشت بـرگرفته از واژه « وَهیشتـم منـو » در اوستـا اسـت ، یعنی «بهترین منش» و دوزخ از واژة اوستـایـی « دروجو دِمانِه » آمده یعنی جایگاه دروغ و مکان تیره گون که در برخی سرودها نیز به صورت « اَچیشتم مَنُو » آمده یعنی « بدترین منش» بنابراین اهورامزدا بهشت و دوزخ را برای پاداش و یا آزار انسان در دنیای پس از مرگ نیافریده است بلکه واکنشی طبیعی برای رفتار انسان است که بر وجدان و روان او اثر میگذارد از این دیدگاه انسان که با اندیشه و رفتار خود توانایی ساختن دوزخ و بهشت را دارد توانایی کاهش دادن آنان را نیز خواهد داشت یعنی دوزخ برای انسان ، همیشگی نیست بلکه دیرپا و زمان داراست .</p>
<blockquote><p>قـانـون اَشـا را کـه زرتشت به آن اشاره کرده با چه چیزی در ادیان دیگر برابر می دانید ؟</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">بیگمـان هـر دیـن بـه نـوعی جهـان بینی اشـاره می کند که با فرهنگ و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تمدن">تمدن</a> مردم زمان پیامبر و با منطقه یی ویژه هماهنگی دارد و در این راه هر یک به نظم در زندگی اشاره کرده اند . بهر روی نگرش دین زرتشت به جهان هستی ، پیروی و پیوستن به قانون اَشا است در بینش او خداوند جان و خرد ، جهان را براساس هنجاری آفریده که بر تمام هستی حاکم است و هیچ پدیده یی از اتم تا کهکشان وجود نداردکه بر پایة این هنجار هماهنگ ، استوار نباشد پس انسان نیز باید خود را با هنجار هستی ، همگام و همراه سازد ، راستی ودرستی ، مهر و فروتنی و فروزة های نیک انسانی را در خود پرورش دهد .</p>
<h2  class="related_post_title">نگاره های مرتبط:</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1900/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%81%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%88%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" title="انستیتوهای کنفوسیوس در جهان">انستیتوهای کنفوسیوس در جهان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/other/afgan/118/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d9%be%db%8c/" title="زرتشت و بودا, یک شخصیت تاریخی به نام سپیتاک پسر سپیتم">زرتشت و بودا, یک شخصیت تاریخی به نام سپیتاک پسر سپیتم</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/6336/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="تحولات سیاسی در امپراطوری مصر باستان ">تحولات سیاسی در امپراطوری مصر باستان </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/824/%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%b3%d8%b3-%d8%af%d9%88%d9%85/" title="فریادی از رامسس دوم">فریادی از رامسس دوم</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1479/%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%8a-%d8%a8%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%ae-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d9%85%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%8a%d9%86/" title="معماري بناها و کاخ ها در سومريان در بين النهرين">معماري بناها و کاخ ها در سومريان در بين النهرين</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/6342/sarmatians/" title="سرمت‌ها">سرمت‌ها</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/mexico/mayan/8003/tikal/" title="تیکال ">تیکال </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/2123/%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/" title="خسرو و نوجوان">خسرو و نوجوان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/2219/%d8%aa%d9%be%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/" title="تپه نوشیجان همدان">تپه نوشیجان همدان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1611/%d8%a2%d9%85%d9%81%db%8c-%d8%aa%d8%a6%d8%a7%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%88%d9%84%d9%88%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%85/" title="آمفی تئاتر کولوسئوم">آمفی تئاتر کولوسئوم</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© masoud برای <a href="http://tarikhema.ir">تاریخ ما</a>, |
<a href="http://tarikhema.ir/religions/zoroastrian/7990/%d9%8fpasokh-soalat/">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarikhema.ir/religions/zoroastrian/7990/%d9%8fpasokh-soalat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیوند میان نام خدای مصری: «رع» با بخش دوم نام‌های «اهوره» و «میثره»</title>
		<link>http://tarikhema.ir/ancient/iran/7667/ra/</link>
		<comments>http://tarikhema.ir/ancient/iran/7667/ra/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Nov 2011 18:57:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>یزدان صفایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ تمدن ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ تمدن مصر باستان]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اهوره]]></category>
		<category><![CDATA[اوستا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ مصر]]></category>
		<category><![CDATA[تمدن مصر]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[خدایان]]></category>
		<category><![CDATA[خدایان مصری]]></category>
		<category><![CDATA[رع]]></category>
		<category><![CDATA[مصر]]></category>
		<category><![CDATA[مصریان]]></category>
		<category><![CDATA[میتر]]></category>
		<category><![CDATA[میتره]]></category>
		<category><![CDATA[میثره]]></category>
		<category><![CDATA[میهر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarikhema.ir/?p=7667</guid>
		<description><![CDATA[دین و ایزدان، معمولاً در گستره‌ای پهناور پراکنده می‌شوند. ‌گاه میان نام ایزدان مردمانی بس متفاوت و دور از هم، نزدیکی و یکسانی دیده می‌شود. این نوشتار درباره‌ی چرایی این موضوع گفتگو نخواهد کرد بلکه نمونه‌ای از این نزدیکی نام سه ایزد را که دو تای آن‌ها ایرانی، و دیگری مصری است، بررسی خواهد کرد. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong></strong><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> و ایزدان، معمولاً در گستره‌ای پهناور پراکنده می‌شوند. ‌گاه میان نام ایزدان مردمانی بس متفاوت و دور از هم، نزدیکی و یکسانی دیده می‌شود. این نوشتار درباره‌ی چرایی این موضوع گفتگو نخواهد کرد بلکه نمونه‌ای از این نزدیکی نام سه ایزد را که دو تای آن‌ها <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a>، و دیگری مصری است، بررسی خواهد کرد.<br />
موضوع نوشتار درباره‌ی فرضیه‌ی یکسانی بخش دوم واژه‌های «اهوره» و «میثره» با نام خدای باستانی مصری «<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d8%b9/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with رع">رع</a>» و یا «را» خواهد بود. بدین منظور در سه بخش به بررسی ریشه‌شناختی هر سه واژه خواهیم پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d8%b9/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with رع">رع</a></strong><br />
مهم‌ترین <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> در دوره‌ی‌ سلطنت قدیم <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b5%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مصر">مصر</a> خداوند خورشید با سرِ باز به نام «رع» بود. مصری‌ها معتقد بودند که او هر روز در شرق متولد می‌شود، در طی روز در آسمان سیر می‌کند و مثل پیرمردان هر شب در مغرب می‌میرد. طی شب، او در زیر زمین، منطقه‌ای که مرده‌ها در آنجای گرفته‌اند، سفر می‌کرد تا دوباره به شرق برسد. (اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۲۷-۲۸) ارتباط او با خورشید از سندی مصری معلوم می‌شود:<br />
«بر فراز گنبد آسمان برمی‌آید، تا هر روز به خورشید زندگی بدهد.» (Paul William Roberts:1993)<br />
با گذشت زمان، با افزایش پرستش خدای خورشید، تعداد و قدرت کاهنان خداوند رع افزایش یافت.(اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۶۵)<br />
افزایش قدرت رع، تا جایی ادامه داشت که فرعون‌ها برای به دست آوردن مشروعیت بیشتر، خود را به هر نحوی به او مرتبط کنند. در سندی مصری در این باره می‌خوانیم:<br />
«چیست که تو ندانی؟ کیست که از تو خردمند‌تر باشد؟ کجاست که تو ندیده باشی؟… اگر تو به آب بگویی «بر فراز کوه‌ها بالا برو»، نهر مطابق فرمان تو جریان می‌یابد، چرا که تو «رع» هستی… توانایی و اقتدار در دهان تو و درک و دریافت در قلب توست، کلام تو کلامِ مات[Maat=] (خداوند حقیقت) است و خداوند روی لب‌های تو نشسته است… برای تو ابدیت تقدیر شده است. همه چیز مطابق خواست تو انجام می‌شود و هر آن‌چه بگویی، مطاع است» (Ceroge Stiendorff and Keith C. Seele:1947)<br />
در دوران سلطنت جدید، آمنحوتپ به این باور رسید که خداوند بر‌تر آتون Aten است که خودِ خورشید است نه خدای خورشید، رع. (اسمیت، ۱۳۸۰: رویه ۹۷) نگارنده احتمال می‌دهد که «خداوند خورشید» بودنِ «رع» به خاطر معنای نام این <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> باشد. احتمالاً می‌بایست نام این <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> را به «روشنایی» ترجمه کنیم. در واقع «روشنایی» یا «رع=را» خودِ خورشید نیست بلکه خدای خورشید است. <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%88%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرودوت">هرودوت</a> به معروف بودن کاهنان هلیوپولیس اشاره کرده است. (<a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%88%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرودوت">هرودوت</a>، <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> دوم، بند ۳) هلیوپولیس که در لغت، به معنی «شهر خورشید» است، شهر خدای را ra بوده است. (<a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%88%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرودوت">هرودوت</a>، <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> دوم، بند ۳، زیرنویس از مترجم)<br />
تا اینجا مشخص شد که رع خدایی باستانی در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b5%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مصر">مصر</a> بوده به معنی روشنایی که به عنوان خدای خورشید پرستیده می‌شده است و بعد‌ها جای خود را به خودِ خورشید [=آتون] داده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>میثره</strong><br />
میتره (در اوستایی «میثرَ» و در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پهلوی">پهلوی</a> «میتر» یا «میهر») در اوستای نو ایزد فروغ و روشنایی و پیمان‌شناسی و یکی از بزرگ‌ترین ایزدان و مینُویان در اساطیر کهن هند و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a> است که در بخش‌های پسین <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> دگرباره اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۱۰۵۷.) میترَ نیز خدای روشنی آسمانی است (دوستخواه، وندیداد، فرگرد ۲۲، بخش یکم، زیرنویس، ص ۸۸۵)<br />
درباره‌ی نام این ایزد، نگارنده بر این باور است که از دو جزء ساخته شده:<br />
بخش اول: «میث» که به معنی اسطوره و افسانه است و در زبان‌های هم‌ریشه با فارسی مانند انگلیسی (Myth) در آلمانی (Mythos)، فرانسوی (mythe) <a href="http://tarikhema.ir/words/%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with یونانی">یونانی</a> (μύθος) سوئدی (myt) به همین معنی به کار می‌رود. (مترجم گوگل)<br />
بخش دومِ این نام: «رَه» یا «را» است که به معنی روز و روشنایی است که با «روز» در فارسی هم‌ریشه است. بنابراین «میثره» را می‌توان اسطوره یا افسانه‌ی روشنایی ترجمه کرد که نزدیکی فراوان به معنای نام خدای مصری دارد.<br />
«مهر» با خورشید ارتباط ندارد، بلکه رابطه‌ی بین زمین با خورشید در واقع عهد و پیمان محسوب می‌شود، ولی بعد‌ها آن را با خورشید یکی گرفته‌اند. در واقع مهر یا میتره نیز در آغاز مانند رع خدای خورشید بوده است. در مورد رع گفتیم که بعد‌تر جای خود را به آتون [=خدای خورشید] داد. مهر نیز در ادامه، نزد پارتی‌ها و سغدی‌ها به عنوان خورشید برکشیده شد. (Sundermannm , Werner:1979)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اهوره</strong><br />
اهوره‌مزدا از دو جزء «اَهوره» و «مَزدا» (مزداه) ترکیب یافته است. جزء نخست‌‌‌ همان است که در سنسکریت «اَسورَه» گویند. اهوره در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> به معنی بزرگ و سرور، به عنوان صفتی برای ایزدان مهر و اپام‌نپات هم به کار رفته است. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۹۳۶.) «اهوره» از دو جزء تشکیل شده، بخش اول «اهو» است.<br />
اَهو (=جان) در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پهلوی">پهلوی</a> آن را اَخو (axw) گویند. (دوستخواه، ۱۳۸۹: ۹۳۵.) بخش دوم نیز مانند بخش دوم «میتره» به معنای روشنایی است و از‌‌‌ همان ریشه است. هرگاه این ریشه‌شناسی پذیرفته شود، معنای اهورا با «روشنایی جان‌بخش» برابر خواهد بود.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>نتیجه‌گیری</strong><br />
براین اساس، نگارنده، نام خدای مصری: «رع» را که به لحاظ معنایی نیز با «ره» که جزء دوم واژه‌های «اهوره» و «میثره» باشد، نزدیک و حتی یکسان می‌داند اما در اینکه این واژه از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> ایرانی به مصری رفته است و یا از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> مصری به ایرانی، داوری نمی‌کند چرا که در این‌باره، شواهد و مدارکی وجود ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کتاب‌نامه</strong><br />
برندا اسمیت، ۱۳۸۰. مصر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with باستان">باستان</a>، ترجمه‌ی آزیتا یاسائی. تهران: ققنوس.<br />
دوستخواه، جلیل. ۱۳۸۹. اوستا کهن‌ترین سروده‌ها و متن‌های ایرانی. تهران: مروارید.<br />
<a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%88%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرودوت">هرودوت</a>، ۱۳۸۳. <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%88%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرودوت">هرودوت</a>، جلد دوم. ترجمه‌ی هادی هدایتی تهران: انتشارات دانشگاه تهران.<br />
مترجم گوگل.<br />
The Pyramid Texts، ca. ۲۳۰۰ B. C.، quoted in Paul William Roberts، River in the Desert: Modern Travels in Ancient Egypt. New York. Random House، ۱۹۹۳.<br />
Ceroge Stiendorff and Keith C. Seele، When Egypt Ruled the East. Chicago: University of Chicago Press، ۱۹۵۷.<br />
Sundermann، Werner (۱۹۷۹)، Bianchi، Ugo، ed.، The Five Sons of the Manichaean God Mithra، Leiden: Brill</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>چاپ شده در دوهفته‌ نامه‌ی «امرداد»، شنبه: ۱۴/۸/۱۳۹۰ به شماره‌ی پیاپی ۲۶۵</strong></p>
<h2  class="related_post_title">نگاره های مرتبط:</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/7431/egyptian-religion-and-gods/" title="دیانت مصریان و منزلت و مقام خدایان در میان آنها">دیانت مصریان و منزلت و مقام خدایان در میان آنها</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/4790/new-kingdom-of-egypt-in-the-works-of-historians/" title="دوران پادشاهی جدید و امپراطوران این دوره مصر در آثار مورخان">دوران پادشاهی جدید و امپراطوران این دوره مصر در آثار مورخان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/subject/191/%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%88-%da%af%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="ارتباط دایره و گربه در مصر باستان">ارتباط دایره و گربه در مصر باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/7954/aghaze-tarikhe-mesr/" title="آغاز تاریخ مصر باستان">آغاز تاریخ مصر باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/7766/architecture-of-ancient-egyptian-temples/" title="هنر معماری معابد مصریان باستان">هنر معماری معابد مصریان باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/7724/%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86/" title="هنر معماری مقابر مصریان">هنر معماری مقابر مصریان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/7683/%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="ادبیات در مصریان باستان">ادبیات در مصریان باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/7402/egyptian-civilization/" title="کلیات تمدن و فرهنگ مصر">کلیات تمدن و فرهنگ مصر</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/subject/photos/egypt-photos/7380/twentieth-dynasty-of-egypt/" title="فرجام کار سلسلۀ بیستم مصر باستان">فرجام کار سلسلۀ بیستم مصر باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/egypt/7364/consequences-of-religious-reform-akhenaten/" title="تبعات رفرم مذهبی آخناتون به صورت مبارزات اجتماعی و سیاسی">تبعات رفرم مذهبی آخناتون به صورت مبارزات اجتماعی و سیاسی</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© yazdan برای <a href="http://tarikhema.ir">تاریخ ما</a>, |
<a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/7667/ra/">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarikhema.ir/ancient/iran/7667/ra/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زرتشت پیامبر اجتماعی جهانشمول</title>
		<link>http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/7420/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%85%d9%88%d9%84/</link>
		<comments>http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/7420/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%85%d9%88%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Oct 2011 07:24:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین و آیین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[دیاکونوف]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سپیتاک]]></category>
		<category><![CDATA[مگابرن]]></category>
		<category><![CDATA[هرتسفلد]]></category>
		<category><![CDATA[هرودوت]]></category>
		<category><![CDATA[کتسیاس]]></category>
		<category><![CDATA[گئوماتای مغ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarikhema.ir/?p=7420</guid>
		<description><![CDATA[گائوماته ، گئوتمه بودا ، هومان و ایّوب و لقمان نامها و وجوه متفاوت زرتشت سپیتمان هستند: « زرتشت همان گئوماتای مغ،مصلح اجتماعی بزرگ عهد نخستین پادشاهان هخامنشی است» این عنوان که برای نخستین باراز طرف این جانب جواد مفرد کهلان، نگارندهً کتابهای &#8220;گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران&#8221; و &#8220;نیاکان باستانی کُرد&#8221; مطرح [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گائوماته ، گئوتمه بودا ، هومان و ایّوب و لقمان نامها و وجوه متفاوت <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> سپیتمان هستند:</p>
<p style="text-align: justify;">« <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> همان گئوماتای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغ">مغ</a>،مصلح اجتماعی بزرگ عهد نخستین پادشاهان هخامنشی است»</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://tarikhema.ir/images/2011/10/fd47730f82086a55a4b8f260cf4947da.jpg" alt="achaemenid zoroastrian  fd47730f82086a55a4b8f260cf4947da زرتشت پیامبر اجتماعی جهانشمول | تاریخ ما Tarikhema.ir"  title="achaemenid zoroastrian  | زرتشت پیامبر اجتماعی جهانشمول | تاریخ ما Tarikhema.ir" /></p>
<p style="text-align: justify;">این عنوان که برای نخستین باراز طرف این جانب جواد مفرد کهلان، نگارندهً کتابهای &#8220;گزارش زادگاه زرتشت و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a> اساطیری <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a>&#8221; و &#8220;نیاکان باستانی کُرد&#8221; مطرح می شود، در وهلهً اول بسیارتعجب آوربه نظرخواهد رسید، ولی مطمئن هستم که بعد از ارائهً دلایل آن، استبعاد آن ازبین رفته و این امرتاریخی مهم جلب رضایت خواهد نمود. ابتدا باید بگویم که ا.م.دیاکونوف، مؤلف <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a> ماد در بحثی که از سقوط دولت ماد به دست کورش هخامنش و هم چنین اصلاحات اجتماعی و اقتصادی گائوماته وموضوع قتل وی به عمل آورده، به نقل از مورخین باستانی یونان یعنی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%88%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرودوت">هرودوت</a> و <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتسیاس">کتسیاس</a> و با استعانت از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d8%aa%d8%b3%d9%81%d9%84%d8%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرتسفلد">هرتسفلد</a> ایرانشناس آلمانی می گوید که سپیتمه(پدرزرتشت) با آمیتی دا (&#8220;دانا منش&#8221;) <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دختر">دختر</a> آستیاگ <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> کرد و از این <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> صاحب دو پسر گردید که موسوم بودند به سپیتاک (به معنی لفظی &#8220;فردسفید ومقّدس&#8221;،همان زرتشت) و مگابرن(&#8220;دارندهً ثروت بسیار&#8221;) که بعد از۵۴۶ سال پیش ازمیلاد از طرف کورش هخامنشی والی ولایات دربیکان در سمت باختر(بلخ) و هیرکانیه (وهرکانه، گرگان) گردیدند این مطلب حاوی اسناد تاریخیِ بسیار مهّمی است، چه این هر دو ولایت درآن زمان تحتِ نظر ویشتاسپ (گشتاسب، پدر داریوش) ساتراپ ولایت بزرگ پارت اداره می شدند. مطالب مذکور را <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a>ِ اساطیریِ <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> و منابعِ <a href="http://tarikhema.ir/words/%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with یونانی">یونانی</a> هر دو تأیید میکنند: خارس میتیلنی مّورخ ورئیس تشریفاتِ دربار اسکندرمقدونی در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> نشان می دهد که کورش حّداقّل تا سال۵۴۶ پیش از میلا د خویشاوند و حامی خویش یعنی ویشتاسپ (گشتاسب) را به حاکمیت ولایات ماد سفلی و ماد کوچک(آذربایجان) برگزیده بود و وی به همراهِ برادرش زریادر(زریر) وزرتشت، فرمانروایِ شهر رغهً آذربایجان براین مناطق حکمرانی می کرد: شهر رغهً آذربایجان در کوهپایهً جنوب غربی کوه سهند قرار داشت و همان شهری بوده که بعدها با نامهای گنجک، کزنا، هروم، برزه و بردع نامیده می شد و مکانش درحدود ۸ کیلومتری جنوب شرقی شهر مراغه ( رغهً بزرگ یا شهرمتمایزاز رغه) قرار دارد.طبق مندرجات <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> کورش (فریدون) بعد ازسال۵۴۶ پیش ازمیلاد زریادر(زریربرادر گشتاسب ) را به حاکمیت این نواحی بر گمارده و ویشتاسپ (گشتاسب) و پسران سپیتمه (یعنی سپیتاک و مگابرن) را به حاکمیت نواحی پارت وباختر و گرگان منسوب نموده است. <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d8%aa%d8%b3%d9%81%d9%84%d8%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرتسفلد">هرتسفلد</a> ایرانشناس بزرگ و تیزبین آلمانی تا اینجا کُنه وقایع را به درستی پیگیری کرده ، ولی در ادامه سرنخ وقایع را گم می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">چون همین برادران سپیتاک و مگابرن همان کسانی هستند که در تواریخ <a href="http://tarikhema.ir/words/%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with یونانی">یونانی</a> به اسم برادران <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغ">مغ</a> معروف گردیده اند و اسامی و القابشان به صور سمردیس (تنومند، یا دارای دههای فراوان) و اُروپاست (دارای انبارهای گسترده) وپاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی ) ذکر شده است. به قول <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%88%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرودوت">هرودوت</a>، کمبوجیه وقتی که به سمت <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b5%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مصر">مصر</a> لشکرکشی می نمود پاتی زیت (موبد نگهبان سرودهای دینی) را به نیابت سلطنت خویش بر گزید و ادارهً امور کشور را در غیاب خود بر وی محّول نمود. امّا چون بعد از گذشت سه سال و اندی شایعات فوت کمبوجیه در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b5%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مصر">مصر</a>، بر وی رسید حکومت خویش را رسمی اعلام نمود. هرودوت می گوید که برادران مغ مشترکاً حکومت می رانده اند. امّا <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتسیاس">کتسیاس</a> فقط از حکومت یک مغ که همان گئوماتای (یعنی«دانایِ سرودهای دینی») باشد،سخن می راند. به هر حال این مغ برادری به نام مگابرن (ثروتمند) داشت که مفهوم لغوی نامش که به صور مرگید (دارای زمینهای فراوان)، پرومیس(دارای ثروت بسیار) و سمردیس (ثروتمند) نیز آمده ، وی را از القاب و اسامی برادرش گائوماته متمایز می سازد؛ لذا این القاب دیگر گائوماته بوده که با نامهای فرزند پسر کوچک کورش یعنی وه یزداته بردیه (&#8220;بلندقامت&#8221;) و تنائوکسار(&#8220;تنومند&#8221;) یکی بوده است. نام بردیه (بردیس) یک شباهت لفظی هم با نام دیگر وی سمردیس(مردیس) داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین دروغی عمدی درپدید آمدن نام بردیهً داماد درکار نبوده است و سپیتاک بردیه بلند قامت وتنومند مغ خود بردیه واقعی دیگری بوده است که لابد پیش <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسیان">پارسیان</a> هخامنشی به بردیه دروغین معروف گردیده ست. گفتنی است که قامت تصویر گئوماتای مغ دردخمهً وی به نزدیکی روستای سکاوند شهرستان هرسین کرمانشاه در سمت نهاوند(نیسایهً <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with باستان">باستان</a>) همان سیکایااواوتی کتیبهً بیستون به معنی لفظی جایگاه نیک که بر دیوارهً غارکندی کاری شده است، حدود۱۸۷ سانتیمتر است. مردم عامی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> آرامگاههای بی نام و نشانی را در سرتا سر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> پرستش کرده و نیازمی گزارند که از خود منشأ هیچ اثر مهمی نبوده اند و تنها بزرگیشان انساب احتمالی آنان به امامان شیعه می باشد، در حالی که آرامگاه دخمه ای شکل این رهبر و پیغامبربزرگ عدالت اجتماعی خاورمیانه و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> در کنجِ روستای سکاوند شهرستان هرسین قرنهای متمادی است که به فراموشی سپرده شده است. کشندهً افسانه ای بردیه پسر کورش نیز در تواریخ یونانی و تاریخ اساطیری <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> یاد گردیده است: وی پرکساسپَ (به معانی کشنده فرد برازنده ونیرومند، دارای اسب سرکش=ویشتاسپ یا بسیار پرده پوش) نام داشته است، همان که در کتب <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پهلوی">پهلوی</a> تحت نام توری براتروخریش(تورانی مضروب کننده رخ برادر) در واقع همان ویشتاسپ پدر داریوش یا جاماسپ (یعنی کشندهً <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> ، داریوش) آمده و دامادِ زرتشت معرفی شده است. بنابراین برخلاف گفتهً تروگ پمپه، گئومات قاتل بردیه (تنائوکسار یعنی بزرگ تن، پسر یا پسرخواندهً کورش سوم) نبوده بلکه خود وی می باشد. مطلب بسیارمهم وکلیدی که درمنابح یونانی دررابطه با بردیه ها آمده همانا محلهای حکمرانی بردیه (دراصل بردیهً مغ) می باشد که دریک جا ماد و ارمنستان (بنا به گفتهً گزنفون) و درجای دیگر باختر (بلخ، نزد کتسیاس) عنوان گشته است. میدانیم این هردو جا طبق منابع کهن یونانی و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a> محلهای فرمانروایی زرتشت سپیتمان نیز بوده اند که درست در همان مقطع زمانی می زیسته است. بنابراین زرتشت لفظاً یعنی دارندهً عصای حکومتی زرین، لقب سپیتاک (نورانی) یا همان گائوماته (دانای سرودهای دینی) بوده است؛ چه این هردونیزساتراپ باختربه شماررفته اند. کتسیاس نام اصلی گائوماته را سپندات آورده که به معنی مخلوق مقدّس است.</p>
<p style="text-align: justify;">طبق <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> و کتب <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پهلوی">پهلوی</a> این اسم در متعلق به قاتل وی یعنی داریوش نیز بوده است. دلیل این امر باید صلاح دیدهای سیاسی بوده باشد که سپیتاک (سپید و نورانی) یا سپندات (مخلوق مقدّس) را نام داریوش گرفته است. این مخلوط سازی اسامی باعث مغشوش شدن اسامی و سرنوشت آنان در اساطیر ملّی ایران نیز گردیده است؛ چه درآن جا مبلغ <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتی">زرتشتی</a>، سپندات (اسفندیار) نامیده شده که از سوی دیگرهمان داریوش پسر ویشتاسپ (گشتاسب) است.وی درآغاز حکومتش به دست رستم (یعنی پهلوان) که در این جا هم یادآورگائوماته بلندقامت و هم خود داریوش است، کشته میشود. بی جهت نیست که شکل ظاهری نام قاتل زرتشت یعنی براتروش(زخمی کنندهً روی برادر) داریوش (همان آنتاریوش مصریها ) شباهت پیدا می کند. به نظر می رسد این استتار عمدی بوده است. بنابراین زرتشت تنها یک مغ سادهً درباری دربارساتراپ ماد و پارت یعنی گشتاسب، نبوده است؛ بلکه خود حکومت عاجل چهارساله ای در ایران داشته است که رعایای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a> درتاریخ خود هر گزشاهد عدالت اجتماعی این چنینی، که وی به وجود آورد، نه بوده اند. بی جهت نیست که هرودوت، پدرتاریخ در باب مقتول شدن وی می گوید: « همه درآسیا به خاطرقتل وی افسوس خوردند و به سوگ نشستند.» قسمتی ازگفتارمحمدجوادمشکور را در باب وی ازکتاب خلاصهً ادیان، بدون دخل و تصرف به عینه در این جا بیان می شود: « گئوماتای مغ روش اشتراکی داشت و مانند لیکورگ یونانی اراضی وسیع و گله های بی شمار و بردگان بسیار از اشراف و ثروتمندان بگرفت و اراضی و گله ها را تقسیم و بردگان راآزاد کرده به کشاورزی گماشت. او بیش از هفت ماه نتوانست پادشاهی کند ، ولی در این مدّت کوتاه به اصلاحات اجتماعی بزرگی دست زد.» در این جا مهمترین دلایل و قرائن یکی بودن گئوماتای مغ با سپیتاک و سپیتمان زرتشت را به اختصار ذکر می کنیم:</p>
<p style="text-align: justify;">۱) سپیتاک و زرتشت (زراتوشترا) هر دو از خاندان سپیتمه یاد شده اند. به وضوح به نظر می رسد نام یا لقب اساطیری پدر زرتشت یعنی پوروشسپ (دارندهً اسبان فراوان یا اسبان پیر)، درمعنی اخیر به قرائن از ترجمهً نادرست خود نام زرتشت (زرتوشترا) که در اصل به معنی دارندهً تن زرین است به دارندهً شتر پیر حادث شده است. این نام را به معنی دارندهً اسب خاکستری نیزآورده اند که آذریها حالا مفهوم آن را به ابوالفضل العباس اختصاص داده اند. یعنی ظاهراً یک سنّت <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتی">زرتشتی</a> در این جا صورت شیعی گرفته است. نام مگابرن ، برادر گئومات را هرودوت به مفهوم عامیانهً آن &#8220;مغ گوش بریده&#8221; آورده است.</p>
<p style="text-align: justify;">۲) برادران مغ یعنی سپیتاک (زریادر) و مگابرن (ویشتاسپ کیانی) ظاهراًهر دو زیر نظر وحمایت ویشتاسپ (گشتاسب) پدر داریوش بودند، چه آن وقتیکه ایشان در سمت ماد حکومت رانده اند، چه آن هنگام که به سمت باختر(بلخ) وهیرکانیه (گرگان) نقل مکان کردند. چنانکه گفته شد روایات تاریخی اساطیری ملّی ایران نیز از حکومت گشتاسب و زرتشت در دو مقطع زمانی مختلف هم در سوی ماد و هم در سوی پارت و باختر سخن گقته اند. ا. م. دیاکونوف موًلف تاریخ ماد می گوید که&#8221; ممکن است بردیه (مرد بلند قامت) پسر آمی تیدا(<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دختر">دختر</a> آستیاگ) و کورش به شمار رفته باشد.&#8221; در این صورت از بردیه در این جا خود همان گائوماته سپیتاک (زرتشت سپیتمان) منظور شده است؛ چه نام کورش در این جا به سبب همنامی پسرواقعی مفروضش بردیه با پسر خوانده اش بردیهً مادی (گائوماته مغ) وارد روایت این رابطهً فامیلی شده است. بنابراین <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> کورش هخامنشی با آمی تیدا، دختر آستیاگ صوری بوده و نوادهً آستیاگ و پسر ماندانا بودن وی نیز افسانه می نماید: مسلماً نامهای ماندانا (دانای خانه) وآمی تیدا (دارای بینش) نامهای تاریخی دختران فرائورت و آستیاگ را ارائه می کنند. مطابق اوستا و شاهنامه، فریدون (کورش) با دو تن از همسران آستیاگ مغلوب شده به اسامی سنگهواک (دانای سخن و آواز) و ارنواک (آواز خوان) <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> می نماید، ولی سخنی از نوادهً آستیاگ (ضحاک) بودن وی یا <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> او با دختر آستیاگ در میان نیست.قابل توجه است که نام فرنگیس اساطیرسکایی مادی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسی">پارسی</a> که در رابطه با همین خاندان است، مترادف با بلقیس وزلیخای اساطیر اسلامی به معنی پرگیسو می باشد. سنگهواک (هومایه) و ارنواک (واریذکنا یعنی دارای باغهای معلق) نامهای اوستایی آمیتی دا و آموخه ، دختران آستیاگ و دومی همچنین یادآور نام همسر لیدیای آستیاگ یعنی شاهدخت آریونه دختر آلیاتس میباشند.</p>
<p style="text-align: justify;">۳) زمان کشته شدن زرتشت دقیقاً در همان دورهً مقتول گردیدن گئوماتای مغ رخ داده است، چه به طوری که می دانیم روایات اوستایی بعد از این واقعه به خاموشی می گرایند و از تواریخ بعدی سخن نمی گویند. دلیل اصلی یکی بودن زرتشت (سپیتاک) پسر سپیتمه (نورانی) یکی همین معاصربودن و حکمران بودن آنان و همچنین القاب مغ (دانای دانش سحرانگیز) و زوتر (سرور روحانی) ایشان است، دیگری این که این تنها گائوماته (دانای سرودهای روحانی) بوده که در شرایطی قرار داشته که عملاً می توانست با انگیزه به جمع آوری سرودهای حماسی نیاکان کیانی مادری خود یعنی اوستا (اشعار ستایش) بپردازد، نه یک زرتشت فرضی به عنوان روحانی و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with شاعر">شاعر</a> دربار ساتراپ ماد و پارت و باختر یعنی گشتاسب نوذری (هخامنشی) که خود از خاندانی بود که حکومت کیانیان پیشین (فرتریان ، مادها) را بر افکنده بودند. ثالثاً چنان که گفته شد یکی بودن مکانهای حکومت بردیه (مرد بلند قامت) که در اصل منظور به اصطلاح بردیه دروغین <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسیان">پارسیان</a> وزرتشت سپیتمان می باشد؛ چه به طوری که ذکر گردید ماد کوچک (آذربایجان) و باختر(بلخ) همزمان، هم محلهای فرمانروایی این بردیهً مغ و هم نواحی فرمانروایی زرتشت سپیتمان به شمار رفته است. که این خود این همانی زرتشت پسر سپیتمه (سفید رخسار، نورانی) با گئومات سپیتاک را به وضوح ثابت می کند. بنابراین اگر به دنبال قبله ای زرتشتی برآئیم این قبله بی شک همان دخمهً گائوماته زرتشت در سمت قصبهً سکاوند شهرستان هرسین استان کرمانشاهان خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">۴) ممکن نبود که یک شاعرو روحانی درباری دربار یک ساتراپ همانند گشتاسپ بدون هیچ اقدام مهم سیاسی بتواند قلب تمام ملّتهای امپراطوری بزرگ هخامنشی، حتّی ماورائ آن را به راحتی اشغال کند.امّا یک روحانی انقلابی در مقام گئومات که هم یک مصلح بزرگ اجتماعی بود و هم از طرف مادر به خاندان وجیه المله کیانی (مادی) تعلق داشت، در موقعیتی قرارداشت که به سادگی می توانست بدین امر مهم نائل گردد؛ لذا وی همان سپیتاک پسرسپیتمه بوده که در تواریخ، بیشتر تحت القاب گئوماتای مغ و زرتشت سپیتمان معروف گردیده است. داریوش روز قتل گائوماته را دهم بغیادیش (مهر ماه) آورده است: این واقعه به دست داریوش و شش تن از همدستان وی که نجبای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارس">پارس</a> بودند به سال ۵۲۲ پیش از میلاد در سیکایا آواوتی ایالت نیسایه یعنی همان قصبهً سکاوند شهرستان هرسین که دخمهً منقوش به عکس جالب زرتشت در آن قرار دارد، روی داد.</p>
<p style="text-align: justify;">۵) فرض وجود دو مغ بزرگ مادی که تحت نظر گشتاسب، پدر داریوش همزمان با هم ، در مقام رئیس ایالت در هر دو ایالت جداگانهً شهر رغهً آذربایجان (پایتخت ماد کوچک) و باختر (بلخ) حکومت کرده باشند، تناقض گویی آشکاری است. بنابراین، این دو قهرمان بزرگ سیاسی و فرهنگی تاریخ ایران فرد واحدی بوده اند و بس. در اوستا نام برادر سپیتاک (زرتشت) یعنی مگابرن(ثروتمند)، حاکم هیرکانی (گرگان)، ثری میثونت (دارندهً ثروت سه برابر) آمده است. کتسیاس خود سپیتاک را تحت سه نام زرتشت، تنائوکسار،سپندات (سپیتاک) حاکم باختر (بلخ) آورده است.</p>
<p style="text-align: justify;">۶) تعلق داشتن خانوادهً مادری زرتشت سپیتمان (سپیتاک) به کیانیان (پادشاهان ماد) طبیعتاً وی را محبوبتر از دیگر روحانیون مغ می نموده است. خصوصاً که قدرت جسمانی و روحانی وی نیز آن را تکمیل مینموده است : پدر بزرگ مادری وی یعنی فراهیم ُروان(یعنی دارندهً ثروت و روغن وسیع) به وضوح همان آستیاگ آخرین پادشاه ماد است که نامش به همان معنی ثروتمند می باشد و دوغدو (دانای سخن) مادرزرتشت، همان آمی تیدا (دانای آشیانه ) است که دختر آستیاگ بوده است. بی جهت نیست که در اساطیر مربوط به زرتشت بیشتر روی خانوادهً مادری وی تاًکید شده است. در اوستا همچنین نام دخترکوچک زرتشت (زرتشت کیانی) یعنی پوروچیستا به معنی پردانش وجه تسمیهً مشابهی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">۷) چنان که گفته شد، بنا به نوشتهً هرودوت گائوماته (سپیتاک، زرتشت سپیتمان) محبوب مردم آسیا بوده است و بعد از کشته شدن وی همهً مردم آسیا، به جز اشراف <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسی">پارسی</a> از مرگ اومتاًثر بودند و برای وی گریه می کردند. از اینجا می توان نتیجه گرفت که نام ودائی معادل و مشابهً وی یعنی گئوتمه ازعهد او به بعد در هند معروف گردیده است که از آن جمله است نام گئوتمه بودا موًسس مکتب بودیسم که نامش پیش آریائیان هندوایرانی می توانست دانای قوم و دانای سرودهای دینی معنی شود از همین مقوله بوده و خواهیم دید که وی خود همان گائوماته زرتشت است. گفتنی است خود اوستا به معنی اشعار شگرف دانش دینی بوده و نام <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> (بنا به نظر مستشرقین) به معانی انجمنی و دانای نیروی دانش سحرانگیز می باشد. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت (زرتوشترا) به معنی لفظی دارندهً پیکر نورانی وزرین است. در خبر یک مورخ یونان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with باستان">باستان</a>، به نام هرمی پوس لقب نیای خاندان پادشاهی ماد یعنی فرائورت و نیز لقب چهارمین فرد این خاندان یعنی کیکاووس(خشثریتی) به شکل اصلی آن یعنی زَرَت اَشترا آمده که به همان معنی دارندهً عصای زرین ( نشانهً حکومت سیاسی و روحانی) است. چنان که گفته شد زرتشت (زرتوشترا) از سوی مادر بدین خاندان تعلق داشت. نتیجهً گفتار این است که هرودوت و کتسیاس، مورخین یونان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with باستان">باستان</a>، ساتراپ باختر(بلخ) را در فاصلهً زمانی بین سالهای ۵۴۶ تا۵۲۶ پیش ازمیلاد که عهد کورش و پسرش کمبوجیه بوده است با اسامی سپیتاک(سفید و مقدّس) پسرسپیتمه(داماد آستیاگ)، سپندات (مخلوق مقدّس)، تنائوکسار (تنومند)، بردیه (بلند قامت) و زراتوشترا(زرتشت، دارندهً عصای حکومتی زرین) معرفی می نمایند.از این جا معلوم میشود که این ها اسامی فرد واحدی بوده اند یعنی زرتشت سپیتمان همان بردیهً مغ یعنی گئومات (دانای سرودهای دینی) بوده است که در تاریخ به خطا به بردیهً دروغین معروف شده است. خارس میتیلنی، گزنفون، موسی خورنی و منابع ملّی ایران خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت (بردیه) را شهر رغهً آذربایجان یعنی برزه (بلند)،هروم (بلند) و کزن(مقّرو پایتخت) نشان میدهند که در کنار شهرمراغهً کنونی، به سمت کوه سهند قرار داشته است. قابل است که علی القاعده نام برزه(بردع) با بردیه یکی است، یعنی این شهر به نام یکی ازا لقاب زرتشت نامیده شده است. به هر حال به گواهی تاریخ وی به همراه برادر وحامی خویش ویشتاسپ (گشتاسب کیانی) به ساتراپی نواحی شرقی فلات ایران یعنی بلخ و گرگان فرستاده شد و ظاهراً سرنوشتی نظیر خلف خویش مزدک پیدا کرد که حکمرانی، در مقام پدر قاتلش (ویشتاسپ نوذری)، حامی وی شد. بنابر این گائوماته زرتشت در عهد کمبوجیه سه سال واندی نایب السلطنهً امپراطوری بزرگ هخامنشی بوده و هفت ماه هم حکومت عادلانهً خویش را داشت تا این که توسط داریوش و همراهانش به قتل رسید، درحالی که بنا به گفتهً موسی خورنی: &#8220;آن مغ تصمیم گرفته بود بر همه حکمفرماشود.&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">● گئوتمه بودا همان گائوماته زرتشت بوده است</p>
<p style="text-align: justify;">چنان که دیدیم بنا به خبر یونانیان باستان از جمله هرودوت و پورفیریوس، گائوماته زرتشت در قرن ششم پیش از میلاد که به قرن تشکیل ادیان باستانی معروف است شهرهً آفاق بوده است. به ویژه مردم آسیا وی را بسیار دوست داشته و او را می پرستیده اند. بنابراین، در اینجا این سؤال منطقی پیش می آید که بپرسیم که مردمان سمت آسیای میانه و هندوستان و چین وی را تحت چه نام و نشانی می شناخته اند؛ خصوصاً با علم بر این که وی مّدتی در آن سمت و سوی ، در باختر (بلخ) سکونت داشته و در آنجا هم رهبر سیاسی و هم رهبر دینی بوده است. همانجا که بعداً مرکز اصلی بودائیگری شده بود و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b9%d8%a8%d8%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with معبد">معبد</a> معروف نوبهار بلخ در آن قرار گرفته بوده است ؛ همان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b9%d8%a8%d8%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with معبد">معبد</a> بودایی زرتشتی که نظامی در اسکندر نامهً خود در مورد آن چنین سروده است:</p>
<p style="text-align: justify;">به بلخ آمد وآذر زردهشت به طوفان شمشیر چون آب کشت</p>
<p style="text-align: justify;">بهاردل افروز در بلخ بود کز و تازه گل را دهن تلخ بود</p>
<p style="text-align: justify;">پری پیکرانی در او چون بهار صمنخانه هایی چو خّرم بهار</p>
<p style="text-align: justify;">شواهد و دلایل لغوی و تاریخی روشنی معلوم می دارند که خود گئوتمه بودای تاریخی کسی جز گائوماته زرتشت نبوده است که بعداً آیینهایشان در شرق و غرب فلات ایران به صورت دو مکتب جداگانه ای درآمده و درهر دو حالت آن از فلات ایران به تبعید رفته و در شکل بودایی آن در شرق آسیا شکوفا شده است. در ای جا دلایل خود را در باب یکی بودن بودا و زرتشت به اختصار ارائه میدهیم:</p>
<p style="text-align: justify;">۱) بودا به معنی منّور و روشن است و اسم اصلی زرتشت یعنی سپیتاک نیز به معنی سفید و روشن می باشد. افزون بر این لقب مهّم ایشان یعنی گئوتمه (دانای&#8221;گاتها&#8221;، یعنی دانای سرودهای دینی) و گائوماته (دانای سرودهای دینی) یا همان پاتی زیت (نگهبان سرودهای دینی) هم یکسان است. می دانیم که گاتها (گاثاها) از سوی دیگر سرودهای دینی خود زرتشت به شمار می آیند.</p>
<p style="text-align: justify;">۲) نام والدین بودا یعنی سود دهودانا (مخلوق دانا و پاک تن) و مهامایا (دانای بزرگ) به وضوح با اسامی والدین زرتشت یعنی سپیتمه (دانای سفید رخسار) و آمیتی دا (دارای بینش نیرومند) مطابقت دارد. ماه تولد هردو فروردین وروستاهای زادگاهی آنان رومبینی و دارجه زبره به لغت ایرانی مترادف بوده، به معنی واقع در پیچ رودخانه می باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">۳) هر دو در قرن ششم پیش از میلاد در سمت شمال هندوستان و شرق فلات ایران فعالیّت روحانی سیاسی داشته و معبودشان یعنی برهما (خالق دانا) و اهورمزدا (سرور دانا) اسامی یکسانی داشته اند.</p>
<p style="text-align: justify;">۴) مطابق اخبار منابع بودایی و ایرانی شهر زادگاهی این هردو رهبردینی در محل تجمع جنگجویان قرار داشته که در نزدیکی آن کوه مرتفع و پربرفی(= هیمالیا، سهند) واقع شده بود. منظور از هیمالیا یعنی کوه پر برف در اینجا همان کوه سهند آذربایجان است. ولایت زادگاهی بودا یعنی بهار نزدیک نپال به جای نوبهار (دیرمرکزی) بلخ قرار گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">۵) محّل فعالیّت سیاسی و فرهنگی گئوتمه بودا با قبیلهً سکیا و شهر کاپیلاویستو (خاک سرخ) پیوسته است؛ متقابلاً مطابق منابع کهن یونانی و ایرانی ناحیه ساتراپی گائوماته زرتشت ، سرزمین سکاییان دربیکی (سکاییان برگ هئومه، دریها) و شهر سوروگانه (شبورگان، یعنی جایگاه شاه یا سرخ رنگ) در نزدیکی بلخ(سمت غرب آن) و خود بلخ (= محل تقسیم آبها) بود ه است. افزون بر این می دانیم رودی به نام سرخاب در سمت شرق شهر بلخ جاری است.</p>
<p style="text-align: justify;">۶) محّل مدفن بودا یعنی کوسینا گارا (کوهستان مردم نیک بخت) به وضوح یادآور محّل دخمهً گائوماته زرتشت یعنی سیکایا اواوتی ( یعنی آبادی خوشبختی، روستای سکاوند شهرستان هرسین باختران) در ناحیهً کاسیان باستانی و مادهای سگارتی(سنگ کن) می باشد. قابل تذکر است که نام کاسیان (اسلاف لران) به صورت کوسیان نیز ذکر گردیده است: ترجمهً نام کاسیان در نام لران بختیاری و نام شاهنامه ای ارمائیل (یعنی مردم آسوده) برجای مانده است.</p>
<p style="text-align: justify;">۷) فرقهً بودایی ماهایانای ژاپنی ها گئوتمه بودا را نظیر گائوماته زرتشت دارای افکار و آمال سوسیالیستی معرفی می نماید. افزون بر این که این هردو تعلیمات اخلاقی اساسی خود را بر روی سه اصل پندارنیک ، گفتارنیک و کردارنیک بنیاد نهاده اند. علاوه براین که هردو مخالف ایجاد معابدخرافه پرستی و مردم فریبی بوده اند. گفتنی است که بودا برای طبقهً برهمنان یک بیگانه محسوب می شد. معهذا گائوماته زرتشت تحت نام گئوتمهً دیگری نزد برهمنان بومی شده است. چون گئوتمه نامی که به عنوان سرایندهً قسمتی از وداها معرفی شده باید همان گائوماته زرتشت باشد چه عنوان مناسب فرمانروایی خانوادگی وی یعنی راهوگنه (کشندهً دشمن، بهرام) و همچنین لقبش یعنی انگیراس (فرد باشکوه و تنومند) به وضوح یادآور لقب گائوماته زرتشت بلند قامت یعنی تنائوکسار (یعنی دارای تن بزرگ) است. سرودهای ودایی وی از جمله درباب آگنی (آذر، ایزد <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a>) و برهما ( اهورامزدا، در مقام ایزد دانایی و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a>) می باشد. تحت این نام و القاب وی در رزمنامهً بزرگ هندوان یعنی مهابهاراته نیز یاد شده است ناگفته نماند گئوتمه بودا در اساطیر به هیئت برهمنی جوان به نام َمگه (مغ) پدیدار میشود که این به وضوح تعلق وی را به طبقهً روحانیان ماد یعنی مغان آشکار میگرداند.</p>
<p style="text-align: justify;">۸) سرانجام گفتنی است دوست وخویشاوند و نخستین حّواری بودا یعنی آناندا (ناندا, دانا به طرق مختلف) و زنش یشودهارا (دارندهً پاکی) به ترتیب مطابق با همان مدیوماه (دانای بزرگ و شایسته) پسر عم و نخستین مرید زرتشت و هووی (نیک نژاد) <a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a> زرتشت می باشند. در خبرمولوی که زادهً بلخ بود زرتشت بودا تحت عنوان صوفی فرزانه ای به نام ابراهیم ادهم (یعنی ابراهیم بور یا بخشایشگر) ظاهر گردیده است. ابراهیم خلیل درواقع نام عبری و عربی خود زرتشت و همچنین در هیئت ابراهیم نامی بر خشثریتی (کاووس) یعنی جدّ جدّ مادرزرتشت بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">۹) نام پسربودا یعنی راهوله (= روی هوره یا گرگ) با نام خورشیدچهر (تیگران) پسر زرتشت مترادف است. جالب است که در گرشاسبنامه نام پسر جمشید (موبد درخشان، منظور گائوماته زرتشت) تور یعنی گرگ آمده که که مترادف نام راهوله پسر گوتمه بوداست.</p>
<p style="text-align: justify;">۱۰) نام ایرانی بودا یعنی بوذاسف به معنی بت شکن نشانگر گائوماته زرتشت ویرانگر معابد بت پرستی است.</p>
<p style="text-align: justify;">۱۱) منظور از نپال زادگاه بودا که به تپتی به معنی سرزمین مقدس است در اصل همان شهر آیینی مقدس معروف غرب فلات ایران یعنی بلخ بامیان یعنی بلخ نورانی مقر حکومتی گائوماته زرتشت بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">● صالح قرآن وهامان تورات در اصل همان سپیتمه و زرتشت سپیتمان می باشند</p>
<p style="text-align: justify;">در زمانی که ادیان باستانی مهّم <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> شکل می گرفت یعنی تقریباًحدود بین سالهای ۳۳۰ ۶۰۰ پیش از میلاد ایران ابرقدرت شناخته شدهً <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> بود و بدین سبب تورات و قرآن نیزنظیر تاریخ هرودوت حاوی اخبار زیادی در باب ایرانیان می باشند:میدانیم در قرآن از قومی بائده یعنی معدوم شده ای به نام عاد سخن رفته که رهبر دینی سیاسی اصلی ایشان هود نام داشته است. نگارنده را قبلاً عقیده براین بود که هود در اصل همان هوتها یعنی ایزد باران و رعد کاسیان (اسلاف لُران) بوده است؛ ولی اخیراً دلیل منطقی تری یافته ام که نظر قبلی را منتفی مینماید چه کاسیان حکمرانان بین النهرین در اواسط هزارهً دوم پیش از میلاد بوده اند و این نسبت به زمان محمّد و قرآن بسیار دوراست. ثانیاً خود نام عاد ارتباط و ترادفی با نامهای کاسی (آرمانی و خوشبخت) و لُر(نوازنده) نداشته است. ثالثاً از هود به عنوان رهبر دینی مردم عاد یاد شده، نه خدای قبیله ای ایشان؛ بنابراین بنابه دلایل آشکاری که ذیلاً شرح داده خواهد شد قوم بلند قامت عاد باید همان قوم فراموش شدهً مغان سئورومتی باشد که به همراه مادهای حکومتی یعنی آریزانتیان در اتحادیه مادها (به سانسکریت یعنی نجبای مملکت) در حاکمیت بوده اند. زیرا هم نام قوم و هم نام رهبر نامی ایشان مناسبتی تامّ با قوم عاد و رهبرشان هود(=هوم اوستا، موبد دانای نیک) دارد: چه نام قوم مغان یعنی واژهً مغ دقیقاً به لغت اوستایی به معنی انجمنی است که این از سوی دیگر معنی لفظی نام عبری عاد نیز می باشد. درکنار آن کلمات سامی هد عربی (از ریشه هدایت) و هود زبان عبری را داریم که به معنی دعا و تمجید است. بنابراین به سمت سپیتمه جمشید مغ پدر گائوماته زرتشت بلندقامت کشیده می شویم که هم منابع یونانی و هم اساطیر زرتشتی صریحاً به قامت بلند وی اشاره کرده اند. اما دو نام اساطیری لندهور (پسر خورشید) و عوج ابن عُنق (غولی که سرش زیر سقف آسمان خم شده) متعلق به اولیکومی غول خدای آسیای است و حتی در معنی لفظی مرد بلندقامت فرزند مرد درخشان متعلق به گائوماته زرتشت (سپیتاک، بودای بامیان) نبوده است؛ گر چه همانطوری که ذکرشد نام پدرزرتشت (سپیتاک) یعنی سپیتمه را می توان سفید رخسار و نورانی معنی نمود. درباب مورد غضب ایزدی قرارگرفتن قبیلهً مغان (عاد) باید بگوییم، چنان که هرودوت خاطرنشان میکند در روز قتل گئومات (پاتی زیت) قتل عام بزرگی از مغان به راه افتاد. این واقعه در تورات به صورت اسطورهً قتل هامان (نیک اندیش، یا پسرهوم، گائوماته زرتشت) به دسیسهً استر(ستاره) و مردوخای (شاهکُش) وجشن دشمن کشی یهود یعنی پوریم (به معنی لفظی بخت و قرعه) متجّلی شده است: هرودوت نیز ازقرعه کشی داریوش وشش تن همدستان وی سرپادشاهی ایران سخن می راند که بعد ازقتل گئوماتای مغ و مغ کشان صورت گرفته است.قابل توجه است عنوان خانوادگی هامان یعنی همداتای(مجری قانون) مترادف با از آن گئوتمهً وداها میبا شد. مطالب اساطیر اسلامی نیز در رابطه با هود و قومش عاد بسیار قابل توّجه می باشند چه ضمن آنهایی که در قصص الانبیاء گردآوری شده اند، درباب هود و قومش عاد از اسامی زئورا (زرین، به عنوان نیای قوم بلند قامت عاد) و زینا (ذانا، دانا، به عنوان مادر هود و دخترنوح) یاد گردیده که به وضوح یادآور نامهای زرتشت (دارندهً پیکرزرین) رهبربلندقامت مغان و آمیتی دا به معنی لفظی دارای بینش نیرومند است که مادرسپیتمان زرتشت و دخترآستیاگ (لمک) بوده یعنی همان کسی که در تورات پدرنوح به شمار رفته است. از سوی دیگر از بررسی عمیق تر اسطورهً قرآنی هود معلوم میگردد که آن هودی که عامل مغضوب شدن وکشتارگردیدن قوم عاد میشود نه خود گائوماته زرتشت &#8220;سپیتاک&#8221; بلکه خود همان داریوش قاتل گائوماته زرتشت بوده که مگافونی یعنی مغ کشی (عادکشی) به راه انداخت؛ طبق منابع یونانی و ایرانی این قاتل ومقتول در لقب ونام سپندات (مخلوق مقدّس) مشترک بوده اند وسپندات پسر ویشتاسپ (حامی زرتشت)، نام داریوش را که به معنی نگهدارندهً خوبی است بعدازقتل گائوماته زرتشت سپیتاک برای جلب رضایت و اعتماد همدستان پارسی خویش برای خود انتخاب نمود. طبق مندرجات قرآن خدای بزرگ (اهورامزدا،انلیل بابلیان) به حمایت از هود (در این جا منظور داریوش، سپندات پسرویشتاسپ) قوم عاد، ملّت هود(منظورمغان تحت فرمان گائوماته مغ| زرتشت سپیتاک پسرسپیتمه|) را منقرض نمود. طبق مندرجات قرآن خداوند بزرگ به حمایت از هود (منظور هوم عابد ) قوم عاد، ملّت هود را منقرض نمود. متقابلاً طبق اوستا ایرانیان عقیده داشتند که که در توفان و کولاک بزرگ نچات هوم (جمشید، سپیتمه، گودرز دستگیرکنندهً افراسیاب) و یاران وی به یاریاهورا مزدا (سرور بزرگ و دانا) صورت گرفته است. از آن جاییکه گفته شده قوم عاد به وسیلهً طوفان شدید نابودشد(یعنی همان اسطورهً پناه گرفتن آریاییان در ور جمکرد جمشید در توفان و کولاک بزرگ)، پس در اینجا اهورامزدا درمقام قرینه های بابلی و ودایی خویش یعنی انلیل و وارونا ظاهرگشته است که ایزد آسمان معرفی شده اند و آمده است که دم آنها باد و طوفان است. به نظر می رسد که نام خدای کاسی رعد وبرق و باران یعنی هودها نیز دراینجا درپدید آمدن وشکل گرفتن نام هود نقشی ایفاء کرده است. به هر حال قرآن حقّ مطلب را درمورد زرتشت بلندقامت و پدروی هوم (هود) ادا کرده وتنها تحت همین اسامی صالح دارندهً شتر زرین (که نامش در قرآن همواره با نام هود همراه می باشد) و هود از او و پدر وی بیش از بسیاری از انبیای دیگراسم برده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">● ایّوب وزکریای تورات و لقمان وصالح قرآن(دارندهً شترزرین) نیز همان زرتشت سپیتمان می باشند</p>
<p style="text-align: justify;">نام لقمان حکیم قرآن به معنی فرزانهً درشت اندام به وضوح حاکی ازیکی بودن وی با گائوماته زرتشت( بودای بامیان) می باشد. ضمن این مقاله سند این موضوع ارائه گردیده و اثبات یکسانی زرتشت با زکریا وصالح به مقالهً دیگری موکول میشود. ابتدا این سؤال پیش می آید که آیا در تورات نیز نام و نشانی از زرتشت به میان آمده است یا نه. به نظر من جواب آری است چه ایّوب (به معنی لفظی مورد خصومت قرار گرفته) پسر عوص(واعظ) ابن رغویل (خداوند رغه) به وضوح، همان زرتشت سپیتمان است که این با داستانهایی که مربوط به دوران کودکی و خصوصاً نو جوانی وی می باشد کاملاً جور در می آید چه داستانهای زندگیش سرشار ازخصومتهایی است که بر وی روا شده است. این نام توراتی و قرآنی د ر خود تورات به معنی &#8221; فرد مورد خصومت و امتحان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> قرار گرفته&#8221; مفهوم شده است. بسیار جالب است که در <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> تاریخی کهن فضایل بلخ نام زرتشت با همین صورت عبری آن یعنی ایّوب بیان شده است. سامی نبودن و بیگانه بودن این نبی توراتی و قرآنی از آن جا مشّخص می گردد که برای وی شجره نامه ای ذکر نمی گردد. چنان که اشاره شد قرآن این نام توراتی زرتشت را نیز می شناسد، ولی در آن وی بیشتر تحت همان عنوان صالح (نیکوکار) و پدرش هود (موبد دانای نیک) معرفی گشته و سورهً یازدهم آن به نام آنها هود خوانده شده است. در تورات نیز که در آن نام هود ذکر نمی شود نامی ازعاد به میان آمده که در رابطه با لمک (آستیاگ، آخرین پادشاه ماد) است؛ امّا در این جا آن نام <a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a> اسطوره ای لمک به شمار رفته است که در واقع اشاره به نام قبیلهً مادی مغان ( قوم عاد) می باشد. قابل تّوجه است که ازاین طوفان خانمان بر انداز و قتل عام در اسطورهً توراتی ایّوب نیز یاد می شود که در این وقایع اسفناک وی خانواده و کسان و ثروت خویش را از دست می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">تورات مطابق اوستا تعداد دختران ایّوب زرتشت را سه تن آورده است، ولی تعداد پسران ایّوب هفت تن و تعداد پسران زرتشت سه تن ذکر شده اند. اساطیر اسلامی مذکور در قصص الانبیاء که ایّوب را مانند گائوماته/ زرتشت حامی فقرا معرفی می نمایند تعداد دختران ایّوب را همان سه تن و تعداد پسران وی را چهارتن ذکر می کنند که به رقم اوستایی و پهلوی فرزندان زرتشت سپیتمان یعنی سه پسر و سه دختر بسیار نزدیک است. درتکمیل اثبات یکی بودن ایّوب وزرتشت گفتنی است که طبق روایات اسلامی وکلیمی وزرتشتی دایهً دوران مباحث موفقیّت آمیزو مصائبشان زنی است که تصّورمیکند زرتشت ایّوب توّسط گرگ دریده شده است. باید خبر یکی بودن ایّوب و زرتشت توّسط یهودیان بومی سمت بلخ به نویسندهً <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> فضایل بلخ رسیده باشد چه دردورهً مسلمین یهودیان درنواحی بلخ وشهرمیمند(یهودیهً افغانستان) بومی بوده و از عهدباستان در این نواحی به امر تجارت اشتغال داشته اند چون منابع کهن آشوری و یونانی ازاعرابی شرقی صحبت می دارند که بین بلخ و گرگان می زیسته اند. پیداست که منظور از اعراب شرقی در اینجا همچنین خویشاوندان کلیمی ایشان نیزبوده است: گفتنی است که نام تاتها و تاجیکان (دادیکان خبر هرودوت) که آنها را نام اولاد یهود و اعرابی به شمار آورده اند که در میان ایرانیان بزرگ شده اند باید متعّلق به همین یهودیان شرقی باشند. براین اساس نامهای دادیک (عادل)، تات(به عبری یعنی بخشندهً متمّول)،تاجیک، تازی،ذت و سرت را می توان صاحبان عادل کالا و تاجرامین گرفت چه یونانیان باستان این مردم را خیّرنامیده اند. زبان ایرانی اینان بی تردید از دربیکها(پارسیان دروسی،سکاییان برگ هئومه،دروپیکیان، دریها) گرفته شده است. خود دربیکها و دادیکان در هم آمیخته و ملّت تاجیک را تشکیل داده اند و اکنون دری تنها به زبان ایشان اطلاق میشود.</p>
<p style="text-align: justify;">جالب است که تاتهای آذربایجان به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> کلیمی خویش باقی مانده اند، گرچه از لحاظ زبان ایرانی شده اند. نام هندواروپایی کهن چین و آسیای میانی یعنی سریکا باید در اصل متعّلق بدینها بوده باشد چه همانطوریکه اشاره شد تاجیکان ماوراءالنهر را سارت (سرها، صاحبان کالاها) نیزخوانده اند. براین اساس گائوماته زرتشت به هنگام فرمانروایی باختر (بلخ) با این مردم تجارت پیشهً یهودی ایرانی تماس نزدیک داشته است. دلایل قاطعی که جای هیچگونه شّک وشبهه ای در یکی بودن زرتشت و ایّوب باقی نمی گذارند یکی همانا مشترک بودن نام دختران ایشان است چه نام ایشان که به ترتیب فرنی(فزونی)، ثریتی (نهایی) وپوروچیستا(جوان پردانش) بوده در تورات به جمیمه (فزونی)، قصیه (آخری) وقرن هپوک (جوان زیبا) ترجمه شده است. و دیگری مشترک بودن نام زادگاه ایشان است:ایّوب تورات اهل ناحیهً غریبه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبان اوستایی به معنی شهر واقع دربلندی است. بنابراین معلوم میشود که مراد از آن همان شهررغهً آذربایجان بوده که بیشترتحت نامهای قسمت میانی آن به برزه و هروم بوده که این هردوبه معنی شهر واقع دربلندی می باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">چنان که گفتیم این شهر، خاستگاه و محّل فرمانروایی اوّلیّهً زرتشت بوده است. چنانکه گفته شد ایّوب تورات اهل ناحیه ای به نام عوص به شمار رفته است. این کلمه در زبانهای ایرانی از ریشهً همان کلمهً اوس اوستایی بوده و به معنی مرتفع می باشد. این معنی وقتی بسیار قابل توّجه میگردد که در می یابیم خود نام شهر زرتشت یعنی برزه (رغه) نیز به همین است.هود (هدایت کننده یا ایزد تهدیدگر رعد؛ هوتهای کاسیان) قرآن را می توان در زبانهای سانسکریت و سئورومتی از ریشه هوتر (موبد آئینی) و مترادف با القاب زرتشت یعنی گائوماته و گئوتمه وپاتی زیت به معنی دانای سرود دینی گرفت. بنابراین به طور قطع و یقین می توان گفت که نام هود قرآن از خود همین القاب سپیتاک زرتشت (درخشان و دانای سرود دینی) و نام پدر وی هوم (دانای نیک) حادث شده است. به طوری که گفته شد خود نام زرتشت در مجموع به معنی دارندهً تن زرین و نورانی می باشد و جزء اول نام زرتشت نیز به شکل ایرانی آن درنام زئورای اساطیر اسلامی، به معنی زرین باقی مانده است. به طوریکه بیان کردیم این، نام نیای ا سطوره ای قوم عاد (مغان) به شمارآمده است. چنانکه اشاره شد تورات واقعهً کشته شدن گائوماته زرتشت را در داستان استر و مُردوخای بیان می کند: در اصل این اسطوره هدسا(استر) همان آتوسا دختر معروف کورش می باشد که به عقد گئوماتای مغ یعنی بردیه در آمده بود و مُردوخای (در اصل مردیو کای، &#8220;حاکم روستاهای بسیار&#8221; یا شاهکش) از سویی همان مردیس (دارای روستاهای فراوان، برادر گئومات)،از سوی دیگر خود بردیه پسر خواندهً کورش و از سوی دیگرخود داریوش است و شخص وزیر شاه یعنی هامان(حافظ سرودهای دینی، به عبری یعنی فراوان زمزمه کننده) نیز خود گائوماته زرتشت است که به قول داریوش معابدی را که وجودشان با <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> مغان سازگاری نداشت ویران میکرد و پادشاه عامل قتل هامان (گائوماته زرتشت) نه خشایارشا بلکه پدر وی داریوش میباشد. دشمنان ادّعایی مورد کشتار یهود هم در اصل همان مغان بوده اند که در آغاز حکومت داریوش، روز قتل گئومات، به تعدادی (شاید نه چندان زیاد) کشتار شدند. به هر حال شایع بوده که پارسیان روز قتل گئومات مغ کشی (به قول یونانیها ماگوفونی) وسیعی راه انداختند و این روز را بعدها به طور مفّصل جشن می گرفته اند. در تورات این مغ کشی را یهود با جشن پوریم خویش مطابقت داده اند. کتسیاس مورّخ یونانی نیز نظیرتورات از شکایت گئومات (سپندات، سپیتاک وپاتی زیت خبر هرودوت ، هامان تورات) از بردیه در حضور شاه (در این جا منظور کمبوجیه) و به قتل رسیدن بردیه سخن گفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">در اساطیر دورهً اسلامی زرتشت تحت عناوین عُلوان (بلند قامت) و شّداد (قّوی) نیز آورده شده است که در این اسامی مفهوم لقب زرتشت یعنی تنائوکسار (بزرگ تن) بهتر بر جای مانده است. گفتنی است شّداد فرزند عاد (مغ) به شمار رفته و عُلوان نام سردار وی تصّورگردیده است. نام سرزمین شّداد یعنی ارم که در تورات با نام اسطوره ای ظّله ( یعنی دلخوشی) مشخّص گردیده است باید همان سرزمین لران بختیاری باشد چه نام اوستایی فرذاخشتی (=بختیار ) نیز نیای اسطوره ای مردم همین سرزمین را نشان می دهد. می دانیم که گائوماته زرتشت در جوار سرزمین لُران و کُردان به قتل رسیده است و نامهای اساطیری ارماییل و کُرماییل در شاهنامه نشانگر لُرها (اعقاب کاسیها) و کُردها (اعقاب کوتیها = کورتیها) می باشند. گفتنی است مفهومی مشابه با ارم (سرزمین آرامش و آسایش) در کنار رود کورای قفقاز نیزوجود داشته است چه منابع کهن ارمنی و یونانی نامهای آنجا را گاردمان (<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a>) و کامبیسن (سرزمین کامروایی) آورده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">● شهر و روستای زادگاهی زرتشت</p>
<p style="text-align: justify;">نگارنده براساس تحقیقات اساسی دکترجمشید جی مودی بر این نتیجه رسیده است که روستای مغانجیق شهرستان مراغه همان روستای زادگاهی زرتشت سپیتمان از نظر موبدان عهد <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانی">ساسانی</a> می باشد: در سفر اخیر خود به مراغه، برادرزاده ام خبری را ازیکی از اهالی همین روستای مغانجیق شهرستان مراغه (روستای واقع درپیچ رود دارجهً کتب پهلوی) نقل کرد که جای تردیدی در روستای زادگاهی بودن این روستا باقی نمی گذارد: این فرد ساکن روستای مغانجیق که نام روستایشان در پهلوی به معنی جالب توجّه جایگاه مغان است بعد از شنیدن خبر وجود غار زیرزمینی هیدای نیش (کاخ زیرزمینی) که در کتب پهلوی غارگرگان نیز نامیده شده ودرکنار روستای زادگاهی زرتشت قرارداشته ، گفته بود که &#8220;این غار باید همان غار باستانی گیرک کُهل روستای مغانجیک ما باشد.&#8221; پیداست که نام ترکی گیرک (به معنی چهل) از تحریف واژهً گرگ پهلوی حادث شده است. نگارنده خود در دوران کودکی از کودکی اهل این روستا بود خبر وجود این غارعجیب باستانی را شنیده بود، ولی آن هنگام نام محلّی این غار ناگفته مانده بود.دراین ناحیه نام رود مقدّس اوستایی دائیتی (رود شایسته یا خرفسترغان) که شعبهً رود گوتستین (پرآب) بوده به راحتی قابل شناسایی است، چه این همان موردی چای شهرستان مراغه است که شعبهً رود بزرگ جئغاتی (زرینه رود) است. آن سوی میاندوآب، جنوب جئغاتی، رود تاتائو (سیمینه رود) هیئت اوستایی نام خود را که به معنی رودخانهً کوچک است، حفظ نموده است. رود اوستایی دارجه (دراز) که شعبهً رود دائیتی به شمار رفته، همان رودخانهً مغانجیق است که روستای زادگاهی رزتشت یعنی مغانجیق شهرستان مراغه درپیچ آن قرار دارد.در اوستا و کتب پهلوی در این ناحیه ، که در اوستا ایرانویج (ایران اصلی) نامیده شده، ازکوهی به نام کوئیریس (یعنی رشته کوه یا کوهی که به شکل گردنبند است) سخن رفته، که بی شک همان کوهستان شرق مراغه یعنی کیلگزی (کوئیرگاسی) می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در اساطیر اسلامی نام زرتشت در مقام وزیر دانا وخیرخواه سلیمان (کورش سوم) و گشتاسپ (پدر داریوش) آصف ابن برخیا (برگزیده پسر فرد مقدّس) آمده است. پیداست این نام از ترجمهً عربی نام سپیتاک پسر سپیتمه (زرتشت سپیتمان) پدید آمده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در باب هیئات کهن یونانی خود نام زرتشت باید گفت که هیئت زُرُآسترا به همان معنی دارندهً تن زرین و نورانی است. امّا دو نام یونانی دیگر زرتشت که به صور زابراتاس (زاوراتاس) و آسروسوتس آمده اند باید به معنی نورانی یا درشت اندام و مؤبدسودمند <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> گرفته شوند چه همانطوری که گفته شد اینها خصال برجستهً ویژهً زرتشت سپیتمان بوده اند. یونانیهای باستان به درستی زرتشت را اهل ماد (در اصل مادکوچک، آذربایجان) به شمار آورده اند. چنانکه گفته شد ماندانا (دختر آستیاگ/فرائورت ) دراصل نه مادر کورش سوم یا بردیه زرتشت بلکه مادر کورش دوم بوده است.نام مادرکورش (فریدون) بنابرشاهنامه، فرانک (سیاه گوش) نام داشته است و این با خبر هرودوت که دایهً کورش را تحت نام سپاکو (سگسان) معرفی کرده همخوانی کامل دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">سرانجام درمورد ریشهً نامهای رغه و مراغهً آذربایجان،بدین نتیجهً اصولی رسیده ام که هردو این نامها را باید براساس فرهنگنامه های فارسی به معنی مرغزار و چمنزار گرفت چه اشارات صریح کتب پهلوی مبنی براین که شهر رغهً آذربایجان (رغهً زرتشت) از سه بخش آسرون نشین(مؤبدنشین) وارتشتارنشین(جنگجونشین) وواستریوش نشین(کشاورز و دامدارنشین) تشکیل شده بود، معلوم می دارد که هر دوی نامهای رغه و مراغه مترادف هم به معنی مرغزار وآن در اصل اسم همین قسمت شرقی یعنی بخش کشاورز وباغدارشهررغهً آذربایجان(مراغه) بوده است وخود این سه بخش بیشتر تحت نام بخش میانی آن، برزه و هروم (یعنی شهرمرتفع) خوانده می شده است. چون دو بخش دیگراین شهرمرکزی آذربایجان قدیم نیز نامهای خود را در اسامی روستاهای چیکان (محّل داوران دینی) مغانجیق(جایگاه مغان) وناحیهً کاراجیق(جای جنگجویان= آرسیانشی کتیبه های آشوری) علمدار(واقع در ۸ کیلومتری جنوب شرقی مراغه) حفظ کرده اند. این دو بخش ماتوستانا (جای کتابخانه) وکزکا (کزنا، یعنی شهرمرکزی) نیز نامیده شده اند. گفتنی است اسامی قدیمی دیگر شهرمراغه یعنی افرازیهارود، افراهرود، امدادهارود واندادهه رود به وضوح اشاره به ویژگی موقعیّت رودصافی درمشروبسازی اراضی این شهر باستانی دارند. نام اوستایی رود صافی &#8220;ویتنگوهئیتی&#8221; است که به معنی لفظی دارندهً آب خطرناک وسیلابی می باشد. در اوستا وکتب پهلوی همچنین نام کوههای بزرگ آذربایجان یعنی سهند و سبلان به صور اسنونت (کوه دارندهً ارتفاع زیاد) و هوگرواوسیند (کوه سودمند پاک و روشن) آمده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">کتیبه های آشوری و اورارتویی نام کوه سهند را به صور آوائوش و آواوسئی آورده اند که اینها را نیزمی توان بسیار بلند معنی نمود. این اسامی کوه سهند به وضوح یادآورعوص تورات یعنی زادگاه ایّوب زرتشت است.طبق کتب پهلوی نیز کوه سهند در جوار زادگاه زرتشت یعنی رغه (مراغه) قرار گرفته بود وآتشکدهً آن یعنی آذرگشنسب که اکنون ویرانه اش قایین دگبه (آتشکده شاهی) نامیده میشود منزلت مشهد کنونی خراسان را داشت. درباب کتاب دینی منسوب به زرتشت یعنی اوستا گفتنی است که نظر به کلمهً اوستایی &#8220;آویستی&#8221; (دانش و آگاهی) می توان آن را مترادف با وداهای آریاییان هندی به معنی &#8220;دانش دینی&#8221; گرفت. خود نام قوم ودیار زرتشت یعنی ماد در سانسکریت مترادف با آریا به معنی پاک و نجیب و درزبانهای ایرانی به معانی دانا و میانی و نجیب بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">● نامهای کهن زرتشت در اساطیر کهن آذری ده ده قورقود</p>
<p style="text-align: justify;">سر انجام در این رابطه لازم می آید که به نامهای کهن زرتشت در اساطیر آذری ده ده قورقود پرداخته شود: در اساطیر کهن خود مردم آذربایجان که در نزد ترک زبانان باستانی آذربایجان شمالی (اران یعنی کشور ایرج= کورش/ زرتشت) در مجموعهً اساطیری ده ده قورقود (یعنی پدر آتش مقدس یا تجربه ها=دانشها، یا ایزد حامی حیوانات وحشی= ترک) در واقع اوستا و شاهنامهً ترکی زبانان جنوب قفقاز به یادگار مانده است، نام زرتشت به سه صورت ذکر گردیده است: یکی در شکل خود ده ده قورقود یعنی پدر تجارب ( همان اران خردمند خبر موسی خورنی) که در اصل متعلق به زرتشت یا ایزد حامی حیوانات وحشی (ترک، تورک) بوده ودیگری به شکل ایمران (بی مرگ) پسر بکیل (مرد خداگونه) و سومی در نقش بامسی بئیرک (روشن اندام، نژاده) پسر بای بورا (یعنی خان زرین)؛ که از این میان ده ده قورقود اندرزگوی سرود خوان کتاب است و به نظر می رسد نام دومی یعنی ایمران از اساطیر گرجی مربوط به ایزد مهر و زرتشت به آذربایجان شمالی یعنی اران رسیده است؛ چه در اسطورهً گرجی معروف امیران؛ زرتشت و کورش پارسی در رابطه با هم تحت اسامی امیران یعنی شاهزادهً بی مرگ و کورشای پلنگ مانند ذکر شده اند. اما از این میان زرتشت در نقش بامسی بئیرک (زرین تن یا نجیب)، که آن به وضوح مترادف القاب معروف وی یعنی زریادر (زرین پیکر) ، زئیری وئیری اوستا(زریر شاهنامه، به معنی لفظی زرین مو) وخود نامهای سپیتاک (فرد سفید) و زرتشت (زرتوشترا، یعنی زرین اندام) و بودا (مّنور)می باشد، بیشتر به اصل زرتشت تاریخی یعنی سپیتاک پسر سپیتمه شبیه مانده است، چه اسطورهً زندگی وی حتی اصیل تر از زرتشت اوستا بر جای مانده است: اسطورهً بامسی بئیرک در کتاب ده ده قورقود در قالب دو روایت ذکر گردیده است، یکی داستان تولد وی و احقاق حق مردم از راهزنان و ازدواج با چیچک بانو (یعنی گل اندام) دختربای بیجین که منظور همان آتوسا دختر معروف کورش است که در این رابطه به مدت ۱۶ سال به سرزمین دوردستی (منظور بلخ) به تبعید می رود که می دانیم آن همچنین اساس اسطورهً معروف ایرانی بهرام (وهران ، اران نیک ،آرای زیبا، زرتشت) و گل اندام (آتوسا) و حیدر (تیگران، یعنی پهلوان پلنگ مانند پسر زرتشت) می باشد. در اسطوره چنانکه واقعیت داشته وی ازآن سرزمین دور دست (بلخ) پیروز مندانه به سوی وطن باز می گردد. اسطورهً دیگربامسی بئیرک مربوط به فاجعهً ترور وی به دست اوروز(اعلیحضرت، منظور داریوش) و شش تن همدستانش است که روایت دیگری از همان ترور شدن گائوماته زرتشت به دست داریوش و شش تن اشراف پارسی همدست وی می باشد که کتیبهً بیستون داریوش و تاریخ هرودوت به صراحت از آن یاد کرده اند. در جمهوری آذربایجان عهد اتحاد جماهیر شوروی فیلم جالب ده ده قورقود را بر اساس همین اسطورهً بامسی بئیرک ساخته اند، بدون آن که بدانند شخص ده ده قورقود و بامسی بئیرک در اصل همان سپیتاک زرتشت تاریخی می باشند. مسلم به نظر میرسد در اران نام اوستا را با اواستی (حامی حیوانات وحشی آلانها) یکی گرفته و نام ده ده قورقود (پدر مجرب حامی حیوانات وحشی) را برای این اوستای محلی ترکی خود پدید آورده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">● نتیجهً گفتار</p>
<p style="text-align: justify;">بودا ، ایّوب و هود و ابراهیم خلیل الله (شاهزاده ابراهیم ادهم اسطوره ای) هرکدام یک جنبهً خصال و تقدیرات برجستهً گائوماته زرتشت را معرفی مینمایند: بودا نمایانگر پارسایی او و ایّوب بیانگر مشّقات و مباحثات عالمانهً وی و هود درمقام رئیس خیرخواه قوم عاد (مغان) و ابراهیم خلیل جنبه مخالف معابدبت پرستی وی بوده است.مطابق منابع سّنتی زرتشتی، زرتشت جامع این خصال بود. امّا زرتشت اوستا همانند فردوسی شاهنامه بیشتر جنبهً حماسی انقلاب کبیرتشکیل امپراطوری مادها(کیانیان) پارسیها(نوذریان) به نظم کشیده است، امپراطوریی که برای مادها و پارسیها آزادی و امنیّت آورده بود ، امّا خود در نابودی امپراطوری وحشتناک آشورفاجعه آفریده بود. زرتشت اندکی بعد از این واقعه که حدود سال ۶۱۲ پیش از میلاد به دست کیاخسار(کیخسرو) صورت گرفت زاده شده بود. براساس این که بوداییان، برهمنان، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتیان">زرتشتیان</a>، یهودیان، مسیحیان ومسلمین گائوماته زرتشت را تحت عناوین مختلف به عنوان رهبر والای دینی و پیغمبر خود پذیرفته اند، بنابراین باید گفت که زرتشت جهانشمولترین رهبر دینی قرون و اعصار کرهً زمین است. سبب این امراز سویی مردمگرایی و انساندوستی وفلسفهً اخلاقی والای شخص زرتشت، از سوی دیگر موقعیّت جغرافیایی مناسب قلمرو وسیع وی یعنی خونیرث اوستا(لفظاً یعنی راه درخشان، یا ارابه درخشان= واشوکانی پایتخت میتانیها) بوده است. گفتنی است نامهای پارت وآریانا نیزبه ترتیب درزبانهای ایرانی وسومری به معنی سرزمین راه میباشند. مطابق اوستا و منابع یونانی خونیرث در اصل اسم ماد یعنی سرزمین میانی بوده وآریانا یا همان آراتتای سومریها به معنی لفظی سرزمین راه کناری(= پرتوَ) نام قدیمی خراسان بزرگ بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در باب نژاد زرتشت گفتنی است که با توجه به معانی غالب نامهای وی وپدرش از جمله سپیتاک زرتوشترا (زرتشت) هامان سپیتمان و هومه سپیتمه که دراصل به معانی شخص سفید زرین ودرخشان سفید دانا می باشند و همچنین قامت بلند زرتشت، وی باید از اصل سکا اسلاوهای سئورومتی (زرین موهای مادرسالار) بوده باشد که اسلاف کرواتها بوده اند؛چه کتب پهلوی نیای دور دست زرتشت را دوراسرو یعنی صرب دوردستها (= بوسنی) نامیده اند. سرانجام راجع به شخصیت والای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b4%d9%88-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اشو زرتشت">اشو زرتشت</a> سپیتمان (گائوماته زرتشت، بودای ایّوب) باید با نظرنویسندهً پروسایی اهل بیتینیهً آسیای صغیر در حدود سال صد میلادی یعنی دیوخری کوستوم هم آواز شد که می گوید: &#8221; زرتشت عاشق عدالت و دانش بود.&#8221; نا گفته نماند که تورات و قرآن برخلاف نام زرتشت نامی از فیلسوفان بزرگ یونان و روم به میان نیاورده اند. از این میان حتی نام قرآنی لقمان (لکمان ، به افغانی یعنی مرد سترگ دانا) که سوره ای به وی اختصاص داده شده است همان زرتشت است که در مقام حکیمی بزرگ است در صورتی که در جای دیگر زرتشت تحت عناوین ایّوب و صالح در تورات و قرآن پیغامبری بزرگ معرفی شده و آیهً های مفصّلی به وی اختصاص یافته است. القاب اسلامی زرتشت یعنی ادهم (بور، سیاه) و لقمان (فرزانهً سترگ، بندهً ستبر) نشان میدهند چرا در روایات مسلمین لقمان حکیم بنده ای سیه چرده پنداشته شده است. در روایات اسلامی لقمان نظیر اصلش زرتشت، آدمی معمر و از قوم عاد (مغان) به شمار آمده و ایوب هم نظیر اصلش گائوماته زرتشت (سپیتاک) از نسل ابراهیم (آرباک، کاوس، خشثریتی سومین پادشاه ماد) ذکر گردیده است. ناگفته نماند درخت طوبی (شادی بخش) در قرآن نه مشابهه همان درخت ون جوت بیش کتب پهلوی(در اصل درخت رنجزدای= کورش) بلکه یادآور سپیتمه هوم پدر گائوماته زرتشت (بودا= مّنور) است. پس بی جهت نیست که سرو اساطیری کاشمر (به معنی لفظی بسیار درخشان) به زرتشت منسوب میشده است. ظاهراً در اوستا و کتب پهلوی و تورات زرتشت تحت سه نام انتزاعی مهم دیگر یعنی نئیریوسنگ (نرسی، پیامبردلیر)، رشن چین (برقرارکنندهً عدالت) و عزرا (ائثره، یعنی معلم، نبی) هم ظاهرگردیده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در تاریخ طبری روایتی در باب صالح موجود هست که به وضوع واقعهً ترور شدن گائوماته زرتشت به دست داریوش و هفت تن همراهانش را بازگویی می کند:&#8221;ابوجعفر گوید: اکنون به حدیث پیغمبر خدای صلی الله و سلم باز میرویم که فرمود:&#8221; و آن هشت کس خواستند صالح را از پای درآورند و بر راه وی در دخمه ای کمین کردند و گفتند چون بیاید خونش را بریزیم و شبانه به کسانش هجوم بریم و خدای عزوجل دخمه را بر آنها فرود آورد. و قوم فراهم آمدند و به سوی شتر صالح (منظور خود گائوماته زرتشت) رفتند که بر حوض ایستاده بود و آن سیاهروز(داریوش، جاماسپ) به یکی گفت«برو آن را پی کن» و او بیامد اما کار را بزرگ دید و تن نداد و دیگری را فرستاد. او نیز کار را بزرگ دید و تن نداد و هرکس را فرستاد کار را بزرگ دید و خود او (داریوش، پشوتن) دو پاشنهً شتر صالح را بزد&#8230;&#8221; القاب پشوتن و جاماسپ داریوش قاتل گائوماته زرتشت به ترتیب در زبانهای کهن ایرانی از جمله زبان اوستایی به معنی تن به سزا ارزانی ( به سبب ترور زرتشت/ ابراهیم خلیل الله) و &#8220;مغ کش&#8221; می باشند.</p>
<h2  class="related_post_title">نگاره های مرتبط:</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/3316/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%87%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="آداب و اخلاق هخامنشیان باستان">آداب و اخلاق هخامنشیان باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/2012/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82%d9%84%d9%8a%d9%85-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%d9%89/" title="هفت اقليم زرتشتى">هفت اقليم زرتشتى</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1858/%d8%b9%d9%84%d9%84%e2%80%8c-%d8%aa%d8%ac%d8%af%d9%8a%d8%af-%d8%ad%d9%8a%d8%a7%d8%aa%e2%80%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%8a%e2%80%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%e2%80%8c/" title="علل‌ تجديد حيات‌ مهرپرستي‌ در زمان‌ هخامنشيان‌ ">علل‌ تجديد حيات‌ مهرپرستي‌ در زمان‌ هخامنشيان‌ </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1830/%d8%af%d9%8a%d9%86%e2%80%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d9%87%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%b4%d9%8a/" title="دين‌ در زمان‌ هخامنشي">دين‌ در زمان‌ هخامنشي</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1807/%d9%be%d9%8a%d8%b4%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d8%a8%d9%87%e2%80%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c-%d9%88%d9%86%d8%af%d9%8a%d8%af%d8%a7%d8%af/" title="پيشا زرتشتيان‌ به‌ روايت‌ ونديداد ">پيشا زرتشتيان‌ به‌ روايت‌ ونديداد </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/487/%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa-%d9%88-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="حکمت و فلسفه در ایران باستان">حکمت و فلسفه در ایران باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/264/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%af/" title="پاسارگاد">پاسارگاد</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/2308/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/" title="زنان سرباز در تاریخ؛ زنان ایران در شاهنامه فردوسی">زنان سرباز در تاریخ؛ زنان ایران در شاهنامه فردوسی</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/7702/magi-magan/" title="بررسی معنی نامهای مُغ و ماگان">بررسی معنی نامهای مُغ و ماگان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/7688/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d9%90-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/" title="سخنِ بزرگانِ جهان درباره کوروش بزرگ">سخنِ بزرگانِ جهان درباره کوروش بزرگ</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© eni برای <a href="http://tarikhema.ir">تاریخ ما</a>, |
<a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/7420/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%85%d9%88%d9%84/">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/7420/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%85%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ازدواج با محارم در ایران باستان، افسانه سرایی خاورشناسان</title>
		<link>http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/3478/marriage-in-ancient-iran/</link>
		<comments>http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/3478/marriage-in-ancient-iran/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 Jan 2011 09:50:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اشکانیان (پارتیان)]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ تمدن ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[اروپائیان]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[امپراطوری ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[انوشیروان دادگر]]></category>
		<category><![CDATA[اوستا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان باستان]]></category>
		<category><![CDATA[باستان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تمدن]]></category>
		<category><![CDATA[رومی]]></category>
		<category><![CDATA[زدواج با محارم]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشتیان]]></category>
		<category><![CDATA[زردشت]]></category>
		<category><![CDATA[زنا با محارم]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[سریانی]]></category>
		<category><![CDATA[سلسله ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[عقاید دینی پارسیان]]></category>
		<category><![CDATA[محارم]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[یونانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarikhema.ir/?p=3478</guid>
		<description><![CDATA[تجاوز جنسی به لوکریشا توسط پسر پادشاه، نقطه شروع از اتفاقاتی بود که منجر به سقوط حکومت پادشاهی و تشکیل اولین جمهوری روم شد. لوکریشا که از اشراف‌زاده‌گان رومی بود، پس از مورد تجاوز قرارگرفتن، اقدام به خودکشی کرد. در طول تاریخ، ماجرای تجاوز و خودکشی لوکریشا مورد توجه بسیاری از نویسندگان، تندیس‌گران و نقاشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="mceTemp mceIEcenter" style="text-align: center;">
<dl id="attachment_3479" class="wp-caption aligncenter" style="width: 381px;">
<dt class="wp-caption-dt"><img class="size-full wp-image-3479" title="جاوز جنسی به لوکریشا توسط پسر پادشاه رو می" src="http://tarikhema.ir/wp-content/uploads/2011/01/Lukrisha-Tizian-ancient.ir_.jpg" alt="achaemenid sasanians zoroastrian iran ashkanian  Lukrisha Tizian ancient.ir  ازدواج با محارم در ايران باستان، افسانه سرایی خاورشناسان | تاریخ ما Tarikhema.ir" width="371" height="487" /></dt>
<dd class="wp-caption-dd" style="text-align: justify;">تجاوز جنسی به <strong>لوکریشا </strong>توسط پسر پادشاه، نقطه شروع از اتفاقاتی بود که منجر به سقوط حکومت پادشاهی و تشکیل اولین <strong>جمهوری روم </strong>شد. <strong>لوکریشا </strong>که از اشراف‌زاده‌گان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with رومی">رومی</a> بود، پس از مورد تجاوز قرارگرفتن، اقدام به خودکشی کرد. در طول <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a>، ماجرای تجاوز و خودکشی لوکریشا مورد توجه بسیاری از نویسندگان، تندیس‌گران و نقاشان قرار گرفت. در این ارتباط می‌توان به آثاری ادبی از ویلیام شکسپیر و توماس هی‌وود و از نقاشان، به رامبرانت، ساندرو بوتیچلی، آلبرشت دورر، آرتمیسیا جنتایلسکی، جفری چاوسر و تیتیان اشاره کرد.</dd>
</dl>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;">نگاره بالا و امثال بی شمار آن، باید یک دلیل، از میان هزاران دلایلی باشد که باعث شده مورخان و نویسندهای غربی، نسبت به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تمدن">تمدن</a> های باشکوه شرق &#8211; حتی به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> &#8211; سخن ناروا رانند. <strong>که همه ی اینها حاکی از سرخوردگی آنهاست.<br />
<span style="color: #800000;">اِنی کاظمی.</span><br />
</strong></span></p>
<p style="text-align: center;">- &#8211; - &#8211; -</p>
<p style="text-align: justify;">دو هزار و پانصد سال است که مسئله <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> با محارم در میان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانیان باستان">ایرانیان باستان</a> جدلها بر انگیخته و در تعبیر اوضاع حقوقی و اجتماعی نیاکان ما ابهاماتی پدید آورده است. گروهی با تکیه به متون تاریخی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زناشویی">زناشویی</a> ایرانیان کهن را با نزدیکترین کسانشان واقعیتی انکار ناپذیر می دانند و عده ای با توجه به اخلاق عالی ایرانیان پیشین و احترامی که به قانون و حقوق خانوادگی می گذاشته اند، چنان کاری را زادۀ اتهامات بیگانگان و سؤ تعبیر محققان می دانند و می کوشند پدران خود را از چنان [اتهامی] مبرا کنند. در تحقیق حاضر ما نخست تاریخچه ای از پژوهشهای پیشین به دست می دهیم، آنگاه شواهد کتبی را به دقت بر می رسیم، و سپس با توجه به چند مسئلۀ ناشناخته ثابت خواهیم کرد که:</p>
<ol>
<li><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> با محارم در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with باستان">باستان</a> روا نبوده است.</li>
<li>به رغم این ناروایی، چند مورد تاریخی از این گونه ازدواجها رخ داده است.</li>
<li>واژۀ خُوَئیت وَدَثَه (<a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پهلوی">پهلوی</a>:خوئیتوک دس) و صورت کتابی آن خوئیتودات که نخست معنی [ازدواج با خویشاوندان] می داده، بر اثر سؤ تعبیر واژه هایی که معادل [<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دختر">دختر</a>] و [خویش] و [خواهر] بوده، به [ازدواج با محارم] تفسیر شده و مایة گمراهی ملا نقطه ایهای <a href="http://tarikhema.ir/words/%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with یونانی">یونانی</a> و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with رومی">رومی</a> و ارمنی و مسیحی و اسلامی و حتی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتی">زرتشتی</a> گردیده است.</li>
</ol>
<p><strong>یک: پژوهشهای پیشین</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نخستین کسی که از میان اروپائیان به موضوع ازدواج با محارم در میان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانیان باستان">ایرانیان باستان</a> پرداخت بارنَبی بِریسِن بود که در ۱۵۹۰م شرحی مبتنی بر نوشته های یونانیان و رومیان به دست داد <span style="color: #808080;">(رک. چاپ ۱۷۱۰،اشتراسبورگ، ص ۱۵۸-۱۵۷، ۴۹۱ و بعد (چاپ نخستین به دست نیامد)</span> از آن پس در تاریخهای فلسفه و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> و نیز در تاریخهای عمومی مطالب او با اضافاتی تکرار شد، تا اینکه توماس هاید در ۱۷۰۰م <span style="color: #808080;">(<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a> ادیان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a>، زیر فصل ازدواج) </span>و ا.ه.آنکتیل دوپرون در ۱۷۷۱ <span style="color: #808080;">(رک. <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> زند- <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a>، ج۳، فهرست، زیر واژه خوئیت ودثه)</span> اشاراتی از متون <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a> و عرب برای موضوع جستند و بدان افزودند. در ۱۸۲۰ که ی.گ.رُد نخستین <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> تحقیقی را درباره سنن و عقاید دینی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسیان">پارسیان</a> و اقوام خویشاوند نوشت <span style="color: #808080;">(کتاب روایات مقدس و مکاشفات دینی بلخیان قدیم، مادها، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسیان">پارسیان</a> و جز آن)</span>، دیگر مسئلة ازدواج با محارم جزئی از بحثهای مربوط به عقاید ایرانیان شده بود. البته آدلف راپ و فردریخ اشپیگل کوشیدند که این موضوع را بر اساس دو فرضیه تعبیر کنند: یکی این که این کار فقط در میان نجبا و پادشاهان ایرانی و آن هم به دلیل اهتمام فوق العاده به حفظ پاکی خون و نگهداری میراث در خانواده انجام می گرفته است و دیگر این که اصل و اساس آن غیر آریایی و مربوط به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> بومی بوده که به آریاییان رسیده است. <span style="color: #808080;">(<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> و سنن ایرانیان، صفحات ۱۱۰ تا ۱۱۳؛ اشپیگل، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with باستان">باستان</a> شناسی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a>، ج۳، ص۶۷۸ و بعد)</span></p>
<p style="text-align: justify;">ویلهلم گایگر شواهد <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتی">زرتشتی</a> موضوع را دوباره بررسید<span style="color: #808080;"> (<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تمدن">تمدن</a> ایرانیان شرقی باستان، ص۲۴۵ و بعد)</span> و مخصوصا یاد آور شد که یکی از قدیسان زرتشتی به نام ارداویراز افتخار می کرده است که هفت خواهر خود را به زنی داشته است. (ارداویراز پسری یگانه بوده است با هفت خواهر و از قدیسان زرتشتی به شمار می رفته ولی وجود تاریخی او ثابت شده نیست. درباره او پائین تر سخن خواهیم راند، رک. پانوشت) در همان زمان پیزی به شواهد مربوط به ازدواج با محارم در افسانه های حماسی ایران اشاره کرد<span style="color: #808080;"> (موزئون، ج۲، چاپ ۱۸۸۳، ص۳۶۶ و بعد)</span> و ر.فُن اِشتَکِل بِرگ تذکر داد <span style="color: #808080;">(چند کلمه درباره حماسه ایرانی ویس و رامین، نقل اینوسترانتسف از وی، تحقیقاتی درباره <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a>، ص۱۹۳، یادداشت)</span> که داستان ویس و رامین سرتاسر بر مبنای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زناشویی">زناشویی</a> ویس با برادرش ویرو استوار شده است. <span style="color: #808080;">(ویس و رامین، ص ۴ تا ۴۲، البته خواننده می داند که ویرو نابرادری ویس است. نیز رک، پانوشت)</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #808080;"><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/3478/marriage-in-ancient-iran/attachment/00479b10e18a8c54e22567ffa0ca1def/" rel="attachment wp-att-3502"><img class="aligncenter size-full wp-image-3502" title="Mitra" src="http://tarikhema.ir/wp-content/uploads/2009/01/00479b10e18a8c54e22567ffa0ca1def.jpg" alt="achaemenid sasanians zoroastrian iran ashkanian  00479b10e18a8c54e22567ffa0ca1def ازدواج با محارم در ايران باستان، افسانه سرایی خاورشناسان | تاریخ ما Tarikhema.ir" width="300" height="452" /></a><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;">این مقالات بر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتیان">زرتشتیان</a> بسیار گران آمد. نخست آن که <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین زرتشتی">دین زرتشتی</a> چه در ایران و چه در هندوستان نه چنان ازدواجی را می شناخت، و نه بر آن صحه می گذاشت. به عقیده <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتیان">زرتشتیان</a> خوئیت ودثه به معنی [زناشویی با نزدیکان/خویشان] است نه [زناشویی با محارم]. به عبارت دیگر آنان هم از چنین مفهومی همان را می فهمیدند که ایرانیان مسلمان، یعنی ازدواج <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دختر">دختر</a> عمو با پسر عمو، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دختر">دختر</a> خاله با پسر خاله و جز آن. به عقیده آنان [ازدواج با محارم] تهمت و افترایی زشت بود که نازرتشتیانِ بت پرست و یا یهودی و مسیحی و مسلمان به ایرانیان قدیم می زدند و بنیاد تاریخی نداشته است. به همین دلیل یکی از بزرگترین دانشمندان زرتشتی، دستور داراب پشوتن سنجانا به مخالفت با نظریة دانشمندان غربی پرداخت و در کار آنان خلل آورد.<span style="color: #808080;"> (به ویژه در ترجمه خود از دینکرد،ص۹۶٫ دستور سنجانا در ترجمه اش، در همه جای دینکرد، واژه و مطالب مربوط به خوئیتوک دس را طوری برگرانید که اصلا مفهوم ازدواج با محارم از آن بر نمی آمد: رک، اعتراض نیبرگ، راهنمای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پهلوی">پهلوی</a>، ج۲، ص۲۲۴ که می گوید فقط پس از چاپ عکسی دینکرد بود که این مسئله معلوم شد) </span>این بود که فاصلترین پژوهنده متون پهلوی، ای. و. وِست، مقاله مفصلی به نام [اندر معنی خوئیتوک دس] نوشت <span style="color: #808080;">(این مقاله ۴۲ صفحه ای اساس کار همه کسانی بوده است که بعدا در این زمینه کار کرده اند و همین جا اعلام می کنیم که مآخذ اصلی ما هم بوده است) </span>و به صورت افزوده ای بر متون پهلوی، مجلد دوم <span style="color: #808080;">(که شامل دادِستان دینیک و نامه های منوجهر می شد)</span> به سال ۱۸۸۲ چاپ کرد. <span style="color: #808080;">(متون پهلوی، ج۲، ص۳۸۹ تا ۴۳۰) </span>این مقاله همه جوانب موضوع را در بر نداشت و فقط جوابی بود که وست به دستور سنجانا می داد و برای این که این پاسخ را قانع کننده نماید کلیه مطالبی را که از کتب پهلوی و روایات زرتشتی می شناخت گرد آورد و تحقیقی چنان جامع به دست داد که هنوز کهنه نشده است.<span style="color: #808080;"> (به رغم تمام اعتراضاتی که به این مقاله شده است، هر گاه به دیده انصاف بنگریم می بینیم که هدف وست اصلا و ابدا متهم کردن ایرانیان نبوده است و بر خلاف عده ای دیگر از غربیان و حتی شرقیان که از بستن اتهام ابایی ندارند و از خوار کردن اجداد خود لذت می برند، وست ذره ای از حقیقت جویی غافل نمانده است) </span>اما دستور داراب پشوتن سنجانا هم ساکت ننشست و کتابی در رد مقاله وست نوشت که چون جنبه جدلی داشت توفیقی نیافت <span style="color: #808080;">(رسم موهوم زناشویی با محارم در ایران باستان، بمبئی،۱۸۸۸)</span> بعد ها ردیة جمشید کاوَسجی کاتراک هم به همان سرنوشت دچار شد <span style="color: #808080;">(زناشویی در ایران باستان، بمبئی، ۱۹۶۵٫ اشکال بزرگ این اثر و نوشته های مشابه آن بی دقتی در ارجاعات و پیش آوردن تعبیرات موهوم و انکار نص صریح آیات و اسناد و روایات است، و کسی نمی تواند آنها را جدی گیرد و فقط به صرف این که دشمنان ایرانیان بدانان چنین اتهاماتی زده اند، شواهد را نادیده بگیرد و یا متون را به دلخواه خود تعبیر کند)</span> در عوض دانشمندان غربی چون ه. هوبشمان- جیمز دارمستتر- ل. سی. کازارتلی- اِ. کوهن- امیل بِنوِنیست- فردیناند یوستی- کنستانتین اینوسترانتسف- ک. بارتولومه- آرتور کریستن سن- ث. و. کینگزمیل- ل. ه. گرای و اِ. کرنمان با ادغام منابع زرتشتی و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسی">پارسی</a> نوین در شواهد غربی موضوع ازدواج با محارم در ایران باستان را قطعیتر کردند. <span style="color: #808080;">(هوبشمان، در باب ازدواج با اقارب در میان ایرانیان، مجله شرق شناسی آلمان، دوره ۴۳، سال ۱۸۸۹، ص۳۰۸ تا ۳۱۳- دارمستتر، به ویژه در ترجمه زند <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a>، ج۱، ص۱۲۶ تا ۱۳۴- کوهن، در یادداشتی بر مقاله هوبشمان، همان مجله، ص۶۱۸- کازارتلی، شواهد شرقی درباره خوئیتوک دس، مجله اسناد بابلی و شرقی، دوره چهارم، سال ۱۸۹۰، ص۹۷ و بعد- کازارتلی، فلسفه دین مزدایی در زمان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a>، ص۱۵۶ تا ۱۶۰- یوستی، تاریخ ایران در اساس فقه اللغه ایرانی،ج۲، ص۶۸۲- اینوسترانتسف، تحقیقاتی درباره <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a>، ص۱۲۳ و بعد- بارتولومه، لغتنامه ایران کهن، ستون ۱۸۶۰- بارتولومه، <a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a> در حقوق <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانی">ساسانی</a>، ترجمه، ص۳۲ و ۳۳- کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، فرانسوی ۳۲۳، ترجمه ص ۴۸ تا ۳۴۷- کینگز میل، ازدواج و تدفین در میان پارسیان کهن، مجله آثنیئوم، سال ۱۹۰۲، ص ۹۶ و بعد- گرای، ازدواج در ایران رسم زناشویی با محارم، دائره المعارف هیستینگز، جلد هشتم، ۱۹۱۵، ص ۴۵۶ تا ۴۵۹- کرنمان، ازدواج با خواهر در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> قدیم، ص ۱۷ تا ۲۷٫ در اینجا باید تذکر دهیم که مراجع و سخنان مورخان قدیم <a href="http://tarikhema.ir/words/%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with یونانی">یونانی</a> و رومی را کارل کلمنت در کتاب زیر گرد آوری کرده است: carl clement,fontes historiae religionis persicae,Bonn,1920 )</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #808080;"><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/3478/marriage-in-ancient-iran/attachment/anahita-ancient-ir/" rel="attachment wp-att-3501"><img class="aligncenter size-full wp-image-3501" title="Anahita-ancient.ir" src="http://tarikhema.ir/wp-content/uploads/2009/01/Anahita-ancient.ir_.jpg" alt="achaemenid sasanians zoroastrian iran ashkanian  Anahita ancient.ir  ازدواج با محارم در ايران باستان، افسانه سرایی خاورشناسان | تاریخ ما Tarikhema.ir" width="436" height="488" /></a><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;">در این میان دانشمند ایرانی علی اکبر مظاهری هم در کتاب خود به فرانسه فصل مشبعی را به این موضوع اختصاص داد (<span style="color: #808080;">در کتاب خانواده ایرانی در دوران پیش از اسلام، فرانسوی ص ۱۱۷ و بعد، ترجمه، ۱۱۸ تا ۱۴۳)</span> که بعد ها سعید نفیسی و دیگران از آن استفاده کردند <span style="color: #808080;">(مخصوصا در مقالاتی که در مجله مهر بر ضد عقاید جمشید سروشیان نوشت و نیز در کتاب تاریخ اجتماعی ایران،ج۱، تهران، ۱۳۴۲، ص۳۵ تا ۴۲ تکرار کرد بدون آن که مآخذ اصلی خود را یاد کند)</span> از آن پس گاهگاهی تحقیقی در این باب شده است ولی کسی چیز تازه ای برای گفتن نیافته و به تکرار مکررات بسنده کرده اند <span style="color: #808080;">(از میان مقالاتی که شایسته ذکرند یکی نوشته فرای است به نام زنای با محارم زرتشتی. دیگری مقاله ای است از کلیما، درباره مشکل رسم زناشویی در ایران قدیم، سومی مقاله بسیار جالب اسپونر است: خویشاوندی و ازدواج ایرانی. و دیگر مقاله ای است پر از مطالب مربوط و نامربوط از بوچی. و مقاله حقوق خانواده از منصور شکی در دانشنامه ایرانی،ج۹، ص۱۸۴ تا ۱۸۹).</span></p>
<p style="text-align: justify;">ما در این مقاله چنین نخواهیم کرد، بلکه اول کلیه شواهد کتبی را بر حسب موضوع طبقه بندی می کنیم و اعتبار هر دسته را برمی رسیم و سپس علت تحول تعبیر خوئیت ودثه از [ازدواج با خویشاوند] به [ازدواج با محارم] را نشان می دهیم و سر انجام اشاره می کنیم که چنین تحولی خاصه ایرانیان باستان نبوده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دو: شواهد کتبی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">منابع کتبی در مورد [ازدواج با محارم] در ایران باستان از لحاظ مآخذ روایتی و یا به عبارت دیگر منبع اسنادی به چندین گروه تقسیم می شود: یونانی، رومی، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with سریانی">سریانی</a>، مسلمان و زرتشتی. هرگاه فقط شواهد یونانی و رومی و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with سریانی">سریانی</a> و مسلمان را داشتیم، می توانستیم اصل موضوع را نتیجة اشتباه عمدی یا غیر عمدی نویسندگان نا آگاه بدانیم و با اَنگِ [تهمت] و [افترا] بر آنها مردودشان بشماریم، ولی حقیقت این است که شواهد زرتشتی برای این موضوع دست کمی از گواهیهای نازرتشتیان ندارد و به همین دلیل هیچ یک از گواهیها را نمی توان بدون منطق کنار گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">از نظر موضوع، شواهد کتبی را به سه دسته تقسیم می توان کرد. یک عده فقط سخن از [ازدواج با محارم] در میان این گروه و آن گروه می رانند و یا از محاسن [خوئیت ودثه] یاد می کنند. این [کلی گوییها] بیشترین گواهیهای کتبی را شامل می شوند. دسته دوم را می توان [موارد تمثیلی و افسانه ای] خواند و آن مشتمل است بر شواهد ازدواج با محارم در میان ایزدان و پهلوانان و شاهان کاملا افسانه ای، و هدف از بیان آنها، محسن جلوه دادن چنان رسمی بوده است. دسته سوم اختصاص دارد به شماری از افراد تاریخی که [ازدواج با محارم] بدانان نسبت داده شده است. در بررسی این سه دسته، تشخیص صحت روایات دو گروه اول و دوم مشکل است، اما در مورد گروه سوم می توان به نتایج منطقی رسید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۱٫ شواهد کلی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در این دسته کهنترین شاهد ما آنتیس ثِنِس (حدود ۴۴۴ تا ۳۷۱ ق م) است که می نویسد که آلکی بیادِس آتنی در پیروی از ایرانیان تا بدانجا رفت که [مانند آنان با مادر و خواهر و دختر خود هماغوشی کرد] <span style="color: #808080;">(به نقل از وی در آثنه، کتاب پنجم، بند ۶۳)</span>. بعد از او گزانتوس لودیایی (همزمان اردشیر دوم) می نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[<a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> با مادر خود می خوابند و اگر بخواهند با خواهر و دختر خود نیز چنین می کنند. به علاوه آزادانه در مورد همسران خود به اشتراک روی می آورند.] <span style="color: #808080;">(به نقل از وی در کتاب کلِمِنت اسکندرانی، استرومتا، کتاب سوم، فصل ۱۱، فقره ۱)</span>.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">کتزیاس پزشک اردشیر دوم مدعی بوده است که [ایرانیان با مادر خود آشکار رابطه جنسی می یابند] <span style="color: #808080;">(به نقل ترتولیان از وی در اَپولوگیا، فصل ۹، کلمنت، ص۶۹ تا ۷۰٫ هیچ یک از نوشته های کتزیاس در دست نیست و فقط تکه هایی از آنها را- آن هم به صورت اختیارات- می شناسیم، که همه آنها را فیلیکس یاکوبی به نحو بسیار شایسته ای گرد آوری و ارزیابی کرده است. رک. یاکوبی، قطعات پراکنده مورخان یونان، حلقه سوم، جلد c، ص۴۱۶ تا ۵۱۷)</span>. سوتیو که از ۲۰۰ تا ۱۵۰ ق م می زیسته است می گوید [ایرانیان مرده را نمی سوزانند- چنان که رسم پسندیده در روم بوده- ولی شرم ندارند از این که با مادر و خواهر خود جفت آیند] <span style="color: #808080;">(به نقل دیوژن لائرتی از وی در کتاب زندگانی فیلسوفان، ج۱، بند۷)</span>. کاتولوس حدود ۸۴ تا ۵۴ ق م بر [دین ناپاک ایرانی] خرده می گیرد که روا می دارد [مغان از جفت شدن مادر و پسر به بار آیند] <span style="color: #808080;">(اشعار، قطعه ۹۰، به نقل فُکس-پِمبرتن، ص۲۹)</span>. استرابو که از ۶۳ ق م تا ۱۹ م می زیست، می گوید [در میان مغان زناشویی، حتی اگر با مادر هم باشد، پسند سنتهای نیاکان است] <span style="color: #808080;">(جغرافیا، کتاب پانزدهم، فصل ۲۰، بند ۷۳۴٫ کمی پیشتر از این در ۷۳۳ ، استرابو تاکید کرده بود که این گونه مطالب را وی خود به شخصه نمی داند بلکه مورخان دیگر گفته اند و این سخن به خوبی نشان می دهد که چگونه چیزی که نویسنده ای باب می کرده است، به تکرار دیگران به صورت نص تاریخی در می آمده است).</span> فیلن اسکندرانی، که از ۲۰ ق م تا ۴۰ م زندگی کرد، آورده است که [نجبای ایرانی با مادر خود زناشویی می کنند و پسرانی که از چنان ازدواجی به بار آمده باشند را بسیار ستوده و حتی- اگر خبر درست باشد- سزاوار شاهی می دانند] (در کتاب De Specialibus Legibus ، فصل سوم، بند ۱۳). کنتوس کوریتوس رفوس حدود ۷۰ م نوشته است که [در میان ایرانیان رابطه جنسی با فرزندان (دختران) خود داشتن رواست.] (در تاریخ اسکندر، کتاب هشتم، بند۲، فقره۱۹). پلوتارک، که از ۴۶ تا ۱۲۰ م می زیست و گلچین مورخان و نویسندگان پیشین بود و کتب بسیاری درباره مردان نامی و نیز اخلاقیات (moralia) به جای گذارد، یک جا در مدح اسکندر می گوید که وی از جمله به ایرانیان یاد داد که به جای ازدواج با مادرانشان به آنها احترام بگذارند (اندر فر اسکندر بزرگ، اخلاقیات: ج۱، فصل۵، بندc328). و در جایی دیگر می نویسد که پروشات (پُر از شادی؛ صورت ایرانی پرسیانیس است.)مادر اردشیر دوم پسر خود را واداشت تا با دخترش استاتیرا ازدواج کند و اعتنایی به عقاید و رسوم یونانیان نداشته باشد (زندگانی اردشیر، بند ۲۳، ظاهرا از روی تاریخ کتزیاس). این توضیح اخیر بسیار شگفت انگیز است و ما به آن باز خواهیم گشت. سکستوس ایمپریکوس، که در سده دوم میلادی می زیست، نوشته است که ازدواج با مادر در میان ایرانیان رواست (در کتاب Pyrrhonis Hypotyposes، فصل سوم، بند ۲۰۵، به نقل از فُکس- پمبرتن، ص۷۶). لوکیان ۱۲۰ تا ۱۸۰ م و بطلمیوس حدود ۱۰۰ تا ۱۷۸ م هم از روا بودن ازدواج با محارم سخن رانده اند (لوکیان، فرزالیا، Pharsalia، ج۸، بند ۴۸؛ بطلمیوس، رسایل چهارگانه، Tetrabiblon، ج۲، ص۱۷، به نقل از فکس- پمبرتن، ص۶۲). مینوسیوس فلیکس حدود ۱۲۰ میلادی هم روا بودن ازدواج با مادر را متذکر می شود (اکتاویوس، بند ۳۱٫ کلمنت، ص۷ تا ۵۶). و تاتیان حدود ۱۷۰ م نیز محسن بودن آن را تذکر می دهد (خطابه ای به یونانیان، ج۱، ص۲۸). کلمنت اسکندرانی می نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[پسران ایرانی تا بزرگ می شوند به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> شهوت خود همچون گراز وحشی تسلیم می شوند و با مادر و خواهر و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زنان">زنان</a> خود می خوابند و از صیغه های بی شمار هم نمی گذرند.] (به نقل فکس- پمبرتن، ص۷۲ و ۷۳).</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">باردیسانی (بردیسان) حدود ۱۵۴ تا ۲۳۳م گفته است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[رسم مردان ایرانی این بود که با مادر و خواهر و دختر خود ازدواج کنند. این سنت مخصوص مغان ایرانی نبود بلکه همه آنانی هم که در خارج می زیستند، مثل مغان ماد، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b5%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مصر">مصر</a>، فریژیه و غالاطیه، به همین راه می رفتند.] (به نقل یوزی بیوس از وی. رک، کلمنت، ص۶۹).</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">دیوژن معروف هم که در زمان اردشیر پاپکان در اسکندریه می زیست، ادعای سوتیو را بازگفته است (زندگی فیلسوفان، ترجمه هیکز، ج۱، ص۹). اُریگن در همان دوران از [قانون ایرانی که ازدواج مادر با پسر و پدر با دختر را روا می دارد] سخن رانده است، و می گوید از کلسوس حدود ۱۷۰م در شگفتم که با ذکر این قانون، ایرانیان را نژادی صاحب الهام می داند (رد بر کلسوس، ج۵، فصل۲۷، بند ۵۹۷؛ ج۶، فصل ۸۰، بند ۶۹۳) (این گفته خود نشانی از تعصب نژادی را به همراه دارد که اریگن در گفتارش نشان داده). کلمنت دروغین که از ۳۵۰ تا ۴۰۰م می زیسته است می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[میان ایرانیان رسم است که خواهر و دختر را به زنی بستانند]</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">و می افزاید عده ای از مغان ایران به نواحی دیگر مثل خراسان، ماد و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b5%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مصر">مصر</a> و فریژیه و غالاطیه رفته اند و اخلاف آنان هنوز این رسم را نگه داشته اند و آن را چون میراثی به بازماندگانشان می سپارند (در Recognitions، ج۹، فصل ۲۰ و ۲۱٫ به نقل فکس- پمبرتن، ص۹۱). همین مطلب را به طور کلی تر و سر بسته تر بازیل ۳۳۰ تا ۳۷۹م هم آورده است (نامه ها، ۲۵۸٫ به نقل کلمنت، ص۸۶ از آن). جان کریسُستُم که در ۴۰۷ مرد، هم از جفت آمدن ایرانیان با مادر و خواهر خود یاد کرده است (رساله مجعول منسوب به سٍث، Liber apocryphus nomine Seth، ستون۶۳۸٫ به نقل فکس- پمبرتن، ص۹۸). ارمیا (جروم) قدیس که از ۳۴۸ تا ۴۲۰م می زیست، ادعا کرده است که برخی [ملل قوی و رقیب رومیان، یعنی پارسیان و مادها و هندوان و حبشیان، با مادران و مادر بزرگان و دختران و دختر زادگانشان می خسبند.] (رد بر ژوینیان، Adversus Jouinianus، کتاب دوم، بند۷٫ به نقل کلمنت، ص۸۸). تئودوره ۳۹۳ تا ۴۵۷م گفته است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[پیشترها که پارسیان به سنت زَرَدَش (<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a>) می رفتند، جفت شدن با مادر و خواهر و حتی دختر را روا می دانستند، اما اکنون که به سنت ماهیگیر- حواری مسیح- در آمده اند، این قوانین <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زردشت">زردشت</a> را دور انداخته اند.] (مواعظ، ج۹، ص۳۳٫ به نقل فکس- پمبرتن، ص۱۰۴).</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بعد از اینها کسی که بیش از همه در این باره سخن گفته است آگاثیاس مورخ رومی معاصر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%da%af%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with انوشیروان دادگر">انوشیروان دادگر</a> است. وی با تاریخ و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ ایران">فرهنگ ایران</a> بسیار آشنایی داشت و خلاصه ای هم از کتاب خداینامه یا تاریخ رسمی دوره <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانی">ساسانی</a> بر مبنای ترجمه ای که یکی از دوستانش از آن کتاب کرده بود، به دست داد که از مهمترین منابع دوره <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانی">ساسانی</a> محسوب می شود (رک. ع. شاپور شهبازی، خلاصه ای از خداینامه در یک روایت یونانی، سخنواره: مجموعه مقالات به یاد دکتر پرویز ناتل خانلری). آگاثیاس درباره ازدواج ایرانیان می نویسد (آگاثیاس، تاریخ، کتاب دوم، بند ۲۴) : [مردم عهد باستانی آن نواحی (مقصود ایالات ایران است) بر عقایدی که امروز دارند نبودند، نه در مورد مراسم (دخمه نشینی) مردگان و نه در مورد سنت غیر متعارف ازدواج. پارسیان امروز رسم بسیار شرم آوری دارند، نه تنها بی هیچ ننگی با خواهر و زادگان برادر و خواهر خود جفت می آیند، بلکه حتی پدر با دختر می خوابد و از این هم بدتر... پسر هم با مادر می خسبد. این که این هم بدعتی نوین است از این قصه بر می آید که نِنیاس مادرش... سمیرامیس را که به او نظر داشت... از نفرت بکشت. اگر این رسم را قانون قبول می داشت، به نظرم ننیاس هرگز چنان کار فجیعی نمی کرد... می گویند که اردشیر پسر داریوش هم بدین بلا دچار آمد چون مادرش پروشات می خواست با او بخوابد. اردشیر به کشتن او دست نزد، اما او را به خشم و نفرت از خود راند چنان که گفتی آن آرزو نه درست بود و نه مرسوم جامعه انسانی. ولی پارسیان امروزی تقریبا همه رسوم گذشتگان را خوار می دارند و ندیده می گیرند و رسوم جدیدی در پیش گرفته اند که فقط بدعت ناباب می توان نامید و در این فریب تعلیمات <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زردشت">زردشت</a> پسر اهورامزدا را خورده اند (خواننده خود میزان فهم واقعی آگاثیاس با داشتن آشنایی زیاد، را از مسائل دینی ایران از این دروغ آشکار در می تواند یافت. در هیچ یک از زمانها و در میان هیچ یک از بهدینان زرتشت پسر اهورامزدا خوانده نشده است).</p>
<p style="text-align: justify;">از این گواهی آگاثیاس بر می آید که ازدواج با محارم بدعت شمرده می شده است. بعد از او هر کس چیزی گفته تکرار مطلب است به غیر از این سخن فوتیوس بیزانسی، که در سده نهم می زیسته است، و به نقل از کتزیاس گفته یکی از نجبای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسی">پارسی</a> زمان داریوش دوم با خواهر خود ازدواج کرده بود (اختیارات، Bibliotheca، فصل۷۲، بند ۵۴ : تری تخمه، Teritouchmes، برادر <a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a> اردشیر دوم و داماد داریوش دوم، خواهری داشت از سوی پدر، روشنک نام، که زیباروی بود و در کمانوری چیره دست و در ژوبین اندازی ماهر. تری تخمه بر وی دل باخت و با او بخفت و از امستریس خواهر اردشیر جدا شد). در اینجا باید شواهد ارمنی را هم ذکر کنیم که بیشتر مربوط اند به افسانه زروان که با وصلت با محارم ارتباط حقیقی ندارد اما آن را نمونه چنان ازدواجی گرفته اند (کلیه این شواهد را زهنر در کتاب زروان با متن و ترجمه و تفسیر به دست داده است). و نیز الیشه مورخ ارمنی گفته است یزدگرد دوم ضمن فرمانهایی به ارمنیان در رعایت دین مزدایی ازدواج با محارم را هم توصیه کرد (Elishe,History of Vardan and the Armenian War,tr.R.w.Thomson,London,1982,pp.103-104).</p>
<p style="text-align: justify;">درست در اواخر دوره ساسانی است که شواهد <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with سریانی">سریانی</a> هم به اسناد ما اضافه می شود. بیشتر آنها در کتب قوانین مسیحیان ایرانی آمده است. مثلا در قانون نامه عیشوع بخت، مطران فارس، که در دوره خسرو پرویز نگاشته شده بوده و بعد اصلاح گردیده است می خوانیم که [ازدواج با محارم شنیع است. حتی پیروان زرتشت هم با اکراه به چنان پیوندی تن در می دهند، و معمولا حرص مرد او را وا می دارد که برای گرفتن ارثیه خواهر و یا مادر با او چنان کند.] (طبع زاخائو در قانون نامه های <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with سریانی">سریانی</a>، ج۳، ص۱ تا ۲۰۱، به ویژه ص۳۳ و بعد،۹۷). قانون نامه مارآبا، که در آخر دوره ساسانی نوشته آمده است، هم ازدواج با محارم و همچنین ازدواج مردی با زن برادر مرده اش را روا نمی داند (طبع زاخائو، همانجا، ص۲۵۵ تا ۲۸۵ به ویژه ص ۲۶۱، ۲۶۵ و بعد). آباء مسیحی تا مدتی می گذاشتند ایرانیانی که مسیحی شده بودند همسران خود را که به طریقة [ازدواج با محارم] گرفته بودند، نگه دارند، اما مارآبا بر این شیوه تاخت و این گونه نو مسیحیان را به ترک همسران خویش وادار ساخت (کتاب انجمنهای دینی، Dus Buch der Synhados، طبع براون، ص۹۳ و بعد؛ بیدیان، Bedijan، تاریخ مارجبلها، ص ۲۰۶ و بعد از آن و ص ۲۵۴ و ص ۲۸۲؛ زاخائو، همانجا، ص۲۲ تا ۲۷، ۳۱ تا ۳۵، ۳۶۵ تا ۳۶۸). اما آن رسم بر نیفتاد و تیموتة اول، از آباء مسیحی در دوره اسلامی، مسیحیان نسطوری را برای پیروی از آن نکوهش می کند (براون، همانجا، ص۱۳۱). بعد از اسلام، نویسندگان تاریخ و سنت، گاهگاهی به ایرانیان قدیم حمله کرده اند که با خواهر و مادر و دختر خود ازدواج می کرده اند (اینوسترانتسف، مظاهری، کریستن سن و دیگران این موارد را از طبری، مسعودی، بیرونی و شهرستانی و غیره اخذ و تفسیر کرده اند). و حتی در فقه مواردی در ارث و ازدواج به این مسائل اختصاص دارد (رشید یاسمی، یادداشت بر ترجمه ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۴۹: وجه دوم). مثلا [ارث المجوس] در مورد میراث بردن یا نبردن فرزندانی است که از ازدواج با محارم به وجود آمده اند. شواهد کتب اسلامی به قدری است که خود مقالتی جداگانه می خواهد اما چون همه آن مربوط است به انتساب به دوره قدیم و حتی یک مورد هم از دوره معاصر در آنها نیست، بازگفتنشان سودی ندارد. فقط یادآور می شویم که شیخ طوسی و شیخ مفید [روایت کرده اند که شخصی در نزد امام صادق زبان به دشنام مجوس می گشاید که آنان با (محارم) خود ازدواج می کرده اند. امام وی را از دشنام گویی منع می کند و به وی می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">آیا نمی دانی که این امر در نزد مجوس نکاح است؟ هر قومی میان نکاح و زنا تفاوت می نهد و نکاح هر گونه باشد، تا زمانی که مردم ملزم به حفظ عقد و پیمان خود هستند، جائز است.] (همانجا و نیز ناصرالدین شاه حسینی، ترجمه زن در حقوق ساسانی از بارتولومه، ص ز و ص ژ).</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">همچنانکه پیشتر گفتیم، هر گاه فقط این شواهد یونانی و رومی و سریانی و اسلامی را داشتیم، می توانستیم بگوییم اینها همه تهمت و افتراست. اما متونی داریم که در درجه اول اهمیت برای دین و آداب زرتشتی بوده و درست در همین متون، شواهد زیادی از ازدواج با محارم می یابیم. نخست باید دانست که کل قضیه بر سر واژه اوستایی [خوئیت ودثه] می چرخد که در پهلوی خوئیتوک دس (و گاهی هم خوئیتوک دات نوشته می شده و خُوی دودَ می خوانده اند) (بارتولومه، لغت نامه ایران کهن، ستون ۱۸۶۰؛ نیبرگ، راهنمای پهلوی، ج۲، ص۲۲۴؛ وست، متون پهلوی، ج۲، ص۳۹۰). اگر آن را تجزیه کنیم می شود: [خوئی تو یعنی (خویش، وابسته) (بارتولومه، ۱۸۵۸، توجه می دهد که ،خویش، با طبقات اجتماعی ایران رابطه داشته است یعنی این ،خویش، بیشتر برای ،خویشان نجبا، به کار می رفته است) و ودثه یعنی (زناشویی) (برخی از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتیان">زرتشتیان</a> البته این معنی را نمی پذیرند و چیزهایی شبیه ، کار نیک، و ، عملی خیر که با <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> رابطه می دهد، پیشنهاد می کنند که اساسی ندارد) (بسنجید با وَذو = زن) و بر روی هم [زناشویی با وابستگان] یا [ازدواج با خویشان/ نزدیکان] معنی می دهد (با آنکه خود این واژه در زبان فارسی کنونی رایج نیست، اگر می خواستیم به قیاس، همسنگ دقیقی برای آن قرار دهیم می بایست چیزی شبیه – خویش دودگی- بنویسیم و از آن – افزودن بر خویشان از طریق بستگی زناشویی – اراده کنیم). اما شواهد کتبی که آوردیم و به ویژه آنچه از کتب زرتشتی خواهیم آورد، باعث شده است که این واژه را [ازدواج با محارم] ترجمه کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">مهم این است که واژه خوئیت ودثه در اوستای اصیل یاد نشده است. در گاثاها که سروده خود زرتشت است ، واژه خویتو، یعنی خود/خویش، مذکور است اما از خویتو ودثه ذکری نیست (وست، متون پهلوی، ج۲، ص۳۹۰ و ۳۹۱). البته تاریخ تدوین بخشهای اوستا مشخص نیست. گاثاها را ما متعلق به کمی پیش از یک هزار سال پیش از میلاد می دانیم، و بعد به یسنای هَپتَن می رسیم که امروز معتقدند که آن هم از خود زرتشت است (بویس، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین زرتشتی">دین زرتشتی</a>، ص۲۰، ۳۲ و ۳۳، ۶۲ و ۶۳، ۸۸ با مراجع. البته لازم به ذکر است مورد یاد شده هنوز اثبات نشده). و سپس یشتهای کهن – چون مهر یشت، آبان یشت و زامیاد یشت – هائیتی را داریم که شاید در دوره هخامنشی در آنها دست برده باشند ولی به هر حال در این جایها هم از خوئیت ودثه خبری نمی بینیم. نخستین جایی که این واژه حقوقی یاد شده است در یسنای سیزدهم، بند ۲۸ است که می گوید (وست، متون پهلوی، ج۲، ص۳۹۱) :</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[من... خوئیت ودثه مقدس را می ستایم که برترین و بهترین و نیکوترین چیزی است که موجود است و موجود خواهد بود، که اهورایی است و زرتشتی.]</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">همین مطلب در ویسپرد، سوم، بند ۱۸؛ گاه چهارم، بند ۸ و ویشتاسپ یشت، بند ۱۷ بدین صورت آمده است که مردانی که خوئیت ودثه می کنند، با جوانانی که بهترین و خردمندترین هستند به یک جا می آیند.</p>
<p style="text-align: justify;">چنان که وست می گوید: [در هیچ یک از این عبارات چیزی منظور و طبیعت چنان کار نیکو را بنمایاند، نمی بینیم.] (وست، همانجا). جای دیگری که خوئیت ودثه یاد شده است در بندهای ۳۵ و ۳۶ فصل هشتم وندیداد (وی دیو دات)(یعنی قانون ضد دیوان: کلمه وندیداد تلفظ نادرست این نام است.) است که توصیه می کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[مرده کشان پس از انجام وظیفه باید سر و تن را با شاش گاو و ورزاو بشویند و از شاش کسی استفاده نکنند مگر این که مال مرد و یا زنِ خوئیت ودثه کرده باشد.]</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">باز می بینیم که در اینجا هم مفهوم واقعی واژه روشن نیست و تنها مسلم می کند که هم مرد می توانسته است آن [کار نیک] را بکند و هم زن (همانجا). از این شواهد پیداست که مفسران پهلویِ این متون اوستایی هم هیچ منظور خاصی از [کار نیک] مذکور در آنها در نیافته اند. اما وقتی مفسر اوستایی بند ۴ یسنای ۴۴ را بیان می کند دیگر جایی برای تردید باقی نمی ماند. اینک ترجمه این فقره اوستایی به اضافه تفسیر روحانی پهلوی دان که ما در میان پرانتز گذاشته ایم و با حرف درشت تر مشخص کرده ایم (به نقل از وست، همان منبع، ص۳۹۲ تا ۳۹۴٫ در مورد توضیحات اضافی، رک. همانجا، ص۳۹۲، یادداشت ۳)</p>
<p style="text-align: justify;">چنین اندر همه <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> می سرایم: آنچه (که او که اهورامزداست از آن خود کرد) خوب (خوئیتوک-دس) (است). به یاری راستی اهورامزدا می داند که این یکی (یعنی اسپندارمذ- که در افسانه ها دختر اهورمزدا خوانده شده- آن همبه تعبیری شاعرانه، چنانکه در پایین یاد خواهیم کرد.) را آفرید (که خوئیتوک دس انجام دهد). و از راه پدری بود که بِه مَنِش (وهومن) به دست او پروریده شد (یعنی به خاطر پیروی از طبیعت نیک آفریدگان، خوئیتوک دس به دست او انجام شد.) از این روست که وی، که دختر اوست، کار درست می کند اسپندارمذ (که بسیار نیک اندیش است)(یعنی وی از خوئیتوک دس روی نگرداند). وی فریفته نشد (یعنی وی از خوئیتوک دس سر باز نزد چونکه) همه چیز را می بیند (یعنی آنچه را) که از آن اهورمزداست (به عبارت دیگر: از راهِ دین اهورمزدا وی به همه وظایف و قوانین می رسد).</p>
<p style="text-align: justify;">همچنان که وست خاطر نشان کرده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[کلیه اشارات این قطعه به خوئیتوک دس اضافاتِ مترجمان پهلوی است که می خواسته اند آن عمل را توصیه کنند، والا هیچ چیزی از آن در متن اوستایی نیست. فقط این اضافات مبین آن است که مترجمان پهلوی از خوئیتوک دس مفهوم ازدواج پدر و دختر را فهمیده بوده اند.]</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">(وست، همان منبع، ص۳۹۳ و ۳۹۴). بی اعتباری این گونه مفسران و مترجمان ملا نقطه ای از اینجا پیداست که به گفته بعضی از آنان بخشی از اوستا که [دوباسروگد نسک] (لازم به توضیح است که در دینکرد، جایی که خلاصه نسکها را دارد از چنین نسکی نشان نیست.) نام داشته، پر بوده است از جزئیاتی درباره خوئیتوک دس. اما خوشبختانه خلاصه این نسک در کتاب دادستان دینیک، ۹۴، بندهای ۱ تا ۱۱ موجود است و در آن کوچکترین اشاره ای به خوئیتوک دس نمی بینیم (وست، همان منبع، ص۳۹۴). اینک می پردازیم به شواهد دیگر. کرتیر موبد بزرگ زمان بهرام دوم می گوید که از جمله کارهایی که در سرتاسر جهان مزدایی برای پیشرفت دین مزدایی کرد یکی هم انجام دادن [بسیاری خوئیتوک دسها در همه جا بود.] (از ترجمه بَک، کتیبه های دولتی ساسانی، ص۴۳۳). در کتاب دینکرد چندین بار از خوئیتوک دس یاد شده است ولی در آنجا هم مثل سخن کرتیر، مطلب کلی است و به عنوان کار مهم نیکویی توصیه شده است (وست، همان منبع، ص ۳۹۴ و بعد). در سه فقره این طور می نماید که مفهوم [ازدواج با محارم] بیان گشته است. یکی در دینکرد، کتاب نهم، فصل ۴۱، بند ۲۷، است که به نقل از بند هیجدهم وَرَشتمانسَر نسک اوستا (که گم شده) آمده است: [برادری و خواهری را به آرزوی زناشویی بر می انگیزند تا با هماهنگی خوئیتوک دس انجام دهند.] (همان منبع، ص ۳۹۵٫ خلاصه این نسک در دینکرد هشتم، فصل سوم، بند ۱ آمده است: وست، متون پهلوی، ج۴، ص۱۲، و خلاصه بسیار مفصلی از آن در دینکرد نهم، فصل ۲۴ تا ۴۶ آمده است- وست، همان منبع، ص۲۲۶ تا ۳۰۳- و مطلب مذکور در فرگرد هیجدهم- همان منبع، ص۲۸۴ و بعد- یافت می شود). در اینجا البته گفته نشده است که آن دو با هم خوئیتوک دس کنند، بلکه [به همراه هم، با هماهنگی] و معنی مشخص نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">دوم در دینکرد، کتاب نهم، فرگرد ۴۰، به نقل از فرگرد ۱۴ بغ نسک (که آن هم از میان رفته است) توضیحات مفصلی آمده بوده است که خلاصه آن بدین گونه می شود (خلاصه بغ نسک در دینکرد نهم- متون پهلوی، ج۴، ص۳۱۱ تا ۳۹۷- فصول ۴۷ تا ۵۹ ، مانده است. فرگرد ۱۴ در همان کتاب، بند ۶۰- متون پهلوی، ج۴، ص۳۶۴ و بعد- آمده است) :</p>
<p style="text-align: justify;">هر آنچه به ازدیاد نسل بینجامد نیکوست چنان که خوئیتوک دس ستوده است. پدری کردن وظیفه ای والاست، و از خود و به خود افزودن شیوه درست ازدیاد نسل است، و این خوئیتوک دس است و او که شیوه درست ازدیاد نسل را رعایت می کند خوئیتوک دس را ستوده است. تجربه نشان می دهد که از نسلهای خوب زادگان خوبتری به بار می آیند یعنی با رعایت دائم خوئیتوک دس نسلها بهتر می شود. این مطلب را به نحو دیگری می توانیم بگوییم، اسپندارمذ را در رتبه دختری اهورمزدا می دانند چرا که خرد این یکی (اهورمزدا) مشتمل بر همه [اندیشه بجا] (آرمئیتی) می شود. بر این اساس خرد و آرمئیتی هر دو در درون اهورمزدا و اسپندارمذند، یعنی خرد از آن اهورمزداست و آرمئیتی از آن اسپندارمذ، و [اندیشه بجا] (آرمئیتی) نتیجه خرد است درست مثل این که اسپندارمذ زاده اهورمزدا باشد. و این اظهار صریحی است بر اینکه در نظر کسی که خرد را با آرمئیتی رابطه می دهد، به اسپندارمذ باید به عنوان دختر اهورمزدا نگریست.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنانکه وست متذکر شده است این اظهار نظر هم تمثیلی است و در آن از خوئیتوک دس [زناشویی با خویشاوندان] فهمیده می شده است و معلوم نیست که اشاره تکمیلی آن به رابطه پدری و دختری اهورمزدا و اسپندارمذ متضمن صراحت بر ازدواج آن دو می بوده است (وست، متون پهلوی، ج۲، ص۳۹۶).</p>
<p style="text-align: justify;">سومین تذکار دینکرد از فرگرد ۲۱، بغ نسک برداشته شده است که در آغاز به نظر وست [دختری را به ازدواج پدری در می آورد چنان که زنی را به مردی دیگر می دهند] معنی می داد و صراحت بر رسم خوئیتوک دس به معنی [ازدواج با محارم] می کرد (همان منبع، ص۳۹۷). اما در ترجمه خود دینکرد متوجه شد که معنی این فقره با ازدواج رابطه ای ندارد و آن را چنین ترجمه کرد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">[وی دخترش را از راه دختری به ضمانت پدرانة شخصی می سپارد که وی آن دختر را احترامِ به پدر می آموزد.] (متون پهلوی، ج۴، ص۳۸۲).</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">این مطلب را بسیاری از محققان در نیافته اند و بر ترجمه اولی وست تکیه کرده اند و به راه اشتباه افتاده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">به غیر از این موارد، در ارداویرازنامه آمده است که ارداویراز هر هفت خواهر خود را به زنی داشت و در معراج خود کسانی را دید که عمل خوئیتوک دس کرده بودند و مقام عالی روحانی یافته بودند (متن پهلوی و ترجمه های متعدد از آن در دویست سال گذشته بارها چاپ شده است. مطالب اصلی آن را وست در متون پهلوی، ج۲، ص۳۹۷ و ۳۹۸ آورد و این موضوع جالب را هم افزود: مگر این بیشتر تعجب آور است از داستان زنی که پشت سر هم با هفت برادر ازدواج کرد و در انجیل مارک- دوازده، آیات ۲۰ تا ۲۲- و لوقا- بیست، آیات ۲۹ تا ۳۲- از آن یاد کرده اند؟ به هر تقدیر داستان معراج ارداویراز از رایجترین و مقبولترین قصه های زرتشتی است و به زبانهای بسیاری ترجمه و حداقل چهار بار به فارسی برگردانیده شده است. ترجمه قدیمی آن به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b4%d8%b9%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with شعر">شعر</a> هم موجود است که دستور کیخسرو جاماسپجی جاماسپ آسا در بمبئی به همراه متن پهلوی و ترجمه گجراتی در ۱۹۰۲ چاپ کرد. اما در این ترجمه از خوئیتوک دس به معنی زناشویی با اقوام یاد شده است). همچنین در مینوی خرد می خوانیم که خوئیتوک دس از جمله کارهای بسیار ستوده است (وست، متون پهلوی، ج۲، ص۳۹۸ و بعد). و در بهمن یشت می خوانیم که حتی در دوره پر آشوب تسلط بیگانگان هم [مرد راستین سنت دینی خوئیتوک دس را در خاندان خود پایدار می دارد.] (همان منبع، ص۳۹۹). در فصل ۱۹۵ کتاب سوم دینکرد آمده است که خوئیتوک دس گناهان را پاک می کند و تیرگی را می زداید (همان منبع، ص۴۱۰ و بعد). و در فصل ۲۸۷ همان کتاب مزایای حسنه چنان عملی شرح داده شده است (همان منبع، ص۴۱۱). در فصلی از کتاب ششم دینکرد از قول روحانیان باستانی آمده است که خوئیتوک دس چون رعایت نشود تاریکی افزون گردد (همانجا). در هفتمین کتاب دینکرد از اوستا نقل می کند که مَشی یه و مشی یانه (زن و مرد نخستین که نامشان را به صورتهای مختلف نوشته اند.) که به اراده اهورمزدا از تخمه گیومرت به بار آمده بودند (همان منبع، ص۴۱۱ و ۴۱۲) طاعات خوب انجام دادند و من جمله خوئیتوک دس کردند و به ازدیاد نسل پرداختند. در همان کتاب از قول زرتشت می آورد که از میان کارهای نیک خوئیتوک دس از همه بیشتر زداینده تاریکی و اهریمنی است و باید با تشریفات و به دست روحانیان بزرگ انجام پذیرد (همان منبع، ص۴۱۲ و بعد) و وقتی خود زرتشت چنان امری را توصیه می کرد بسیاری بر آشفتند و بر او تاختند و توصیه اینکه بهترین نوع آن میان [پدر و دختر، و پسر و آن که او را زاده است، و خواهر و برادر است] را مردود شمردند (خواننده دقیقا توجه کند به این اعتراض بهدینان بر ضد فتوایی ناپذیرفتنی). در اینجا هم خوئیتوک دس دقیقا معنی [ازدواج با محارم] را دارد و جای بحث در آن نیست، فقط باید توجه کرد که: دینکرد آن را به صورت سنتی که [در زمان باستان آورده اند] بیان می کند نه به صورت طاعتی مرسوم. در دادستان دینیک (فصل ۳۷، بند ۸۲؛ فصل ۶۴، بند ۶؛ فصل ۶۵، بند ۲؛ فصل ۷۷، بند ۴ و ۵) به ازدواج مشی یه و مشی یانه از طریق خوئیتوک دس (برادر و خواهر) اشاره شده است (وست، متون پهلوی، ج۲، ص۴۱۴٫ تفصیل آن را بعد خواهیم دید). و در فصل ۲۷، بند ۶و ۷ و فصل ۲۸، بند ۱۹ آمده است که خوئیتوک دس (به طور کلی) باید تا آخر جهان پایدار ماند چون ترویج آن نزد دیگران مایه بخشایش گرانترین گناهان خواهد بود (همانجا). در کتاب شایست نی شایست می خوانیم که یکی از آباء زرتشتی به نام نَرسِه مهر برزین سه جمله نیک گفته بوده است یکی این که [خوئیتوک دس اعدامی را نجات می تواند داد.] (طبع تاوادیا، ص۱۱۳- فصل هشتم، بند ۱۸-). و در گزیده های زادسپرم آمده است که خوئیتوک دس یکی از سه توصیه زرتشت به پیروان خود بوده است (فصل ۲۳، بند ۱۳- وست، متون پهلوی، پنجم، ص۱۶۶). در دادستان دینیک می خوانیم که ترتیب دادن خوئیتوک دس کاری بسیار نیکوست و از آن است که پیشرفت کامل در این جهان میسر می شود (رک. وست، متون پهلوی، ج۲، ص۴۱۴، برای مراجع). با همه این شواهد اگر دو گواهی بعدی را نداشتیم، باز می توانستیم همه اینها را این گونه تفسیر کنیم که: بسیار خوب، خوئیتوک دس، به معنی ازدواج با خویشاوندان هم که باشد، عملی بسیار ستوده است و برای پایداری جامعه ایرانی بسیار اساسی. اما با دو شاهدی که خواهیم آورد، هیچ شکی نمی ماند که مقصود جامع دینکرد سوم و هیمیت اَشَه وهیشتان (یعنی امید پسر اشو وهشت) از اصطلاح خوئیتوک دس [ازدواج با محارم] می بوده است. اینک شاهد اول از کتاب دینکرد سوم، بند ۸۲ (به نقل از وست، متون پهلوی، ج۲، ص۳۹۹ تا ۴۱۰) : در اینجا یکی از موبدان با خاخامی یهودی درباره محسنات خوئیتوک دس جدل می کند (در ترجمه دستور پشوتن سنجانا این فصل را بند ۸۰ نوشته، و ترجمه او با ترجمه وست نمی خواند.) (بسنجید با یادداشت وست، همان منبع، ص۳۹۹، حاشیه ۴، و توضیح نیبرگ، راهنمای پهلوی، ج۲، ص۲۴۴). ترجمه های دیگری هم از این فصل کرده اند (مثلا ترجمه دمناس، de Menasce، در کتاب سوم دینکرد، ص۸۵ و بعد. سعید نفیسی- منبع یاد شده در پانوشت ۱۹- هم این فصل را به صورت گلچین و مخدوش آورده است).</p>
<p style="text-align: justify;">ما از وست پیروی می کنیم (ولی از زواید چشم می پوشیم): اندرحمله سختی که یک یهودی به مغی کرد به واسطه رسم خوئیتوک دس، و پاسخی که آن روحانی از روی منابع دینی مزدایی به وی داد.</p>
<p style="text-align: justify;">بدان که&#8230; خوئیتوک دس همیاری و کمک مشترک مردم به یکدیگر است. خوئیتوک دس نامی است که [از خود دادن] (خویش دهشنه) می باشد، و مقام (گاه) آن در این است که رابطه ای بسیار استوار میان نژاد خویش و همنوعان خود از راه نگهداری و پایدار کردن نفوذ مقدسات به بار می آورد که طبق اسناد عبارت است از پیوند میان مردان و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زنان">زنان</a> از میان نژاد خویش و به منظور آمادگی و پیوستن به رستاخیز عالم. آن پیوند اتحاد، اگر بخواهیم بسیار روشنتر بگوییم، میان تعداد بیشماری از نژادهای خویشاوند انجام می گیرد یا به صورت پیوند با خویشان (نبانزدیشتانو) و در میان خویشان، و یا با خویشان نزدیک (نزدپدوندانو). و در نظر من از همه کاملتر پیوند سه گروه خویشان نزدیکتر (نزدپدونتر) است یعنی پدر و دختر، و پسر و بوردارِ (زاینده) (به جای مادر آمده است و امروز در اصطلاح باردار یعنی آبستن مانده است) او، و برادر و خواهر.</p>
<p style="text-align: justify;">(در اینجا موبد برای توضیح مطلب سخنان موبد بزرگی را نقل می کند که داستان آفرینش و آدم نخستین را شامل است: آفریدگار، سازنده همه چیز و همه کس است و زمین- اسپندارمذ- ساخته اوست و چون بالطبع مؤنث است دختر او محسوب می شود و از او ، زنده میرای گویا، (گیومرتن) را آفرید که از تخمه او همه مردم تا روز رستاخیز بار می آیند.)</p>
<p style="text-align: justify;">بدین سان است که چون یاری (آفریدگار که) پدر (است) از دختر (اسپندارمذ) فرزندی بار آورده است، این را می گویند خوئیتوک دس. باز در اسناد دینی آمده است که چون گیومرت از جهان می رفت، منی او بر روی زمین، یعنی اسپندارمذ، که مادر خود او محسوب می شد، افتاد و از پیوند آن دو، مشی یه و مشی یانه چنان که طبیعت آفریدگان است به آرزوی زاد و ولد افتادند و با هم جفت آمدند، این را خوئیتوک دس برادر و خواهر گویند. و بسیاری جفتهای دیگر از آنان به بار آمدند و هر جفتی همواره زن و مرد شدند، و همه مردمانی که تا کنون بوده اند، و اکنون هستند و در آینده خواهند بود، همه زاده خوئیتوک دس اند. از اینجاست که آن را قانون توصیه می کند، و هر جا آن انجام می شود نتیجه اش ازدیاد نسل آنجاست. و می گویم که دیوان دشمنان مردم اند و نابودیشان را خواستن از طریق خوئیتوک دس به ثمر می رسد (چه این کار مایه آبادانی و تندرستی و افزونی است و دیوان را تنگی و خواری و ناتوانی می آورد.) و می گویم هر چه فرزندان از نظر تخمه و نژاد به اصل خود نزدیکتر باشند خوش اندامی و تناوری و خردمندی و خوش اخلاقی و آزرم داری و برتری هنرها و تواناییها و دیگر خصایص در آنها بیشتر است و از آنها بیشتر سهم می برند و رضایت بیشتر دارند (در اینجا موبد از ازدواجهای ناهمگون به اکراه یاد می کند و آن را چون جفت شدن سگ با گرگ و اسپ با خر می داند که نتیجه ای ناخوشایند به بار می آورد).</p>
<p style="text-align: justify;">و این است سودِ پاک نگهداری نژاد . می گویم که سه گونه محبت بر خواهر و برادر از آنچه که از آنان به بار خواهد آمد، می رسد. یکی وقتی که فرزند، زاده برادر و برادر باشد؛ یکی وقتی که فرزند، زاده برادر و خواهر باشد، و یکی وقتی که فرزند، زاده خواهر و خواهر باشد (که در هر سه این موارد، فرزندان محبت از دو سو می برند و هنرها از دو طرف می گیرند.) (این است معنی اصلی خوئیتوک دس. بقیه مطالب ساخته افسانه پردازان است). و هم بدین گونه است وضعیت آنان که از پدر و دختر زاده شده اند و یا از پسر و مادر&#8230; و او که فرزند فرزند خود را می بیند، شادمان می شود حتی اگر که آن زاده، از تخمه کسی باشد که از نژاد دیگر و از کشور دیگر باشد. و این هم مایه شادی و خرمی است که مردی می بیند پسری که از دختر خود آورده است، برادر همان مادر هم می شود و او که از پیوند پسری با مادرش به بار آمده، برادر پدر خود هم می شود. سود این کارها بیشتر از زیانشان است و اگر کسی بگوید که چنین کاری اهریمنانه است (خواننده به اعتراض علیه فتوای خشک توجه کند!)، باید گوشزد کردکه اگر زنی در شرمگاهش بیماری ای رخنه کند آیا بهتر نیست که برادرش یا پدرش یا فرزندش بدو دست زنند تا غریبه ها؟ (و آیا این بهتر از آن نیست میان پارسی مردی و رومی زنی با کوس و نقاره عروسی راه اندازند؟ آیا در خانه ماندن و با خویش خود ساختن مناعت و از خودگذشتگی نمی آورد؟ آیا از بیرون همسر ستاندن هزار آرزو و بویه و هوسهای دنیایی به دنبال ندارند؟ آیا با غریبه بودن، دروغ و تقلب را افزون نمی کند و هوسرانیهای بیرون از خانه پیش نمی آید؟ آیا طلاق و دعواهای خانوادگی در میان زن و مرد غریبه به میان نمی آید؟ آیا در مقابل، زناشوییهای خانوادگی اشتراک مساعی و دلجوییهای دایم و مهرورزیهای بی پایان نمی آورد؟) و اگر با همه اینها که گفتم باز کسی بگوید که این کار یک تباهی ننگین است (باز دلیل دیگری که مردم از فتواهای ناپذیرفتنی رویگردان بوده اند)، باید بگویم که (تباهی و بی عاری به خودی خود وجود ندارد و استعاری است) مثلا ما و شما کسی را که برهنه در اجتماع آید دشمن می داریم و ننگین می شماریم اما آنان که برهنه می زیند، او را خوش اندام و زیبا می شمارند. مگر نه این است که گروهی بینی کوفته را مایه زیبایی رخسار می دانند و عده ای بینی بلند و عقابی را مایه فخر و نیکرویی؟ (همان مطلبی که در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b4%d8%b9%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with شعر">شعر</a>: تو مو می بینی و من پیچش مو، تو ابرو من اشارتهای ابرو، می یایبیم) از این گذشته، زیبایی و خوشگلی با تغییر زمان فرق می کند. زمانی بود که هر کسی سرش را می تراشید گناهی مرتکب می شد که شایسته مرگ بود. در آن زمان مرسوم مملکت نبود که مردم سر بتراشند (بسنجید با نفرین، الهی سرت را بتراشند، که در شیراز هنوز برای آرزوی خجالت زده شدن بدخواهی می گویند)، ولی امروز حکیمی را می شناسم که ستردن موی سرش را حسن می داند و حتی کاری نیکو می شمارد&#8230; برای ما آن کار نیک (خوئیتوک دس) توصیه الهی است، نگهدارنده نژاد است و مایه کامل بودن خاندان&#8230; زیانش کم است و سودش فراوان&#8230; و همه نیاکان و پدران ما بر آن رفته اند و سود دیده اند&#8230; و اگر کسی بگوید که قانون در مورد آن رسم بعد ها گفته است: [آن را به کار نگیرید] (دلیل دیگری که قانون رسمی هم چنان کارهایی را ممنوع کرده بوده است)، هر که از چنان قانونی آگاه است، گو بپذیر، ما که نیستیم، ولی هر آگاهی می داند که همه آگاهیها از خوئیتوک دس برخاسته است زیرا که دانش ما از پیوند دو جزء می آید یکی دانش ذاتی و یکی دانش آموختنی، و معلوم است که دانش ذاتی مؤنث است و دانش آموختنی مذکر، و چون هر دو آفریده آفریدگارند پس خواهر و برادرند؛ و هر چیز دیگری که کامل است هم از پیوند اجزاء کامل به بار آمده است، چون آب که ماده است و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> که نر است و این دو را خواهر و برادر می شمارند (که گرچه با هم نمی پیوندند ولی در تن آدمی به یکسان با هم جوش می خورند، چنانکه اگر در مغز آب زیادتر باشد می پوسد و اگر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> زیادتر باشد می سوزد).</p>
<p style="text-align: justify;">این بود طولانی ترین و استوارترین گواه کتبی زرتشتی برای رسم [ازدواج با محارم]. خواننده خود می تواند به روشنی در یابد که این دفاع پر آب و تاب برای این لازم شده که همان زمان هم این رسم شدیدا مورد حمله بوده است، و فقط چند روحانی آن را تجویز و عده کمی از مردم از آن پیروی می کرده اند (لازم به یاد آوری است که چنین موردهایی را نیز در جامعه کنونی داریم که عده ای از روحانیان مسائلی چون صیغه و ازدواج موقت را مطرح می کنند ولی مورد پسند و قبول اکثریت مردم نیست جز عده اندکی). به راستی در این تفسیر دور و دراز مطالب متناقض درهم آمیخته است و تشخیص آنها به سادگی ممکن نیست و برای همین عده زیادی که مطالب را سرسری خوانده اند گول بعضی از جملات را خورده اند و کل قضیه را به صورت انتساب عام وانمود کرده اند (مثلا سعید نفیسی، دمناس، فرای، بوچی، دوشن گیمن و کریستن سن. حتی خدابیامرز منصور شکی هم در مقاله، حقوق خانواده در ایران باستان، دانشنامه ایرانی،ج۹، ص۱۸۴، به همین توهم دچار شده و نوشته است: ازدواج با محارم، که اصلا میان نجبای بسیاری از ملل رواج داشت، بعد ها در کلیه سطوح جامعه ایرانی چه بالا و چه پایین به طور عام انجام می شد. بسیاری از پادشاهان ایران خواهر و دختر خود را به زنی گرفتند، این گونه گزافه های بی پروا نتیجه ای جز گمراهی خوانندگان ندارد حتی اگر هدف از نوشتن آنها جز دانش دوستی چیز دیگری نباشد !).</p>
<p style="text-align: justify;">در قانون نامه رسمی دوره ساسانی کتاب هزار دواریها (ماتیگانِ هزار داتِستان) (طبع و ترجمه آناهیت پریخانیان؛ پیشتر مطالب این کتاب را درباره چنین مقرراتی منصور شکی در مقاله زناشویی ساسانی آورده بود.) آمده است که اگر پدری ارثیه دختری را به دخترش داد و بعد او را به زنی گرفت پس از مرگش آن زن ازسهمیه ارث همسری نیز برخوردار می شود (بخش یکم، فصل ۴۴، سطرهای ۸ تا ۱۲) (ترجمه پریخانیان، ص۱۱۹؛ شکی، زناشویی ساسانی، ص ۳۳۵ و ۳۳۶). و باز آمده است: اگر پدری دخترش را به زنی کرد پس از مردنش او فقط ارث همسری می برد (و نه ارث مضاعف) (همانجا، سطرهای ۱۳ تا ۱۶) (همان مقاله، ص۳۳۶). در همان کتاب (بخش دوم، فصل ۱۸، سطرهای ۷تا ۱۲) این گونه آمده است که اگر مردی تعهد کرد که این ملک (یا مال) ده سال دیگر به پسر من می رسد به شرطی که با دخترم ازدواج کند، ده سال بعد باید ملک را به پسر بسپارد، و اگر ازدواج آن دو زودتر انجام شده، تعویض مالکیت هم می تواند زودتر انجام شود، ولی اگر پسر از ازدواج سر باز زد، تعلق آن ملک (یا مال) بدو نباید صورت پذیرد (همانجا).</p>
<p style="text-align: justify;">این موارد از یک کتاب قانون نامه رسمی، جای چون و چرا باقی نمی گذارد. همین طور است مواردی که در روایات موبد بزرگ زرتشتی همیت (اِمید) پسر اشو وهشت مذکور است (این موارد را پیشتر دمناس ترجمه و تفسیر کرده بود. اما خود کتاب را نزهت صفائی اصفهانی در ۱۹۸۰ در کمبریج (ماساچوست) چاپ کرد. شکی هم در مقاله زناشویی ساسانی از آن بهره گرفته بود). یکی از پرسشها در پاسخ به این مسئله است که در مورد پسری که تعهد به ازدواج با خواهرش کرده است یا توصیه پدر و مادر را برای آن کار پذیرفته اما از انجامش سر باز زده است چه باید کرد؟ (پرسش ۲۲- اصفهانی، ص ۱۵۵ تا ۱۵۸). پرسشی دیگر مربوط است به اینکه اگر مردی خواهر یا مادرش را به زنی کرد با این که امیدی برای بارگرفتنشان نبود آیا ثواب خوئیتوک دس شاملشان می شود یا نه؟ و پاسخ این است که بلی می شود (پرسش ۲۸- اصفهانی، ص۱۹۳ تا ۱۹۶). پرسش دیگر مربوط است به اینکه اگر کسی خوئیتوک دس کرد ولی بعد بر اثر پیری یا بیماری از عهده انجام وظایف بر نیامد چه باید کرد؟ (پرسش ۳۰- اصفهانی، ص۲۰۳ تا ۲۰۶). این موارد، و مواردی که شکستن پیمان خوئیتوک دس را گناه می داند، ثابت می کند که در نظر این مفسران آخر دوره ساسانی، ازدواج با محارم حسن بوده است (بسنجید با داوری وست، متون پهلوی، ج۲، ص۴۱۰).</p>
<p style="text-align: justify;">حتی بعد از سقوط ساسانیان هم علمایی بوده اند که از خوئیتوک دس [ازدواج با محارم] را می فهمیده اند و از آن به شدت دفاع می کرده اند در حالی که عده ای دیگر با آن آشکارا مخالفت داشته اند. مشروحترین این مرافعه ها در کتابی از روایات (یا فتواها) آمده است که نسخه خطی آن از سده شانزدهم میلادی است، اما دستورات طرح شده در آن تعلق به خیلی پیشتر دارد (همان منبع، ص۴۱۴ و بعد). وست خلاصه ای از آن به دست داده است که ما لب مطالبش را می آوریم (در اینجا هم از برای تاکید مطالب مهم، بعضی جملات را با حروف درشت تر می آوریم) :</p>
<p style="text-align: justify;">بهترین کاری که یک کافر می تواند بکند در آمدن به دین بهی است (یکی از بهترین دلیلهایی که پذیرفتن افراد نازرتشتی در جامعه بهدینان هنوز مرسوم و مقبول بوده است.) و بهترین کاری که یک بهدین می تواند بکند شکستن دیوان از راه خوئیتوک دس است. خود اهورمزدا نیز چنان کرده بود زیرا زمانی که زرتشت به پیشگاه او رسید و امشاسپندان را نزد او دید، اسپندارمذ را دید که دستی به گردن او داشت و چون دلیل پرسید، اهورمزدا پاسخ داد: [این اسپندارمذ است که دختر من و کدبانوی جهان آسمانی من است و مادر موجودات]. زرتشت گفت: [وقتی در دنیا این چیزها را می گویند، خیلی آشفتگی بر می انگیزد. چگونه است که تو، ای اهورمزدا، خودت هم در این باره همانها را می گویی؟] اهورمزدا پاسخ داد: [ای زرتشت: این خود می بایستی برای مردم نیکوترین نعمتها بنماید! باری وقتی نخستین آفریدگانم مشی یه و مشی یانه آن را انجام دادند، شما نیز می بایست آن را انجام دهید! زیرا اگر چه مردمان از چنان رسمی روی گردانیده اند، نمی بایست، روی گردانند (چه خوشبختیها همه در نزدیکی و هم خونی است و همه بلایا بر سر مردمان از آنجا می آید که مردان غریب می آیند و زنان (بهدین) را می گیرند) (و همواره دختران ما را از راه به در می برند) (اشاره است به فرود زرتشتیان در میان جماعتهای مسلمان و یا مسیحی، آن چنان که مثلا در سیره شیخ ابو اسحق کازرونی می بینیم که از خانواده های زرتشتی برخاست و در سده چهارم بیشتر مردم کازرون را با کوششهایی خیره کننده مسلمان کرد.) (و ثواب خوئیتوک دس چنان است که جادوگر را هم از اعدام نجات می بخشد).</p>
<p style="text-align: justify;">[در یکی از گفته های دینی آمده است که اهورمزدا چهار کار نیکو به زرتشت توصیه کرد... چهارم خوئیتوک دس با او که وی را زاده است، یا با دختری یا با خواهری... زمانی که سوشیانس پدید آید، همه مردمان خوئیتوک دس می کنند و همه دیوان از معجزه خوئیتوک دس نابود می شوند.] در توضیح مطلب آمده است که انواع یاد شده خوئیتوک دس شامل برادران و خواهران ناتنی و یا دختران نامشروع هم می شود (وست، متون پهلوی، ج۲، ص۴۱۷). و باز ضمن قصه ای دراز و ساده لوحانه اعتراف می شود که جمشید چون مست بود با خواهر خود خوابید، ولی بلافاصله نیکوییهای خوئیتوک دس با عالیترین اوصافی بازگو و ثواب آن <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a> خرم باشد، وعده داده شده است و در عوض دوزخ به کسی وعده گشته است که دیگران را از خوئیتوک دس باز می دارد، زیرا [آنچه دیگران گناهی شنیع می دانند در قانون ما طاعتی مزدایی است] (همان منبع، ص۴۱۷ تا ۴۲۶٫ باز اینجا هم گواه اعتراض مردم به فتوایی ناپذیرفتنی هستیم).</p>
<p style="text-align: justify;">[این هم در دین آمده است که: زرتشت به اهورمزدا چنین گفت: به نظر من این کاری است ناخوب (وَدو) که می کنند؛ و خیلی شک برانگیز است که من باید خوئیتوک دس انجام دهم چنانکه گفتی در میان انسانها کاملا رایج است، (اهورمزدا پاسخ می دهد که این کار مایه تکامل همه چیز و لازم است.) ].</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ یک از شواهد ما این گونه صریح حقیقت را بیان نکرده است: مردم به هیچ روی به فتوای روحانی خشک مغزی که چنان کاری را روا می دانسته است، اعتنایی نداشته اند، و همانطوری که وست متذکر شده است، استناد او به این روایت و آن سند دینی بیهوده است چون که هیچ کدام از مآخذ ادعایی او درست نیست (این داوری وست است: همان منبع، ص۴۱۹ و بعد، و ص۴۲۷ و بعد).</p>
<p style="text-align: justify;">به همین دلیل در روایات پارسی، که در سده هفدهم نسخه برداری شده است، خوئیتوک دس اصلا معنی ازدواج با محارم نمی دهد، بلکه موبدان ایرانی در فتواهایی که برای زرتشتیان هند نوشته اند، خوئیتوک دس را عملی پر ثواب دانسته اند اما آن را [پیوند میان عموزادگان و خاله زادگان] معنی کرده اند. و در پاسخ سوالی که روابط خانوادگی در خوئیتوک دس چگونه است، گفته اند: پیوند میان زادگان برادران و خواهران با هم بسیار خوب است. به عبارت دیگر، خوئیتوک دس به معنی زناشویی خویشاوندان با هم است و بس (همان منبع، ص۴۲۷ تا ۴۳۰).</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شواهد تمثیلی و افسانه ای</strong></p>
<p style="text-align: justify;">یک دسته از شواهد کتبی ما درباره خوئیتوک دس عبارت است از مواردی که برای ازدواج با محارم در میان ایزدان و یا موجودات و افراد افسانه ای آورده اند و هدف از ذکر آنها اثبات جایز بودن چنان ازدواجهایی در میان انسانها بوده است. تعداد این گواهیها در مقایسه با شواهد کلی بسیار کم و آنچه به نظر ما رسیده به شرح زیر است:</p>
<p style="text-align: justify;">در تفسیری از یسنا که در دوره خسرو انوشه روان نوشته اند، آمده است که اورمزد با دختر خود اسپندارمذ خوئیت ودثه (پهلوی: خوئیتوک دس) کرد. گیومرتن (گیومرت) از این زناشویی زاد و خود با اسپندارمذ جفت آمد و نخستین مرد (مشی یه، مرتیه، مرد) و نخستین زن (مشی یانه، مرتیانه) از آنها به بار آمدند و از ازدواج آن دو مردمان پدیدار شدند (همان منبع، ص ۳۹۱). در یک کتیبه آرامی از دوره هخامنشی [دین مزدیسنی] به بانویی تشبیه شده است که هم خواهر و هم همسر بعل (معادل اورمزد) است (بویس، تاریخ دین زرتشتی، ج۲، ص۲۷۵، با مراجع)، و در داستان سه موعود زرتشتی هم اثر چنین ازدواجی را باز جسته اند (همان منبع، ج۱، ص۲۸۵). همچنین آورده اند که جمشید با خواهر همزادش زناشویی کرد و فریدون با دختر خود؛ و منوچهر از زناشویی خواهر و برادری به بار آمد (این داستان جمشید در وداها هم آمده است و بنابراین بسیار قدیمی است. به علاوه کلیه این مطالب در تاریخهای اسلامی مثل طبری، مسعودی و مقدیسی هم آمده است). و ارداویراز (که در سنت از احیا کنندگان دین مزدیسنی است) هفت خواهر خود را به زنی داشت و در معراج خود، در آسمان دوم روان کسانی را دید که خوئیتوک دس کرده بودند و کامرانی جاودانی یافته بودند. باز در یادگار زریران (که اصلا به شعر و از دوره اشکانی بوده است) آمده است (گشتاسپ می گوید، هوتس، که مرا خواهر و زن است. یادگار زریران، تدوین و ترجمه بیژن غیبی، بیلفلد آلمان، ۱۹۹۹ ص ۲۲) که گشتاسپ همسر خواهر خود هئوتسا (خوتوس) بود. در شاهنامه و کتب دیگر آمده است که همای دختر بهمن زن او شد و داراب را از او زاد (بهمن پسری داشت ساسان نام و :</p>
<p style="text-align: justify;">دگر دختری داشت نامش همای هنرمند و با دانش و نیک رای</p>
<p style="text-align: justify;">همی خواندندی ورا چهر زاد ز گیتی به دیدار او بود شاد</p>
<p style="text-align: justify;">پدر در پذیرفتنش از نیکوی بدان دین که خوانی همی پهلوی</p>
<p style="text-align: justify;">همای دل افروز تابنده ماه چنان بد که آبستن آمد ز شاه&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">به بیماری اندر بمرد اردشیر(بهمن) همی بود بی کار تاج و سریر</p>
<p style="text-align: justify;">همای آمد و تاج بر سر نهاد یکی راه و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> دیگر نهاد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">نهانی پسر زاد و با کس نگفت همی داشت آن نیکویی در نهفت</p>
<p style="text-align: justify;">(شاهنامه، ج۶، ص۳۵۱ تا ۳۵۵- چاپ مطلق، ج۵، ص۴۸۳ تا ۴۸۸-).</p>
<p style="text-align: justify;">یک جا در شاهنامه داریم (شاهنامه، ج۶، ص۱۲۰، بیت ۷۹۴ و ۷۹۵- چاپ مطلق، ج۵ ، ص۱۵۰، بیت ۸۰۰ و ۸۰۱- گشتاسپ پس از بازگشتن از رزم ارجاسپ به فیروزی:</p>
<p style="text-align: justify;">چو شاه جهان باز شد باز جای به پور مهین داد فرخ همای</p>
<p style="text-align: justify;">(عجم را چنین بود آئین و داد!) سپه را به بستور فرخنده داد</p>
<p style="text-align: justify;">در نسخ شاهنامه مصرعهای بیت دوم را پس و پیش کرده اند. صورت کنونی از ماست. متن بُنداری تصحیح ما را تایید می کند: و زوج ابنته همای من ابنه اسفندیار علی المله الفهلویه، که نشان می دهد مسئله ازدواج همای و اسفندیار است که- رسم عجم- بوده، نه دادن سپاه به بستور!) که همای خواهر اسفندیار و همسر او بود (مسلم است که مآخذ اصلی- ازدواج همای با خویشاوندش- را داشته است و از آن یکی ازدواج همای با گشتاسپ را دریافته است، دیگری با اسفندیار و سومی با بهمن. این چنین است که افسانه ای مایه افسانه های دیگر می شود).</p>
<p style="text-align: justify;">داستان ویس که همسر برادرش ویرو بود ولی به رامین عشق می ورزید بسیار مشهور است (اصل این داستان هم به زمان اشکانیان باز می گردد- رک. مینورسکی، ویس و رامین: داستانی اشکانی- برای نص موضوع رک. بالاتر، پانوشت). و قصه سودابه زن کیکاوس که بر ناپسری خود سیاوش عاشق شد و برای فریفتن او خواهرانش را به وی پیشکش کرد (شاهنامه، ج۳، ص۱۴ و بعد. چاپ مطلق، ج۲، ص۲۱۱ و بعد). همه جا رایج است.</p>
<p style="text-align: justify;">از آنجا که اینها همه موارد افسانه ای است، به هیچ یک اعتمادی نمی توان کرد، فقط می توان گفت که در اندیشه مردمان چنین ازدواجهایی مبنایی داشته است و آن قیاس با شواهد واقعی تاریخی می بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۳٫ موارد معین تاریخی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">من سرتاسر تاریخ ایران را بارها زیر و رو کرده ام و حدود پنجهزار سند یونانی و رومی و سریانی و چینی و عربی و فارسی و پهلوی و اوستایی و فارسی باستان را نقطه به نقطه خوانده ام و از میان آنها فقط پانزده مورد معین تاریخی یافته ام که شخصی به ازدواج با محارم روی آورده است. هشت تای آن به دوره هخامنشی تعلق دارد، سه تا به دوره اشکانی و چهار تا به دوره ساسانی. در اینجا این موارد را می آورم و بعد به مطلب دیگر یعنی توضیح علل چنین ازدواجهایی و نتایج حاصل از چند سوء تعبیر می پردازم. به گفته هرودت کمبوجیه بر خلاف قوانین پارسی با دو خواهر خود پیمان زناشویی بست (یکی هئوتسا و دیگری که نامش را نبرده است)(کتزیاس که این داستان را به اشاره آورده است نام او را رکسانا- رئوخشنه – یا روشنک آورده است: شهبازی، کورش بزرگ، ص۳۲۵، یادداشت ۱۹). و داریوش بزرگ فرَتَه گونَه دختر برادر خود اَرتانَه را به زنی گرفت (هرودت، تاریخ، ج۷، بند ۲۲۴). به ادعای کتزیاس داریوش دوم خواهر خود پروشات را به زنی داشت (کتزیاس، پرسیکا، گزیده ۱۵- الف. یاکوبی، ص ۴۹۶). و به گفته پلوتارخ اردشیر دوم با دو دختر خود زناشویی کرد (زندگانی اردشیر، بند ۲۷). همچنین گفته اند که تری تخمه از سرداران پارسی با خواهر خود رئوخشنه (روشنک) زناشویی کرد (کتزیاس، پرسیکا، گزیده ۵۵٫ یاکوبی ص۴۷۱). و اردشیر سوم با خواهر خود هئوتسا (پلوتارخ، زندگانی اردشیر، بند ۲۶). و سرانجام این که داریوش سوم (کلیه مآخذ درباره او را در کتاب برو، Berve، زیر شماره ۷۲۱ خواهید یافت) همسر خواهر خود استاتیرا (بعضی از مورخان حتی خود داریوش را هم زاده ازدواج خواهر و برادر می دانند: برو، شماره ۷۱۱) بود و یکی از سرداران او مادر خود را به زنی داشت (کنتوس کرتیوس، تاریخ اسکندر، ج۸، فصل ۲، بند ۱۹).</p>
<p style="text-align: justify;">برای دوره اشکانی نیز موارد معینی سراغ داده اند. مثلا ادعا کرده اند فرهادک (فرهاد پنجم) پسر فرهاد چهارم و کنیز ایتالیایی او موزا (Musa) با مادر خود ازدواج کرد (منابع در باب موزا در کتاب کاراس- کلاپرُت، ص ۱۵). در یک گزارش نجومی به زبان بابلی و خط میخی مربوط به سال ۲۳۶ تاریخ سلوکی (برابر با ۷۵ ق م) این گونه آمده است (ساکز- هونگر، ص۵۰۷) : [[ نوشته شد] در سال ۱۷۲ از تاریخ اشکانی [ که برابر است با ] ۲۳۶، در عهد ارشک شاه و اسپبرز (Ispubarza) ملکه و خواهر او]، چنانکه گفتی شاه اشکانی خواهر خود را به همسری پذیرفته بوده است. همچنین یک طومار اشکانی به زبان یونانی که در اورامانِ کردستان یافته اند با این جمله آغاز می شود (مینز، طومار اشکانی از اورامان کردستان، ص۲۸ و ۳۱) : [در عهد فرمانروایی شاه شاهان، ارشک، نیکوکار، دادگر، نامدار و یونان دوست، و [ آنِ ] ملکه، سیاکَه (Siace)، که هم همسرش است و هم خواهرش از سوی پدر، و آریازاته (Aryazate)&#8230; دختر پادشاه بزرگ تیگران که نیز همسرش است، و آزاته (Azate)، همسر [ شاه] و خواهر او از سوی پدر، در سال ۲۲۵ در ماه اپلئیوس (Apellaeus)&#8230; این سند در پیش گواهان نوشته آمد.] در اینجا چنان می نماید که پادشاه اشکانی سه زن داشته است که دو تای آنها خواهران او بوده اند (این تعبیر عمومی است و از همان زمان چاپ مقاله مینز پذیرفته شده است).</p>
<p style="text-align: justify;">از دوره ساسانی موارد معدودی داریم. در کتیبه سه زبانه شاپور یکم بر دیوار بنای هخامنشی در نقش رستم (که به غلط به کعبه زرتشت مشهور شده است) آمده است که شاپور برای عده ای آمرزش خواست و به گروهی خیریه بخشید. در میان آنان از [دینَک، ملکه ملکه ها] یاد شده است که [خواهر شاه اردشیر] بود، و از [دخترمان ملکه ملکه ها آدُر اناهید] سخن رفته است. این تعاریف باعث شد که عده ای دینک را خواهر و همسر اردشیر بدانند و آدر اناهید را دختر و همسر شاپور (من جمله ماری لوئیز شومان در مقاله در باب چند زن نامبرده شده در کتیبه سه زبانی شاپور یکم بر کعبه زرتشت، و هینتس، در کتاب یافته ها و پژوهشهایی از ایران کهن، ص ۱۲۴ و بعد). اما چنان که ماریق، هارماتا و ژینو نشان داده اند این انتسابها از مقوله خیالپردازی است (رک. آدر اناهید، به قلم فیلیپ ژینو در دانشنامه ایرانی، ج۱، ص۴۷۲). همچنین گفته اند بهرام چوبینه با خواهر خود گردیه ازدواج کرد اما آن هم ممکن است ناشی از سوءتفاهم باشد (طبری، تاریخ، ج۱، ص۹۹۸: و کانت لبهرام اخت یقال لها کردیه من اتم النساء و اکملهن و کان تزوجها&#8230; این مطلب در منابع دیگر نیامده است و به نظر ما این ازدواج از سوءتفاهم یک راوی پیدا شده. یکی از سرداران ایران در زمان هرمزد چهارم بهرام پسر سیاوش [ بهرام سیاوشان ] بود که به همراه بهرام چوبینه به جنگ با [ ترکان ] [ هیاطله ] فرستاده شد [ شاهنامه، چاپ مسکو، هشتم، ص۳۶۹ ] و به همراه او هم بشورید [ همان، ص ۴۰۷ تا ۴۱۳ ] و بعد از جلوس بهرام به دنبال خسرو رفت اما از خال او بندوی فریب خورد و خسرو به روم گریخت و خود بندوی در جامه او گرفتار شد. بعدها همین بهرام سیاوشان از ماجرا بو برد و قضیه را به بهرام چوبینه گفت و او هم بهرام سیاوشان را با تدبیری ماهرانه کشت [ همان، نهم، ۶۳ تا ۶۵ ]. اکنون باید دانست که زن بهرام سیاوشان خواهر بهرام چوبینه بوده است [ نولدکه، تاریخ طبری، ص۲۸۲ یادداشت ۱، به نقل از تاریخ ابن بطریق]. اگر چه نام این خواهر را نبرده اند، اما از همه قراین برمی آید که وی همان گردیه مشهور می بوده است که شاید به همین دلیلِ کشته شدن شوهرش، با بهرام چوبینه ناسازگار [ به دل با برادر چو بیگانه شد: شاهنامه، هشتم، ص ۴۱۷، بیت ۱۶۷۶ ] و بعدها هم زن خسرو پرویز شد. شاید در اصل روایت، چنین آمده بوده است که [ گردیه زنِ بهرام بود ] و در آنجا، سخن از بهرام سیاوشان بوده است نه بهرام چوبینه. بعدها ظاهرا این روایت دست به دست گشته و تحریف شده است).</p>
<p style="text-align: justify;">اما به صراحت نوشته اند مهران گشنسپ از بزرگان دربار خسروپرویز با خواهر خود پیوند زناشویی داشت که پس از قبول دین نصاری، او را طلاق گفت (هُفمان، ص۹۵). و ادعا کرده اند که یزدگرد دوم در هشتمین سال پادشاهی خود [دختر خویش را که به همسری گرفته بود بکشت] (همان منبع، ص ۵۰). و کواذ (قباد) دخترش سامبیکه را به زنی کرد و از او کاوس زاده شد (مارکوارت، ایرانشهر، ص۱۳۰، یادداشت۶ . نیز کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ص۳۷۷ و بعد؛ بسنجید با پایینتر).</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سه: نقد شواهد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">(باری دیگر یاد آور شویم که [ انتقاد منابع ] با [ فله ای رد کردن منابع ] فرق می کند. بسیارند نویسندگانی که با جملاتی چون [ بیگانگان که از آداب و رسوم ایرانی بی خبر بوده اند ] و یا [ دشمنان ایران که ما را می خواسته اند خوار کنند ] و یا [ بیگانگان که معانی اصطلاحات اوستایی را نفهمیده اند ] همه منابع را به عنوان [ موارد اتهام ] و [ غرض ورزی ] مردود شمرده اند. اما این گونه ردیات جز استهزا برای ما چیزی به بار نیاورده بوده است. این مقاله نخستین کوشش تحقیقی برای ارزیابی این موضوع است و در نوع خود سابقه ای ندارد ].</p>
<p style="text-align: justify;">هر کس که این شواهد بیگانگان و خودیها را خوب وارَسَد در می یابد که مطالب آنها از سه حال خارج نیست: دسته ای به کلی عاری از حقیقت اند، مانند آنها که [ازدواج با محارم] را رسم شایع می دانند. اگر چنان بود، نسل ایرانی در همان آغاز خراب می شد و فساد اجتماعی از همان دوره هخامنشی ادامه روابط خانوادگی را به هم می ریخت. این گونه شواهد حاصل اتهامات ناشی از نفرت و دشمنی یکی دو نویسنده مشهور است که دیگران به اعتبار آنها و یا به رقابت با آنها گفته هایشان را تکرار کرده اند. مثلا نویسنده ای که در روم و یا مصر می زیسته و از اخلاق و رسوم ایرانیان معاصرش کوچکترین اطلاعی نداشته، سخن مورخی متقدم را حجت می دانسته است و چون زیاد رسم نبوده نام مآخذ خود را ببرند، چنان می نموده است که گفته تکراری او به واقع سخن بکر و تازه و به عبارت دیگر سند مضاعف است.</p>
<p style="text-align: justify;">دسته دوم از شواهد- چه بیگانه و چه ایرانی- مبتنی بر تعبیر چند اصطلاح ایرانی اند که درست شناخته نشده اند و ما در زیر نمونه هایی از آنها را ارائه می دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دسته سوم از شواهد دروغ پردازی است و ما نمونه های آن را هم خواهیم آورد. اما یک دسته معدود، گواه ازدواجهای با محارم است که به واقع رخ داده است، و در آن موارد هم خواهیم دید که هیچ وجهه خاص ایرانیت در آنها نیست بلکه رسمی است بسیار کم سابقه که حالت بدعتِ آن بر رسمیت آن می چربد.</p>
<p style="text-align: justify;">. ازدواج با محارم در ایران باستان روا نبوده است</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>این مطلب از سه دلیل واضح می شود:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اولا تاریخ واقعی ایران چنین رسمی را ناروا می دانسته است؛ دوم در چند جا که به صراحت روا بودن آن توصیه شده است، پیداست که آشکارا علیه خواست مردم فتوا داده شده است، و سوم خود واژه حقوقی و رسمی که برای این کار به کار برده شده است، یعنی خوئیت ودثه (خوئیتوک دس) [زناشویی در خود دوده] یا [زناشویی میان خویشاوندان] معنی می دهد، همچنانکه در میان بسیاری از جهانیان هم مرسوم و ستوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">شکی نیست که نخستین شاهد تاریخی این چنین ازدواجی، به زنی گرفتن کمبوجیه هخامنشی هر دو خواهرش راست. هر کسی داستان این ازدواج را به دقت بخواند یقین می آورد که خود کمبوجیه آغاز کننده این رسم بوده است و ایرانیان با آن به کلی بیگانه بوده اند و اگر هم کسی دیگر این کار را کرده است، به تقلید از کمبوجیه بوده است. داستان کمبوجیه به نقل از هرودت یونانی که دو نسل بعد از او می زیست، بدین گونه است (هرودت، تاریخ، کتاب سوم، بند۳۱ و بعد. تفسیر آن در شهبازی، کورش بزرگ، ص۴۱۲ تا ۴۱۴) :</p>
<p style="text-align: justify;">پس از کورش بزرگ پسر بزرگ او کمبوجیه به پادشاهی نشست. وی مردی بود خودسر و کینه جو و بسیار سنگدل. اول کاری که کرد این بود که تنها برادر خود بردیه (برزو) را که جوانی دلاور و ستوده بود پنهانی کشت تا مبادا روزی بر او بشورد و پادشاهی را از او بگیرد، بعد هم به خواهر خود هئوتسا دل باخت و بر آن شد که او را به همسری بگیرد. [یک چنین زناشویی برای آزادگان ایرانی پیشینه نداشت]. [کمبوجیه ناچار شد قانون پارسی را بشکند تا بر خواست خود دست یابد]. (لازم است که خوانندگان به این دو جمله دقت کنند). یکی از وظایف پادشاه ایران این بود که در کارهای مهم با [داوران شاهی] و [نژادگان ایرانی] رای زند و از آنان راهنمایی خواهد. [داوران شاهی] هفت تن از آزادگان بودند که برای مشورت دادن به شاه و بازداشتن او از کارهای زیانبار برگزیده می شدند و تا هنگامی که گناهی از آنان سر نزده بود جاه و ارجشان به جای می ماند. کمبوجیه که از دل باختن به خواهر خود نزد ایرانیان شرم داشت [داوران شاهی] را گفت تا نگاه کنند و ببینند که آیا قانونی هست که زناشویی برادری را با خواهر خود روا داند یا نه. داوران که مردانی پاک و ناموس خواه بودند ولی از زود خشمی و تندخویی کمبوجیه آگاهی داشتند خواستند بی آنکه قانون پارسی را به دروغ بیالایند خود را از خشم کمبوجیه دور دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس بدو چنین گفتند: [قانونهای ایرانی را نیک نگریستیم، هیچ قانونی نیست که زناشویی برادری را با خواهرش روا داند، لیکن قانونی هست که گوید شاه ایرانی در انجام دادن هر چه دلپذیرش آید آزاد است]. چنین بود پاسخ خردمندان و قضات شاهی. و کمبوجیه بی درنگ هئوتسا را به زنی گرفت، اما چندی بعد دومین خواهر خود را که [ نامش رئوخشنه، روشنک بود ] هم به همسری در پذیرفت و بدینسان راه را برای خودسران بعدی تاریخ باز کرد، و همین که این رسم زشتی خود را نزد کسانی مثل او از دست داد، تکرارش بی مانع شد ولی همه آنان فراموش کردند که [هیچ قانون ایرانی] که چنان ازدواجهایی را روا داند، وجود نداشت، و کمبوجیه، که <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> عیلامی گرفته بود، نیز به پیروی از رسمی عیلامی چنین [بدعتی] را گذاشت (برای تقلید کمبوجیه از عادات عیلامیان رک. مقاله اپنهایم، Oppenheim، ص۵۵۷ و ۵۵۸ ، که بر سندی بابلی متکی است که به موجب آن کمبوجیه در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b9%d8%a8%d8%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with معبد">معبد</a> نبوی بابل، با لباس عیلامی ظاهر شد و مایه نگرانی و دلچرکی بابلیان گردید. از تاریخ عیلام می دانیم که یکی از ملکه های آنجا با دو برادر خود ازدواج کرد: هینتس، جهان از یاد رفته عیلام، ص۹۱).</p>
<p style="text-align: justify;">کسی که تاریخ ایران را به دقت می خواند به مطالب دیگری بر می خورد که نتیجه بالا را تایید می کند. بیش از یکصد و بیست نویسنده یونانی و رومی و سریانی و یهودی و ارمنی همزمان هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان بوده اند، و از میان آنان چند نفر آداب و رسوم و قوانین ایرانی را به خوبی می شناخته و توصیف کرده اند. این چند نفر عبارتند از هرودت، گزنفن، افلاطون، ارسطو، استرابن، آمیانوس مارسلینوس، پروکوپیوس، نیتوفیلاکتوس، و از میان یهودیان اِستِر و نِحمیا؛ ولی هیچ کدام از آنان نگفته اند که ازدواج با محارم در ایران رسم بوده است (هرودت فقط از داستان کمبوجیه و آن هم به صورتی که دیدیم یاد می کند). اگر چنان رسمی در ایران [شایع] بود، محال بود این نویسندگان از آن بی اطلاع بوده باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">از اینها قاطعتر، وضعیت متون زرتشتی است. در گاتاها و اوستای اصیل که اصلا یادی از خوئیت ودثه نیست. در اوستای متأخر و کتب و روایات بعدی هم تا برسیم به آخر دوره ساسانی، هیچ خبری از این که خوئیت ودثه به معنی ازدواج با محارم بوده باشد نمی بینیم. فقط در اواخر دوره ساسانی و اوایل دوره اسلامی شواهد انکار ناپذیر داریم که عده ای چنان ازدواجهایی را ستوده می دانسته اند و عده ای بسیار نکوهیده. وقتی لابه لای روایات دقت می کنیم خوب می بینیم که آن گروه که [خوئیت ودثه] را به معنی [ازدواج با محارم] گرفته اند معدودی روحانی بوده اند که می ترسیدند زرتشتیان با ازدواج با خارجیان به نابودی بگرایند. در آخر دوره ساسانی در نقاطی از ایران مسیحیت و مانویت به قدری رایج شده بود که جامعه های کوچک زرتشتی در جایهای دور افتاده در معرض اضمحلال بودند و خطر ازدواج با بیگانه به اندازه ای موبدان را ترسانیده بود که در آن دوره معنی [ازدواج با محارم] را برای خوئیت ودثه تراشیدند و آن را بر ازدواجهای خیالی اهورمزدا با اسپندارمذ و مشی یه با خواهرش و جز ان استوار کرده اند. وقتی هم اسلام در رسید موضوع حادتر شد و [نگهداری خون و تخمه و نژاد] بر همه چیز برتری گرفت و موبدانی چند به رغم اعتراض شدید مردم (چنان که در شواهد بالا دیدیم) [ازدواج با محارم] را توصیه ای الهی قلمداد کردند تا از نابود شدن گروههای کوچک زرتشتی در اینجا و آنجا جلوگیری کنند (به همین دلیل است که جمله: من به دین مزداپرستی سوگند پیروی می خورم، که حملات را باز می دارد، که اسلحه را بیکار می دارد، که خوئیت ودثه را بر پا می دارد، در سوگند تعهد دینی [ فرورانی ] زرتشتی [ برای آن رک. بویس، تاریخ دین زرتشتی، ج۱، ص ۲۵۳ و ۲۵۴] بدین صورت دستخورده می نماید و ظاهرا جمله [ که خوئیت ودثه را بر پا می دارد ] اضافی است [ بسنجید با داوری بویس، همان منبع، ص ۲۵۴، یادداشت ۲۴).</p>
<p style="text-align: justify;">هر کس اعتراضهای مندرج در دینکرد و روایات را از میان [توصیه ها] بیرون بکشد (کاری که ما با درشت نشان دادن آنها کردیم) به خوبی در می یابد که موبدان معدودی که قصد الهی کردن آن گونه ازدواجها را داشتند، به جایی نرسیدند و با خشم و نفرت زرتشتیان روبرو شدند. واضح است که اگر آن رسم به رضایت مردم روا می بود دیگر لزومی نداشت آن همه دفتر و دستک دینی و فرضیات آسمانی برایش درست کنند تا برای مردم پذیرفتنی شود. خود همان توضیحات، نشان نپذیرفتن و رواج نداشتن چنان ازدواجهایی است (چنین است داوری وست، متون پهلوی، ج ۲، ص۴۲۷ تا ۴۳۰ و گرای، مقاله زناشویی، ص ۴۵۹).</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون اگر به چند مورد از ازدواج با محارم در دوران هخامنشی و اشکانی و ساسانی بنگریم، مردود بودن آنها در نظر مردم روشن می شود. پیشتر بدعت کمبوجیه را شرح دادیم. اکنون بنگرید که پلوتارک (به نقل از کتزیاس) می گوید مادر اردشیر دوم او را واداشت با استاتیرا دختر خود جفت آید و [به قانون و عقاید یونانیان اعتنایی نداشته باشد]، قانون و عقاید یونانی در اینجا اصلا موردی ندارد یعنی پروشات اصلا لازم نبوده است خاطرِ پسرش را از [عقاید و قوانین یونان] آسوده کند. نه یونان در کار اردشیر نفوذی داشت و نه یونانیان زیردست اردشیر بودند که خاطر ایشان را نگه دارد و [کار مردم ناپسند] خود را برایشان توضیح دهد. آنچه در مأخذ پلوتارک آمده بوده است [عقاید و قوانین] بوده است و بس. یعنی مادر اردشیر به او می گوید: [تو شاهی، هر چه می خواهی بکن. دختر خود را هم به زنی بگیر، و به عقاید و قوانین اعتنایی نداشته باش.] این [عقاید و قوانین] عقاید و قوانین ایرانیان بوده است که پروشات هم مثل کمبوجیه می خواهد نادیده بگیرد، و این خود دلیل بزرگی است بر اینکه عقاید و قوانین ایرانی مخالف چنان ازدواجهایی بوده است. در تایید این استنتاج یاد آور می شویم که آگاثیاس هم از تنفر اردشیر دوم از رابطه ای این چنانی گواهی می دهد (تاریخ، کتاب دوم، بند ۲۳).</p>
<p style="text-align: justify;">یکی دیگر از دلایلی که ثابت می کند چنان ازدواجهایی دور از عرف و [قوانین] ایران بوده است. اظهار صریح دینکرد سوم است که اعتراف می کند: [قانون در مورد آن رسم بعد ها گفته است: آن را به کار نگیرید!] اگر چنین چیزی در قانون ایرانی نبود، لازم نمی شد برای به کار گرفتن عمل مخالفش آن همه دلیل و برهان بتراشند. پس بدین نتیجه می رسیم که حتی در اوج زمانی که مسئله ازدواج با محارم را عده معدودی تجویز می کرده اند، عده زیادتری فریاد می کشیده اند که:</p>
<p style="text-align: justify;">[زرتشت به اهورمزدا چنین گفت: به نظر من این کاری است ناخوب که می کنند، و برای من جای شک فراوان است که بایستی خوئیتوک دس کنم چنانکه گفتی در میان انسانها کاملا رایج است].</p>
<p style="text-align: justify;">تناقض چنین اعتراض واضحی با گفتارهای چند عالم زرتشتی هوادار ازدواج با محارم این اندیشه را پیش می آورد که چون این گونه ازدواجها اصلا در قانون و عرف زرتشتی سابقه نداشته است، چند مانوی و مزدکی جان به در برده که خود را در زمره موبدان زرتشتی در آورده بوده اند (همچنانکه در دوره اسلامی در میان جاعلان حدیث و روایات کسانی بودند که برای خراب کردن ایمان مردم به عنوان راوی و محدث افسانه هایی می بافتند که مستند نبود. توجه شود که مزدک خود را [ موبد موبدان ] و زنده کننده <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین زرتشت">آیین زرتشت</a> می دانسته است: نظام الملک، سیرالملوک، طبع ه . دارک، تهران، ۱۳۴۶، ص۲۵۷ و ۲۵۸)، (می دانیم که زندیقان ادعا می کرده اندکه می خواهند دین مزدایی را به حالت پاک اولیه اش برگردانند!) (به همین دلیل است که مانی و مزدکیان را [ زندیق ] یعنی [ مُفَسر، خودسر دینی ] می خوانده اند) و قوانین تباه و فساد آور خود را در قالب تعبیر و تفسیر دینی (زند) به خورد جامعۀ آخر دوره ساسانی داده اند (باری دیگر تاکید کنیم که کلیه شواهد صریح ایرانی، از دوره آخر ساسانی به بعد مانده است) همراه با عده دیگری که آنها هم از اضمحلال جوامع دور افتاده و کوچک زرتشتی در میان مسیحیان و بعد مسلمانان در بیم افتاده بودند، بدان عقاید تن در داده اند و از قول اهورمزدا ساخته اند که: [شما نیز می بایست آن را [ ازدواج با محارم را ] انجام دهید! زیرا اگر چه مردمان از چنان رسمی روی گردانیده اند، شما نمی بایست روی بگردانید!].</p>
<p style="text-align: justify;">پیشتر اشاره کردیم که از پانزده مورد تاریخی که در سرتاسر فقط تاریخ ایران از ازدواج با محارم سراغ داده اند چند تا دروغ محض است و فقط چند فقره است که آنها را می توان پذیرفت اما نه به مثابه نمونه مرسوم بلکه به عنوان نمونه های نامرسوم و غیر طبیعی، که مثالهای آن در میان همه ملل دیده می شود و از آنها یاد خواهیم کرد. در اینجا می خواهیم دو نمونه از این دروغ پردازیها را باز نماییم. نمونه اعلای این خیال بافیها در یک روایت مسیحی درباره یزدگرد دوم آمده است و آن بدین قرار است که وی در هشتمین سال پادشاهی خود [دختر خود را که به همسری گرفته بود بکشت.] (هفمان، ص ۵۰). مورخان جدید هم این روایت را به عنوان حقیقت می پذیرند (مثلا کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ص ۳۰۷). اکنون بیاییم و آن را بررسی کنیم:</p>
<p style="text-align: justify;">یزدگرد دوم پسر بهرام پنجم یا بهرام گور بود، و بهرام گور در آغاز هشتمین سال پادشاهی پدرش زاده شد (شاهنامه، ج۷، ص۲۶۶، بیت ۳۰ و بعد، درباره یزدگرد می آورد:</p>
<p style="text-align: justify;">زشاهیش بگذشت چون هفت سال همه موبدان زو به رنج و وبال</p>
<p style="text-align: justify;">سر سال هشتم مه فرودین که پیدا کند در جهان هوردین</p>
<p style="text-align: justify;">یکی کودک آمدش هرمزد روز به نیک اختر و فال گیتی فروز</p>
<p style="text-align: justify;">هم آنگه پدر کرد بهرام نام از آن کودک خرد شد شادکام)،</p>
<p style="text-align: justify;">یعنی در سال ۴۰۷ م، و به هنگام به تخت نشستن در بهار ۴۲۱ م چهارده ساله بود (نولدکه- طبری، ص ۸۵، یادداشت ۴)، و نیز به هنگام مرگ در ۴۳۹ یعنی در سال هیجدهم از پادشاهی خود سی و دو ساله بود (همان منبع، ص۴۲۳). پس تاریخ زادن یزدگرد دوم را زودتر از هفده سالگی پدرش، یعنی (۴۰۷+۱۷) ۴۲۴م نمی توان گرفت. بنابراین وقتی یزدگرد دوم به پادشاهی رسید حداکثر (۴۲۴- ۴۳۹)پانزده ساله بود و در سال هشتم از پادشاهی خود حداکثر بیست و سه سال داشت. پس چگونه می توانست در آن موقع دختر خود را به همسری گرفته بوده باشد و بعد هم از او زده شده باشد به طوری که او را بکشد؟ این خیالبافی محض است.</p>
<p style="text-align: justify;">نمونه دیگری از این نوع دروغ پردازیها داستان ازدواج کواذ (قباد) است با دختر خود. تئوفانس بیزانسی می گوید که کاوس پسر کواذ و برادر بزرگ انوشه روان از ازدواج کواذ و دخترش سامبیکه به وجود آمده بود (به نقل مارکوارت از وی، ایرانشهر، ص۱۳۱ و ۱۳۲، یادداشت ۶). اما مارکوارت ثابت کرده است که چنین امری از نظر زمان بندی تاریخی درست نیست. از سوی دیگر طبری گفته است کواذ را خواهرش، از زندان فراری داد (طبری، تاریخ، ج۱، ص۸۸۷)، ولی پروکوپیوس بیزانسی می گوید این کار را همسر کواذ کرد (تاریخ جنگ ایران، ج۱، بند ۶) و مورخ جدید با سر هم کردن اینها می گوید کواذ را خواهرش، که همسرش بود، فراری داد! (مارکوارت، همانجا. کریستن سن، ص۳۷۸).</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۲٫ [ازدواج با محارم] به ندرت در همه جا روی داده است</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نمی توان انکار کرد که ازدواج کمبوجیه با خواهرانش اتفاق افتاده، اگر چه بر خلاف قانون ایرانی بوده است. باز نمی توان انکار کرد که کتب متأخر زرتشتی بر چنان ازدواجهایی صحه گذاشته اند گو اینکه درست بر خلاف رسم جامعه توصیه می کرده اند. به عبارت دیگر، [ازدواج با محارم] به طور بسیار محدود در تاریخ ایران اتفاق افتاده است ولی تاریخ ایران خیلی چیزهای دیگر هم دیده است که نه ربطی به قوانین ایرانی داشته است و نه ربطی به عرف زرتشتی. چنانکه نشان خواهیم داد تعدادی از این ازدواجها بر مبنای تعبیر غلط چند واژه اساسی حقوقی اتفاق افتاده اند و در این موارد گاهی خودخواهی وبی اعتنایی فرمانروایان به عرف هم مؤثر بوده است. نمونه ای از این کارها ازدواج موزای رومی با پسر کوچکش فرهادک است که در خردسالیِ او انجام شده، چون موزا، کنیزی رومی، به هوس تاج و تختِ فرهاد چهارم افتاد و شوهر را کشت، و به بهانه این که پادشاهی میراث پسرش است، تخت و تاج او را گرفت و برای این که او را در چنگ خود نگه دارد با او پیوند زناشویی بست (رک. پانوشت پیشین، ژوزفوس می گوید این کار خشم نجبای پارتی را به دنبال داشت). آیا این رابطه سیاسی کاری به قوانین ایرانی داشت؟ کمی بعد از این واقعه، امپراتور روم کلودیوس یکم شبی را در بستر خواهرزاده خود به سر برد و فردایش مجلس سنای روم را مجبور کرد ازدواج آن دو را به رسمیت بشناسد! (رک. ویدنمان، Wiednemann، ص۲۴۰) از روی این یک نمونه هوسبازی می توان دید که امپراتوری رومی [ازدواج با محارم] را با یک فرمان رواج می توانست داد.</p>
<p style="text-align: justify;">در تاریخ یونان می خوانیم که خدای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدایان">خدایان</a> زئوس با خواهرش هرا ازدواج کرد (ایلیاد هومر، سرود هفدهم، سطر۱۲۸ و بعد)، و یا این که اِلکی نوس با خواهر (ادیسه هومر، سرود هفتم، سطر۵۴) و به روایتی با برادرزاده (همان کتاب، سرود هفتم، سطر۶۰) خود پیوند زناشویی بست و دیومِدِس با خاله خود همسری کرد (شرادر- نهرینگ، ج۲، ص۵۹۹). در اولین اسفار تورات به موارد متعدد از ازدواج با محارم بر می خوریم بی آنکه کوچکترین اشاره ای به ناباب بودن آن شده باشد. مثلا در سفر آفرینش به غیر از فرزندان آدم و حوا که با جفت آمدن مردمان زمین را درست کردند، می خوانیم که ابراهیم با ناخواهریش سارا زناشویی کرد (سوره ۲۰، آیه ۱۲)؛ نوح دختر برادر خود را به زنی گرفت (سوره ۲۹، آیه ۱۹ و بعد) عمران با عمه اش زناشویی کرد و موسی و هارون را یافت (سِفرِ خروج، سوره ۶، آیه ۲۰). فقط در دوره های بعدی است که ازدواج با محارم محدود شده است (لاویان، سوره ۱۸) و این محدودیت همانند محدودیت مسیحی است و البته در اسلام نیز کاملا مشخص است (رک. فولی، زناشویی: در مسیحیت، دائره المعارف هیستینگز، ج ۸، ص۳۳۳ تا ۳۴۳). ازدواج با محارم در میان ملل باستانی دیگر هم یافت می شود. در میان خاندانهای شاهی مقدونیه و اپیروسی (بالکانی) نشان آن یافت شده است (شرادر- نهرینگ، ج۲، ص۵۹۹ و ۶۰۰). در میان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b5%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مصریان">مصریان</a> قدیم ازدواج خواهر و برادر رواج داشت و تا دوره مسیحیت ادامه یافت (برای زناشویی خواهر و برادر و محارمان دیگر در مصر قدیم و بطالسه رک. دیودور، کتاب یکم، بند ۲۷، فقره ۱؛ [کرنی cerny و میدل تن middleton ]). پادشاهان یونانی مصر به خصوص این گونه ازدواجها را مقدس می شمردند. در میان عیلامیان و نجبای لیسیه (در جنوب غربی آسیای صغیر) هم چنان پیوندهایی قانونی بود (برایعیلامیان رک. بالاتر، پانوشت، برای لیسیان رک. بویس، تاریخ دین زرتشتی، روم، ص۷۶). در بین النهرین در میان خانواده های بلند پایه عرب پالمیر هم چنین بود (مثلا بر روی سکه های مالیخوس [ مالک ] دوم که ملکه گملیت [ جمیله ] را [ خواهر ] خود خوانده است). و کتیبه های یونانی از سده نخستین میلادی از شهر دورا اروپوس در سوریه ثابت می کند که آنجا هم ازدواج میان خواهر و برادر رواج داشت (اسپونر، خویشاوندی و زناشویی ایرانی، ص۵۴ با مآخذ). در میان بریتانیاییهای باستان، زن متاع مشترک میان مردان بود (دشن گیمن، ص۲۰۷). به گفته استرابن و ارمیا <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%85/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زنا با محارم">زنا با محارم</a> و با زن دیگران در میان کلتهای ایرلند شیوع داشت (به نقل از شرادر- نهرینگ، ص۶۰۰). حتی لوگائید پادشاه ایرلند مادر خود را به زنی گرفت (دشن گیمن، ص۲۰۷ و بعد). در میان ایرلندیهای قدیم یکی از پادشاهان لَینستِر دو خواهر خود را به زنی داشت (همان منبع، ص۲۰۸). در میان بالتهای کهن ازدواج با محارم را حدی نبود (شرادر- نهرینگ، ج۲، ص۶۰۰). و لیتوانیهای باستان نیز با نامادری خود پیوند زناشویی می توانستند بست (همانجا).</p>
<p style="text-align: justify;">بنا بر این [ازدواج با محارم] خاص قوم خاصی نیست. همه جا نمونه هایی داشته است، اما از گواهی هرودت بر می آید که در ایران باستان این رسم رایج نبوده است و کمبوجیه به رغم قوانین ایرانی آن را انجام داده است. پس از او هم عده ای بدان دست زده اند اما هیچ کدام به تایید قوانین نبوده است و خودکامگی بوده است و بس. برای این که کسی نگوید این نظریه محتمل نیست مثالی واضح از تاریخ روم شرقی می آورم. در سده هفتم میلادی، خسروپرویز امپراتوری روم شرقی را چنان شکست داد که نزدیک بود به زانو درآید. در آن موقع خطیر هرقل قدرت را به دست گرفت و با کمک ارباب کلیسا اعلام جهاد علیه ایرانیان داد و آنان را پس از نبردهای سنگین در هم شکست. این هرقل از [مقدسترین] و [محترمترین] امپراتوران مسیحی به شمار رفته است و هر وقت از او سخن به میان می آید، دین داری و خدمت او به عالم مسیحیت هم یاد می گردد. اما همین امپراتور [نجات دهنده عالم مسیحیت] و [بازگرداننده دار جانبخش عیسی به اورشلیم] ازدواجی کرد که جهان مسیحیت را به حیرت واداشت. به گفته نیکه فوروس (Nikephoros) بطریق بزرگ قسطنطنیه، که صد و بیست سالی پس از هرقل می زیست امپراتور [کاری غیرقانونی کرد که در سنت رومی (مسیحی) غدغن است زیرا با خواهرزاده خود مارتینا پیمان زناشویی بست؛ و وی دختر خواهر خود او، ماریا نام، بود. هرقل از او دو پسر به نامهای فلاویوس و تئودوزیوس پیدا کرد]. نیکه فوروس می گوید همه حتی هواداران هرقل بر او سخت خرده گرفتند و بطریق اعظم او را در نامه ای نکوهش کرد اما وی اعتنایی نکرد (رک. Nikephoros,Short History,tr.C.Mango,Washington,D.C.,1990,pp.53-54). این چنین، خودکامگان روزگار قوانین و عرف را زیر پای می گذارده اند، و کار آنان را به مثابه قانون دانستن و به حساب قوانین حاکم بر اعمال مردم یک کشور دانستن اصلا درست نیست بلکه زناشویی کمبوجیه و کلودیوس و هرقل و امثالهم را باید [خارق العاده] دانست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۳٫ تعابیر غلط که مایه اشتباه نویسندگان گشته است</strong></p>
<p style="text-align: justify;">با اینکه این همه شواهد کتبی برای ازدواج با محارم در ایران داریم نمونه های واقعی آن چنان محدود است که باید دلیلی برای این خیالبافی نویسندگان پیدا کنیم. یعنی باید پی ببریم که چرا نویسندگان این سان به وفور چنین نسبتی به ایرانیان داده اند در حالی که تعداد واقعی چنان پیوندهایی ناچیز بوده است. به نظر ما سه دلیل برای چنان اشتباهاتی وجود داشته است. یکی شیوع چنان ازدواجهایی در میان ملل دیگر، که باعث می شده است نسبت دادن آن به ایرانیان خارق العاده به نظر نیاید. دوم واقع شدن ازدواج کمبوجیه با خواهرانش که نمونه و سرمشق به دست نویسندگان داده است تا هر گردن فراز تاریخی را که بخواهند با چنان کاری ارتباط دهند و تعجبی هم به بار نیاورد. سوم تعابیر غلطی که چهار اصطلاح حقوقی و اجتماعی پیش آورده است و این اصطلاحات [خویشاوند] و [دختر] و [برادر] و [خواهر] ند که ما یکی یکی آنها را شرح خواهیم داد.</p>
<p style="text-align: justify;">برای توضیح مورد سوم باید مقدمه ای در تحول بعضی از واژه ها و اصطلاحات مرسوم بیاوریم تا با قیاس با اصطلاح خوئیتوک دس مشخص کنیم که به معنی ظاهری اعتمادی نیست. در حقیقت یکی از دشواریهای تاریخ باستان تکیه پژوهندگان بر تعابیر عادی و تحت اللفظی واژه های کلیدی است، زیرا واژه ها هم، همانند مردمان، زاده می شوند و تحول می یابند و گروهی از آنان هم می میرند. اگر کسی امروز معنی اصلی [دهقان] را بداند که روزی به خداوند و صاحب ده و یا حتی نجیب زاده فرهیخته اطلاق می شده است (مینوی، دهقانان، مجله سیمرغ، سال یکم، ۱۳۵۲، ص۸ تا ۱۳)، در به کار بردن آن برای کشاورز ساده بی زمین و یا کارگر مزرعه تردید خواهد کرد. همچنین اگر در متنی از هزار سال پیش لشکری را [زره پوش] خوانده باشند، معنی آن با لشکر زره پوشِ امروزی بسیار تفاوت دارد. آن روز با زره و کلاهخود و سپر به جنگ می رفتند و امروز با تانک و توپ و موشک و نقاب ضد گاز. نمونه دیگر واژه [یزدان] است که همه ما هزار سال است که در معنی [<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a>] به کار می بریم اما اگر مته روی خشخاش بگذاریم می بینیم که معنی اصلی آن [<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدایان">خدایان</a>] است، چه جمع ایزد با یَزَد می بوده است. باز هم دو نمونه می آوریم: از سده یازدهم عیسوی به بعد اروپاییان به سرداری رهبران و سربازان فرانکی (فرانسوی) به مشرق زمین حمله ور شدند و جنگهای صلیبی را راه انداختند و این آشنایی از همان زمان باعث شد که مشرقیان اروپاییان را [فرنگی] (فرانکی، فرانسوی) بخوانند و چون اروپا در غرب بود کم کم [فرنگی] به معنی غربی شد و امروز حتی امریکاییان را هم فرنگی می خوانیم. یا این که چون در زمان هخامنشیان پادشاهان ایران از [<a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارس">پارس</a>] برخاستند، دولت آنها را [پارسی] و سرتا سر کشور بسیار پهناور آنان را – که شامل مردمان گوناگون با زبان و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> مختلف می شد- [فارس] و به یونانی [پرسیا] خواندند و دولتهای بعدی هم به همین نام مشهور شدند و کشور ایران در زبانهای سامی و غربی، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارس">پارس</a> و فُرس و پرشیا و مانند آن خوانده شد که با داشتن ایالاتی چون خراسان و بلوچستان و قندهار و آذربایجان و کردستان و خوزستان، اصلا و ابدا با معنی کشور ایران سازگاری نداشت. پس اگر حالا کسی بگوید شاهنشاهی ساسانی یا پارسی شامل آن ممالک هم می شد، کسی که حدود فارس بعدی را می شناسد خیال می کند که آن حدود در زمانهای باستان خیلی بیشتر بوده است و مثلا سمرقند و گنجه و تیسفون هم جزو [فارس] بوده اند! چند نمونه دیگر هم بدهیم و برویم بر سر مطلب. در میان بسیاری از ملتها برده داری رواج داشته است. در ایران قدیم کسی که از دیگری فرمانبرداری می کرده با او پیمان می بسته و در بستن این پیمان لازم می آمده که آنان دست به کمر همدیگر بزنند و سوگند خورند و گاهی فرد والامقام کمربندی به فرد زیر دست می داده است. بدین ترتیب فرد زیردست [کمر بسته] و یا [بندی] فرد والامقام می شده است (رک. کتاب بسیار معروف ویدن گرن، ملوک الطوائفی در ایران باستان) و یونانیان و رومیان که معنی این عهد و پیمان را نمی دانسته اند، فرد زیر دست را [بنده] فرد والا مقام خوانده اند و برای ایرانیان باستان هم سازمان برده داری بزرگی دست و پا کرده اند. اما حقیقت این است که [بندۀ] کسی بودن یعنی [فرمانبرداری مبتنی بر عهد و پیمان با کسی داشتن]. وقتی داریوش در کتیبه بیستون گَئوبرَوَ (گاوباره) پدر زن خود را [بنده من] می خواند (داریوش بزرگ، کتیبه بیستون، متن فارسی باستان، ستون پنجم، سطرهای ۵ ، ۷، ۹ ، ترجمه آن در شهبازی، جهانداری داریوش بزرگ، ص۵۴) مقصود او این نیست که گاوباره [بردۀ] اوست، بلکه می خواهد رابطه عهد و پیمان فرمانبرداری را مشخص کند. همین طور در زمان ما وقتی کسی به کسی می گوید: [بنده شمایم] و یا [بنده به شما گفتم] و یا [این بنده را معاف دارید]، به هیچ وجه نمی خواهد بگوید که وی غلام و بردۀ آن دیگری است. این مسئله در زبانهای دیگر هم نمونه های فراوان دارد که دو مورد را یاد می کنیم. حسن صباح بنیانگذار اسمعیلیان ایران با خوراندن حشیش به ماموران خود [<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a>] موعود را در نظر آنان مجسم می کرد و وادارشان می کرد برای رسیدن به آن به هر عملی دست زنند و عده ای از آنان را به کشتن مردان نامی ایران (من جمله خواجه نظام الملک طوسی) برانگیخت چنان که این ماموران حشیشی و دستگاه الموت به حشیشیون معروف گشتند و خود حشیشیون با [آدم کش] مترادف آمد و این کلمه به زبانهای غربی راه یافت و از آن جمله در انگلیسی اَسَسین (assassin) گشت. اما امروز یک فرد اسسین به معنی [حشیش کش] و [بنگی] نیست، به معنی قاتل است. یا [کوشک] در زبانهای ایرانی به معنی کاخ بارودار و یا خانه استوار باغ و باغچه دار بوده است و نمونه اعلای خانه های نجبا به شمار می رفته است ولی همین واژه از راه ترکی [کوسک] به اروپا رفته است و کیوسک (kiosk در انگلیسی) شده است به معنی دکه روزنامه فروشی یا تلفنخانه کوچک در راهها و غیره و جالب این که خود ما این معنی اخیر را از اروپاییان گدایی کرده ایم!</p>
<p style="text-align: justify;">این نمونه ها را برای این آوردیم تا نشان دهیم که ممکن است واژه ای در زبانی معنی دوپهلو و چند جنبه داشته باشد و بی دقتی در این زمینه نتیجه های بدی به بار آورد و مثلا ممکن است ما در تعارفات خود، خویش را [بردۀ] دیگری بخوانیم و یا فلان قاتل را [حشیشی] بدانیم و یا رئیس دولتی را در [کیوسک] جای دهیم و اربابی را [زارع] شماریم و یا سربازی را با زره و کلاهخود دوره مغول به جنگ توپ و تانک و موشک عراقیها فرستیم! نتیجه ای که از این بحث می گیریم این است:</p>
<p style="text-align: justify;">خوئیت ودثه اوستایی و مشتقات پهلوی آن اصلا به معنی [زناشویی با خویشان]- در همان حدی که در ایران اسلامی هم رایج و ستوده است- می بوده است و هیچ کس هم به خواب نمی بیند که این گونه زناشویی پسرعمو و دخترعمو و دخترخاله و پسرخاله و دخترعمه و پسردایی و دختردایی و پسرعمه در میان مسلمانان را [ازدواج با محارم] بشمارد. از سوی دیگر هیچ کس در تعبیر پسرعمو و دختردایی یا پسرخالۀ خود به [خویشاوندان نزدیک] خود ابایی ندارد. پس حتی تعبیر [ازدواج با خویشاوندان نزدیک] هم معنی [ازدواج با محارم] را ندارد. از سوی دیگر هر ایرانی می داند که در تعارفات رسم است مردم همدیگر را عموزاده و دایی زاده و عمه زاده خطاب می کنند بدون این که هیچ رابطه خانوادگی مابین آنان باشد. خود من در کوچکی می دانستم که دو پسر عموی حقیقی بیشتر ندارم ولی در کوچه ما اقلا بیست نفر بودند که مرا [آمزا] (عموزاده) خطاب می کردند و من خود چندین [خواهر] و [برادر] دارم که رابطه خویشاوندی ما در این حد است که من از پستان مادر خدا بیامرز آنان که در خانه ما بزرگ شده بود، شیر خورده ام. بچه های این افراد مرا دایی و عمو خطاب می کنند و هیچ کس هم در این مسئله انکاری ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون با این مقدمه خواننده را با چهار واژه متحول شده آشنا می کنم. در ایران قدیم به خانواده های خویشاوندی که یک دودمان را تشکیل می دادند، ویث / ویس می گفتند، و برترین جوانان و دلاوران دودمان را [پسران دودمان] یعنی [ویس پوهر] لقب می دادند که آرامی آن بَربیتا می شود. بعد از آن که دودمانهایی از ایرانیان به پادشاهی رسیدند لقب [ویس پوهر] ویژه شاهزادگان درجه اول شد و [پُسی ویسپوهر] یعنی [شهزاده پسر] لقب ولیعهد مملکت شد (شهبازی، ولیعهد در دانشنامه ایرانی، ج۶، ص۴۳۰ با مراجع). حال اگر کسی بخواهد تمام این مراحل را در یک اصطلاح خشک معنی کند، [ویسپوهر] دوره تاریخی را هم به جای [شاهزاده] (مثلا در کتیبه های اوایل دوره ساسانی، ویسپوهران همواره به عنوان اعضای خاندان شاهی که فرمانروایی جایی را داشته اند آمده اند.) باید به [پسر قبیله] معنی کند! از سوی دیگر، هر گاه به یک خارجی می گفتند در میان خاندان شاهی ویسپوهری با [ویس دختی] ازدواج کرد، آن خارجیِ از تحولِ کلمه بی خبر، خیلی آسان می توانست ازدواج برادر و خواهری را پیش خود مجسم کند و بعد آن را گزارش کند و خواننده اش را به گمراهی کشد.</p>
<p style="text-align: justify;">لقب دیگری که بسیار اهمیت دارد [خویشان نزدیک] است که گاهی یونانیان برای پادشاهان ایران آورده اند و بر حسب مقام و موقعیت هم به معنی [خانواده اصلی] می توان گرفت، هم به معنی [قوم و خویشان] و هم به معنی [ایل و تبار]. مثلا وقتی دیودوروس صقلیه ای (کتاب هفدهم، فصل ۲۰، بند۲) می نویسد که [یک گروه از خویشاوندان نزدیک شاه، نخبه سوار نظام را تشکیل می دادند و [ در نبرد اربلا ] تعدادشان ده هزار نفر بود]، مسلم است که مقصود [ایل و تبار] است. وقتی یک جا می خوانیم که شاه با مادر و همسر و دو برادر خود بر سر سفره می نشست، (پلوتارک، اردشیر، بند پنجم، فقره ۵) ولی در جایی دیگر از مورخی دیگر می شنویم که همین اردشیر دوم، آنتیموس یونانی را [بر سفره خویشاوندان] نشاند (فایناس، به نقل از او در آتنه، کتاب دوم، فصل ۴۸، بند د) نمی توانیم نتیجه بگیریم که آنتیموس هم جزو بستگان نزدیک اردشیر بوده، بلکه حد تعارف را باید در نظر داشته باشیم. به همین جهت بارها می خوانیم که [پدر و مادر شاه] با همان اصطلاحی یاد می شوند که [خویشان نزدیک] و اگر دقت کنیم می بینیم وقتی مورخی نوشته است فلان پادشاه با دختر خود ازدواج کرد، اصل گزارش او به خوبی می توانسته است چیزی در حد این بوده باشد که [فلان پادشاه با فلانی که از بستگان نزدیکش بود و در خانه او بزرگ شده بود ازدواج کرد].</p>
<p style="text-align: justify;">واژه سوم که می خواهیم تعریف کنیم واژه [دختر] است که اصل آن به دُخثری بر می گردد که از آن در فارسی باستان دخسی (و در عیلامی دوکشیش) آمده است و در پهلوی کتیبه ای دُخش شده است و در پهلوی مانوی هم دخش. و در ارمنی دشخُی و در فارسی دخت / دختر، و همه جا معنی [شاهزاده خانم] داشته است (رک. توضیح مفصل و عالمانه بنونیست در القاب و عناوین خاص در ایران باستان، ص۴۳ تا ۵۰)، و بعدا به معنیهای دیگر، من جمله فرزند مؤنث آمده است (بسنجید با دوشیزه) ولی مفهوم اصلی آن هنوز در اصطلاح ما مانده است. مثلا وقتی [ایران دخت] یا [اعظم دخت] و یا حتی [دُخی] می گوییم، مقصودمان [شاهزاده خانم ایران] و یا [بانوی بزرگ] و یا [شاهدخت] است نه [دختر ایران] و یا [دختر بزرگ] و یا [دختر]. از همین معنیِ [بانو] (بعد ها در ترکی ومغولی [ بی بی ] و [ خاتون ] ، مثلا در بی بی شهربانو یا پُل خاتون، شده است) و [شاهزاده خانم] است، که لقب ایزد عفت و بارداری و آبها در ایران باستان یعنی اردویسور اناهیت هم [دختر] بوده است که در بسیاری از بناهای قدیمی (پل دختر، قلعه دختر&#8230;) می یابیم. به هر حال [دختر] فقط یکی از معانیِ مرسوم آن اصطلاح بوده است و پس به هیچ روی نمی توان گزارشی چون [داریوش سوم با دختر خود ازدواج کرد] را به معنی تحت اللفظی آن گرفت، بلکه بسیار محتمل است که اصل آن چنین می بوده است: داریوش سوم با [شاهزاده خانم فلانی] زناشویی کرد. از همه جالبتر واژه یونانی اَدِلفِه است که در دوره یونانگرایی رسم شده است و سلوکیان و اشکانیان در نوشته های رسمی خود [همسر] خود را به تعارف [همسر و خواهر] (ادلفه) می خوانده اند (رک. مینز، ص۳۹). به عبارت دیگر، در این دوره ها لقب ملکه ممالک ادلفه بوده است که [همسر و خواهر] شاه معنی می داده است، و این امر از نمونه های فراوانی که داریم بسیار آشکار است. مشهورترین نمونه آن کتبه های آنتیوخوس سوم سلوکی و زن او لائودیسه است. هر کسی چند کلمه از تاریخ بداند، می داند که لائودیسه همسر آنتیوخوس سوم دختر پادشاه ایرانی زادۀ پنتوس (در جنوب دریای سیاه) بود و پدر او مهرداد (یکم) نام داشت و هیچ پیوند نزدیکی او را با آنتیوخوس سوم، که پسر سلوکوس دوم بود، وصل نمی کرد (پلی بیوس، تاریخ، ج۵، فصل ۴۳، بندهای ۱ تا ۴، و زَی بِرت، ص ۶۰). مع هذا آنتیوخوس در کتیبه های خود این لائودیسه را [خواهر و همسر] خود خوانده است (شروین- وایت- کورت، ص۲۰۴) و لائودیسه هم در کتیبه ای آنتیوخوس را [برادر و همسر] خود نامیده (همان منبع، ص۱۲۷). این تعبیر یک تعارف بیش نیست و فقط و فقط جنبه تشریفاتی دارد یعنی در دربار سلوکی ملکه از امتیازات دختر شاه و امتیازات زن شاه برخوردار می شده است. با این مقدمات اکنون به یکی از موارد ازدواج برادر و خواهر اشاره می کنیم که در ایادگار زریران آمده است. از مدتها پیش دریافته اند که داستان گشتاسپ در شاهنامه مبتنی است بر حماسه پهلوی اشکانی (رک. مقدمه بیژن غیبی بر چاپ آن کتاب. به ادعای علی اکبر مظاهری [ خانواده ایرانی، ص۳۶۶] وی نخستین کسی بوده که بدین موضوع پی برده و آن را به مینورسکی گفته بوده است) (روایت فعلی آن به زبان فارسی میانه است). همچنانکه بالاتر دیدیم در ایادگار زریران، از زن گشتاسپ به عنوان [همسر و خواهر] او نام برده شده است (بالاتر، این موضوع در گشتاسپ نامه دقیقی مسکوت مانده است!) این وضع با توجه به اشکانی بودن زمان سرودن ایادگار زریران بسیار فهمیدنی است، چه در آن زمان اصطلاحات و زبان یونانی رایج بوده و اصطلاح یونانی [خواهر و همسر] برای [ملکه] رواج داشته است بدون این که ملکه یک پادشاه خواهر او هم بوده باشد. اما بعد که این اصطلاح فراموش شده، تعبیری چنان مهم از کتابی به نسبت مذهبی در میان مدعیان سواد داری و حامیان ادعایی سنن دینی رایج گشته است ولی معنی آن عوض شده و از آن همان تعبیر ظاهری خواهر بودنِ همسر را فهمیده اند. برای این است که در اوستا خواهر و برادر بودن گشتاسپ و هئوتسا یاد نشده است اما از دوره اشکانی به بعد این مسئله پیش آمده است (مولتون، دین زرتشتی اولیه، ص۲۰۶، متذکر شد که این رابطه در اوستا نیامده است و برداشت بارتولومه در مورد [ خواهر و زن بودن ] هئوتسا گشتاسپ درست نیست).</p>
<p style="text-align: justify;">برای اینکه بدانیم اصطلاحی چگونه ممکن است به تعبیر غلط بینجامد، یک مثال دیگر می آوریم و به موضوع خاتمه می دهیم: از همان زمان اشکانیان در میان دبیران رسم شده است که در خطابه های فرمانروایان عنوان مخاطب را [برادر] بگذارند، یعنی پادشاهی، پادشاهی دیگر را [برادر] می نامد (و این تعارف در زمان ساسانیان رسمیت گرفت و شاهان ساسانی و امپراتوران رومی یکدیگر را [ برادر] خطاب می کردند و حتی زنان آنان نیز یکدیگر را [ خواهر] می خواندند) (شهبازی، روابط ایران و بیزانس، در دانشنامه ایرانی، ص۴). و یا پادشاه کمسالتری را [فرزند] می نامیدند و یا فرمانروای کهنسالتری را [پدر] می گفتند. مشهورتر از همه موارد، آن است که والرشک پادشاه ایرانی ارمنستان [ یعنی تیرداد اشکانی ] در نامه ای به برادر خود بلاش یکم پادشاه اشکانی خود را [برادر و پسر] او می خواند، و البته که وی پسر بلاش نبوده است (موسی خورنی، تاریخ ارمنستان، کتاب یکم، فصل نهم). به همین دلیل است که خسروپرویز در نامه ای که به موریق (موریس) (Maurice) امپراتور روم نوشت و از او به سپاه یاری خواست، خود را [فرمانبردار و پسر] موریق خواند (تئوفیلاکت سیموکتا، تاریخ، فصل ۴، بند ۱۱، فقره ۱۱). و جستینیان (Justinian) امپراتور روم در نامه اش به خسرو انوشیروان او را [پدر] خود شمرد (مالالا، به نقل از وی در شهبازی، همان مقاله). این گونه تعارفات اگر جدی گرفته شوند معنای بسیار گمراه کننده ای به بار خواهند آورد (جالب اینجاست که خود خسرو انوشیروان در نامه ای امپراتور جستینیان را [ برادر ما ] خواند! رک. مناندر جاندار، تاریخ، قطعه ۶، [ ترجمه، ص۶۳ ].)، ولی چیز دیگری نیستند جز همان که امروز مرد محترم سالخورده ای در خطاب به دختری می گوید: [دخترم] و یا [خواهرم] بدون آن که رابطه ای میان آنان باشد. حالا اگر کسی بیاید و این چنین خطابی را تعبیر جدی کند همان کاری را کرده است که مورخان با ایرانیان زرتشتی کرده اند و نه تنها دختر خوانده ها و پذیرفته شدگان در خانواده را بلکه هر کسی را که به نحوی با تعاریف پدر و دختر و برادر و خواهر و جز آن خوانده شده به تهمت ازدواج با محارم گرفتار کرده اند. پس از این بحث هم نتیجه می گیریم که به صرف تعبیر اصطلاح خوئیتوک دس در چند کتاب متأخر زرتشتی و به صرف گواهیهای ناشی از تعابیر نادرست نمی توان روایی ازدواج در میان محارم را در ایران باستان پذیرفت. اگر دو چند موردی هم پیش آمده بود است، ناشی از خودکامگی و شکستن قوانین ایرانی بوده است و بس</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>نویسنده : دکتر علیرضا شاهپور شهبازی (با اندکی تصحیح، بازنشر از اِنی کاظمی)</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>منابع و مراجع اصلی :<br />
</strong></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li>کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان</li>
<li>دکتر تورج دریایی، ایران در زمان ساسانی</li>
<li>مری بویس، تاریخ کیش زرشتت</li>
<li style="text-align: justify;">دفاعیه اردشیر آذر گشسب</li>
</ul>
<h2  class="related_post_title">نگاره های مرتبط:</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1948/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" title="اوستا">اوستا</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1946/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7/" title="بزرگترین جشن ملی ایران ">بزرگترین جشن ملی ایران </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1848/%d8%b4%d8%a7%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86/" title="شاپور اول فرزند اردشیر دومین شاه ساسانی">شاپور اول فرزند اردشیر دومین شاه ساسانی</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1710/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/" title="جشن نوروز">جشن نوروز</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1118/%d8%a7%db%8c%d8%b2%d8%af-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85/" title="ایزد زرتشتی : بهرام">ایزد زرتشتی : بهرام</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/1045/%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="ادبیات فارسی باستان">ادبیات فارسی باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/1041/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%862/" title="دانش پزشکی در ایران باستان(2)">دانش پزشکی در ایران باستان(2)</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/487/%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa-%d9%88-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="حکمت و فلسفه در ایران باستان">حکمت و فلسفه در ایران باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/342/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="خدایان و آفرینش جهان در ایران باستان">خدایان و آفرینش جهان در ایران باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/sasanians/241/%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%b3%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" title="کوتاه سلسله ساسانی">کوتاه سلسله ساسانی</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© eni برای <a href="http://tarikhema.ir">تاریخ ما</a>, |
<a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/3478/marriage-in-ancient-iran/">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/3478/marriage-in-ancient-iran/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>707</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۵۰ سخن از اِشو زرتشت</title>
		<link>http://tarikhema.ir/ancient/3400/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b4%d9%88-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/</link>
		<comments>http://tarikhema.ir/ancient/3400/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b4%d9%88-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Jan 2011 13:52:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ باستان]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[مذاهب و ادیان جهان باستان]]></category>
		<category><![CDATA[اشو زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[اشو زردشت]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[زردشت]]></category>
		<category><![CDATA[سخنان زرتشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarikhema.ir/?p=3400</guid>
		<description><![CDATA[ای جویندگان دانش راستین، اکنون آموزش‌ها و پیامی را که تا به حال شنیده نشده‌است برای شما آشکار خواهم ساخت. این پیام برای کسانی که از روی تعالیم نادرست، جهان نیکی را تباه سازند ناگوار است، ولی برای دلدادگان «مزدا» خوش‌آیند و شادی‌بخش به شمار می‌رود. (یسنا ۳۱ – بند ۱) چون تعالیم نادرست مانع [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter" src="http://tarikhema.ir/wp-content/uploads/2010/12/ancient.ir-2-zardosht.jpg" alt="religions zoroastrian ancient  ancient.ir 2 zardosht ۵۰ سخن از اِشو زرتشت | تاریخ ما Tarikhema.ir"  title="religions zoroastrian ancient  | ۵۰ سخن از اِشو زرتشت | تاریخ ما Tarikhema.ir" /></p>
<blockquote style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">ای جویندگان دانش راستین، اکنون آموزش‌ها و  پیامی را که تا به حال شنیده نشده‌است برای شما آشکار خواهم ساخت. این  پیام برای کسانی که از روی تعالیم نادرست، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> نیکی را تباه سازند ناگوار  است، ولی برای دلدادگان «مزدا» خوش‌آیند و شادی‌بخش به شمار می‌رود.<br />
(یسنا ۳۱ – بند ۱)</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">چون تعالیم نادرست مانع از آن است که راه  بهتر را آشکارا دیده و برگزینند، بنابراین خداوند جان و خرد برای شما رهبری  برگزید تا زندگی کردن برابر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> راستی را به هر دو گروه «نیکان و بدان»  بیاموزم.<br />
(یسنا – هات ۳۱ – بند ۲)</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>پروردگارا، در پرتو فروغ مینوی به ما چه  خواهی بخشید؟ آیا آن سعادتی که در پرتو راستی و پاکی به دست می‌آید و به  همه وعده شده، کدام است؟ در مورد دانایان چه فرمانی رفته‌است؟ ای خداوند  خرد مرا از تمام این حقایق آگاه ساز و با گفتار الهام‌بخش خود مرا روشن کن  تا همه مردم را به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> راستی راهنمایی کنم.<br />
(یسنا – هات ۳۱ – بند ۳)</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">پروردگارا؛ دو بخشش «رسایی و جاودانی»  مردم را به فروغ معنوی و آگاهی درونی خواهد‌رسانید. در پرتو نیروی اراده،  منش پاک، راستی و پاکی، عشق و ایمان به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a>، زندگانی پایدار و نیروی معنوی  افزایش خواهد‌یافت. ای خداوند خرد، در پرتو این فروزگان بر دشمنان فیروزی  توان یافت.<br />
(یسنا – هات ۳۴ بند ۱۱)</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>ای اهورامزدا شخص خردمند و هوشیار و کسی  که با منش خویش حقیقت را درک می‌کند، از قانون ایزدی آگاه است و با نیروی  معنوی از راستی و پاکی پشتیبانی می‌کند و گفتار و کردار خود را جز به راستی  نخواهد آراست و در راه گسترش راستی گام برخواهد داشت. چنین شخصی نسبت به  توای مزدا وفادار و شایسته‌ترین یار و یاور مردم به شمار خواهد‌رفت.<br />
(گاتاها- هات ۳۱ بند ۲۲)</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">اهورامزدا که از روی دانش و منش نیک بر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> سروری می‌کند، در پرتو توان  جاودانی خویش چنین الهام می‌بخشد: عشق و مهر پاک (آرمیتی) را که با اشای  تابناک (پارسایی) یار و همگام است، برای شما برگزیده‌ام. بشود که از آن خود  سازید.<br />
(گاتاها- هات ۳۲ – بند ۲)</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>گمراهان بت‌پرست همه از تبار و نژاد سیه‌دلان و کژ منشانند. کسانی که از آنها پیروی کنند و احترام گذارند آنها نیز از تبه‌کارانند.<br />
کردار فریبکارانه و ریاکاری‌های آنها از دروغ و خود ستایی سرچشمه  گرفته‌است. از این رو در سراسر گیتی به بدنامی شناخته می‌شدند و مورد  تنفرند.<br />
(گاتاها – هات ۳۲ – بند ۳)</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">شخص گناهکار و گمراه ممکن است چندی با کردار زشت خویش شهرت و آوازه‌ای  به‌دست آورد ولی ای هستی بخش، تو از روی خرد و حکمت خویش همه چیز را آگاهی و  نسبت به انگیزه هر کس داوری خواهی‌کرد. ای خداوند خرد به راستی در پرتو  سروری آسمانی تو بیگمان آیین جاودانی اشا (پارسایی) و راستی همه‌جا  حکم‌فرما خواهدگشت.<br />
(گاتاها – هات ۳۲ – بند ۶ )</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>آن‌گاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا:  هنگامی بود که ترا نخستین بار در کار آفرینش جهان ازلی دیدم. هنگامی بود که  برای کردار و گفتار زشت، سزای زشت و از برای کردار و گفتار نیک، پاداش نیک  در روزهای واپسین مقرر داشتی.</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">آن‌گاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا: هنگامی بود که وهومن (فرشته  نیک‌اندیشی و خرد) به سوی من شتافت و از من پرسید تو کیستی؟ پاسخ دادم منم  <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> و تا به اندازه‌ای که تاب و توان دارم دشمن واقعی دروغ‌پرست و یار و  یاور نیرومند دوستداران راستی خواهم بود و از این راه است که به کشور  جاودانی بی‌کران تو توانم رسید و همیشه این چنین ترا ستاینده و سرودگو  خواهم بود ای مزدا.</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>آن‌گاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا: هنگامی بود که وهومن به سوی من آمده و  من نخستین بار از آیین تو تعلیم یافتم. هرچند که رسالت من در میان مردمان  مایه رنج من باشد، اما به جا می‌آورم زیرا تو آن را بهترین دانستی.<br />
(یسنا – هات ۴۳)</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای خداوند خرد- آسایش و خوشی‌های زندگی که بوده و هست و خواهد‌بود همه از  تست، پروردگارا؛ از روی مهر و کرم خویش آنها را به ما ارزانی دار و از پرتو  منش پاک و نیروی معنوی و راستی و درستی ما را با خوشبختی جاودانی همقرین  ساز. (یسنا- هات ۳۳ بند ۱)</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>ای پروردگارا؛ برای برخورداری از شادمانی و خوشبختی مرا توانایی ببخش تا با  نیروی معنوی و منش پاک و مهرورزی به دیگران و دلی روشن به درک راستین تو  نایل آیم. (یسنا هات ۳۳ بند ۱۳)</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای مزدا؛ رفتار و گفتارنیک و پرستش بی ریایی که از پرتو آنها مردم از  بخشایش جاودانی و پارسایی و نیروی معنوی و رسایی برخوردار می‌گردند، همه را  نخست به تو ای خداوند هستی‌بخش پیشکش می‌کنیم. (یسنا هات ۳۴ بند ۱)</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>پروردگارا؛ مرد نیک‌اندیش و پارسایی که روانش با راستی همگام است تنها به  تو می‌اندیشد و کردارنیک خود را به تو نیاز می‌کند. ای اهورامزدا بشود که  نیایش‌کنان و سرود ستایش گویان به تو نزدیک شویم. ( یسنا – هات ۳۴ بند ۲ )</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ایدون من و روان آفرینش هر دو با احترام و  دست‌های برافراشته اهورا مزدا را ستایش کرده و از او خواستاریم که هرگز به  نیکوکاران و پارسایان و رهبر آنها گزندی نرسد و از هجوم دشمنان و بدکاران  در امان باشند. (یسنا – هات ۲۹ بند ۵)</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>ای اهورا از آن تواست عشق و مهرورزی، از تواست خرد مینوی جهان آفرین، ای  خداوند جان توبه بندگان خویش نیروی اختیار نیک و بد بخشیدی تا این که راهی  برگزینند که راهنمای دانا بدان گرویده و یا آن که رهبر ناراست و غیر واقعی  نشان داده‌است!؟<br />
(یسنا – هات ۳۱ بند ۹)</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای خداوند هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی  اندیشیدن و خرد بخشیدی، زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی  کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی، خواستی تا هر کسی به  دلخواه خود با کمال آزادی راه زندگی خود را برگزیند. (یسنا – هات ۳۱ بند  ۱۱)</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>دانا باید از دانش خویش نادان را آگاه سازد، نشاید بیش از این نادان گمراه بماند.<br />
(یسنا – هات ۳۱ بند ۱۷ )</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای اهورا به روان جهان تاب و توانایی بخش، از راستی و پاک منشی نیرویی  برانگیز که آشتی و آسایش در جهان برقرار شود. آری ای مزدا من دریافتم که آن  را توانی برانگیخت.<br />
(یسنا – هات ۲۹ بند ۱۰ )</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>کسی که پاسبان و نگهبان سعادت بشر است، کسی که همیشه بیدار و هوشیار،  آفریدگان مزدا را پاسبانی می‌کند، کسی که خلق <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> را با دیده باز نگهبانی  می‌کند، کسی که سراسر جهان را از تیرگی و ناآرامی با سلاح آخته پاسداری  می‌کند، می‌ستاییم.<br />
(سروش یشت ها دخت)</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای اهورامزدا من که <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> هستم از تو  درخواست می‌کنم که به من و روان آفرینش تاب و توانایی بخشی از پرتو راستی و  پاک‌منشی بتوانیم آرامش و آسایش جهان را فراهم سازیم. (آن‌گاه روان آفرینش  رهبری اشوزرتشت را پذیرفته گوید) بنابراین ای مزدا با خواسته‌ات خشنود و  خورسندم و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> را به عنوان شایسته‌ترین مرد به رهبری خود می‌پذیرم.<br />
یسنا ۲۹ بند ۱۰</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>آن‌گاه زرتشت می‌گوید: ای مزدا به من نیروی راستی و پاک‌منشی و شجاعت روحی  عطا فرما تا مردم جهان و انجمن موبدان مرا به آسانی بپذیرند و جهانیان  تعلیم مرا دریابند. برای این کار تنها چشم امیدم به یاری و پشتیبانی توست.<br />
یسنا ۲۹ بند ۱۱</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">با دست‌های برافراشته به سوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پیش از همه چیز  خواستارم که بهره‌ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی  درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش (همه جهانیان) را فراهم  سازم.<br />
یسنا ۲۸ بند ۱</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>ای اهورامزدا بشود که با اندیشه‌نیک به تو نزدیک شوم و با پیروی از قانون  اشا به ارزش‌های مادی و معنوی خود پی برم تا بدین‌وسیله <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a>‌داران را به  سرای روشنی و خرمی و زندگی نیک هر دو جهان رهبری کنم.<br />
یسنا ۲۸ بند ۲</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">من این سرودهای ستایش خود را آن سان که پیش ازین کسی نسروده نثارت می‌کنم  ای اهورا – ای روان راستی و ای نیک‌اندیش واقعی- از تو درخواست می‌کنم تا  در جهان نیروی فناناپذیر معنوی تجلی نماید. اینک که تو را با ستایش خود  فرا‌می‌خوانم بسویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی واقعی برخوردار ساز.<br />
یسنا ۲۸ بند ۳</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>هنگامی که با منش پاک ترا با سرودهای ستایش فرامی‌خوانم آگاهم که مرا برای  رهبری روان مردم جهان گماشته‌ای و از پاداشی که تو ای مزدا اهورا برای  کردار‌نیک می‌بخشی خبر دارم و آماده‌ام تا زمانی که مرا تاب و تواناییست به  مردم بیاموزم که به سوی راستی راه پویند.<br />
یسنا ۲۸ بند ۴</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">• ای مزدا به سوی من آی و مرا از بخشش منش  پاک و راستی برخوردار ساز تا به وسیله آموزش آیین مقدست گمراهان و بدکاران  را به راه راست رهبری کنم و بر دشمنی بدخواهان چیره شوم.<br />
یسنا ۲۸ بند ۶</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>• ای اهورامزدا مبادا هرگز کار ناشایستی از من سرزند که مورد خشم تو قرار  گیرم. ای راستی و ای اصل پاک منشی پیوسته می کوشم تا تورا بستایم. ای کسی  که آرزوهای ما را بر می‌آوری، تو را از ته دل درود می‌گویم، چه می‌دانم  نمازی که از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام شود به درگاهت پذیرفته خواهدشد،  ای کسی که امید <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a> ما به سوی تواست.<br />
یسنا ۲۸ بند ۹</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">• چون از راه نیایش درست می‌توان به خدا که اصل راستی و پاک منشی است دست  یافت، پس ای اهورامزدا با نیروی خرد و کلام خویش مرا آگاه فرما که در روز  نخست این آفرینش چگونه صورت هستی به خود گرفت.<br />
یسنا ۲۸ بند ۱۱</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>• اینک از برای کسانی که خواستار شنیدن حقیقت هستند سخن می‌گویم. این گفتار  از سوی اهورامزدا سرچشمه راستی و نیک‌اندیشی است و هر که دانا و هواخواه  راستی باشد باید به آن گوش کند، زیرا تنها با پیروی آن می‌توان به سرای  درخشان فردوس راه یافت.<br />
یسنا ۳۰ بند ۱</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای مردم گفتارنیک دیگران را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان  نیک و بد را خود داوری کنید. زیرا پیش از این که فرصت از دست برود، هر مرد و  <a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a> باید به شخصه راه خود را برگزینند. بشود که به یاری خرد اهورایی در  گزینش راه نیک کامروا شد.</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>ای مزدا، هنگامی که تو را با نیروی خرد و  اندیشه ژرف جستجو کردم و با دیده دل به تو نگریستم، دریافتم که تویی سرآغاز  و سرانجام همه چیز. تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و  تویی داور نیک همه کردار مردمان جهان.<br />
یسنا ۳۱ بند ۸</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">کسانی که از روی رسایی اندیشه و کردارنیک خود به اهورامزدا گروند، از بخشش  کمال واقعی و جاودانی و راستی و پاک منشی و نیروی معنوی برخوردار شوند.  چنین کسانی از دوستان و هواخواهان اهورا به شمار خواهند آمد.<br />
یسنا ۳۱ بند ۲۱</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>ای مزدا هنگامی که در روز نخست با خرد خویش به کالبد ما جان بخشیدی و به ما  نیروی اندیشه و قوه تمیز نیک از بد دادی، از آن روزها در تن خاکی ما جان و  روان دمیدی و به ما اراده و نیروی گفتار و کردار ارزانی داشتی، خواستی که  هرکس بنا به اراده خود و با آزادی کامل راهی را که خود صلاح می‌داند،  برگزیند.<br />
یسنا ۳۱ بند ۱۱</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">نیکی پاداش گزینندگان راه نیک و بدی پادافره گزینندگان راه بد است. از این  دو راه آن که نیک اندیش و در پیشبرد نیکی کوشا است راه رستگاری را اختیار  کند و آن کسی که بداندیش و کاهل و تن پرور است، راهی را بر می‌گزیند که جز  از رنج و سختی بهره‌ای نبرد.<br />
یسنا ۳۱ بند ۱۰</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>ای اهورامزدا تویی آفریننده جهان مادی و خرد مینویی و تویی که به مردم جهان  اختیار انتخاب راه نیک و بد دادی تا بنا به میل خود یا به سوی رستگاری  شتابند یا به گمراهی گرایند.<br />
یسنا ۳۱ بند ۹</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان  را به سوی پیشرفت و آبادانی و مردم را به سوی راستی و پارسایی رهنمایند.  بشود که مزدا ما را یاری فرماید تا با نیروی اندیشه و دل (عقل و عاطفه) به  سرچشمه دانایی پی بریم.<br />
یسنا ٣٠ بند ٩</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>هنگامی که کیفر اهورایی برای گناهکاران فرا رسد و بدان به کیفر زشت خود  رسند، جهان را نیروی پاک‌منشی فرا خواهد گرفت. آن‌گاه با پیروی راه ایزدی  در پایان، بدی به دست نیکی شکست خواهد خورد و دروغ به بند راستی در خواهد  آمد.<br />
یسنا ٣٠ بند ٨</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">هنگامی که بدکرداران به سزای زشت خود رسند، آن‌گاه از کردار خود پشیمان  می‌شوند و اندیشه و دل آنان به سوی نیکی خواهد گرایید. آن‌گاه اشا و خرد  پاک به یاری آنان می‌شتابد و در پیمودن راه درست به آنان کمک خواهند کرد.<br />
یسنا ٣٠ بند ١٠</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>ای مردم اگر از قانون ازلی که مزدا برقرار داشته آگاه می‌شدید و از خوشی و  پاداش نیک راستی و رنج و پادافراه زشت کژی در این جهان و سرای دیگر باخیر  می‌شدید، آن‌گاه کاری می‌کردید که همیشه روزگارتان به خوشی بگذرد.<br />
یسنا ٣٠ بند ١١</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">از آن‌جایی که برگزیدن بهترین راه برای مردم کار دشواریست، من که زرتشت  هستم برای رهبری شما برگزیده شده‌ام. رهبری که اهورامزدا گواه راستی و  درستی گفتار اوست. باشد که همه برابر آیین مقدس مزدا زندگی کنیم.<br />
یسنا ٣١ بند ٢</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>روان آفرینش ( یا روح مردمان جهان ) پیش  از پیدایش اشوزرتشت از خرابی وضع جهان به درگاه خداوند به دادخواهی برخاسته  گفت: پروردگارا برای چه مرا آفریدی؟ چرا به من پیکر هستی بخشیدی ؟ ستم و  ستیزه و خشم و زور مرا به ستوه در آورده و برای من به جز تو پشت و پناهی  نیست. از تو درخواست می‌کنم که برایم نجات بخشی فرستی تا زندگانی آسوده و  خرمی‌به من بخشد.<br />
یسنا ٢٩ بند ١</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای مزدا؛ تو خود از همه بهتر می‌دانی که  در گذشته چه کارهای ناشایستی از بدکاران و هواخواهان آنان سرزده است یا در  آینده سرخواهد زد. پس برای این ماموریت بزرگ، یعنی رستگاری مردمان، اراده  تو برهر که تعلق گیرد بدان خشنود و خرسندم .<br />
یسنا ٢٩ بند ۴</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>بنابراین من که روان آفرینش هستم با دست  های برافراشته از تو خواستارم که مبادا هرگز نیکوکاران دچار رنج و آزار  شوند و به پارسایان و کارگران درست کار از سوی بدخواهان رنج و آسیب رسد، یا  بر آن ها چیره شوند.<br />
یسنا ٢٩ بند ۵</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">آنگاه اهورامزدا که همه چیز را از خرد  خویش در می‌یابد، خطاب به روان آفرینش گفت. چون تو درخواست نجات دهنده ای  کرده ای که مردم گیتی را وا دارد تا از روی قانون داد و راستی رفتار کنند،  ازین روی من فره وهر زرتشت را برای رهبری جهان بر می‌گزینم.<br />
یسنا ٢٩ بند ۶</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>پس مزدای پاک کلام الهام بخش خود را به  صورت سرودهای اوستایی که فرمان هایش سراسر بر راستی و درستی استوار است، از  برای رستگاری جهانیان به زرتشت سپرد و او را مامور رهبری مردم جهان ساخت.(  آنگاه روان آفرینش پرسید) پس ای اهورامزدا چنین رهبر نیک منش را چه وقت  برای رستگاری من خواهی فرستاد؟<br />
یسنا ٢٩ بند ٧</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">( اهورامزدا پاسخ می‌دهد) یگانه کسی که  آیین مقدس را پیروی کرده و اندیشه راستین خواهد گستراند، زرتشت اسپنتمان  است. پس برای پیشبرد کارش ما به او زبانی سخنور و گفتاری دلپذیر خواهیم  بخشید.<br />
یسنا ٢٩ بند ٨</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>آنگاه زرتشت گوید: ای مزدا به من نیروی  راستی و پاک منشی و شجاعت روحی عطا فرما تا مردم جهان و انجمن موبدان مرا  به آسانی بپذیرند و جهانیان تعلیم مرا دریابند . برای این کار تنها چشم  امیدم به یاری و پشتیبانی توست.<br />
یسنا ٢٩ بند ١١</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">بنابراین از همان آغاز هر کسی خواه طرفدار  راستی یا دروغ،  						خواه دانا یا نادان بنابر ندای دل و اندیشه خود  عقیده خود  						را ابراز و آشکار می‌سازد؛ ولی در عین حال خرد مقدس  پیوسته  						آماده است تا آنان را که در انتخاب راه سرگردان و در شک و  	 					تردیدند ، راهنمایی کند.<br />
یسنا ٣١ بند ١٢</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>اهورامزدا از  						هر کار آشکار و نهان  مردم آگاهست ؛ گناهان کوچک و بزرگ همه  						را با دیده‌گان روشن‌بین خود  می‌بیند و پیوسته‌همه کارها  						را برابر قانون ابدی خویش پاداش و جزا   						می‌دهد.<br />
یسنا ٣١ بند ١٣</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">تنها  						اهورامزداست که کیفر کارهای  مردم را در گذشته و حال و  						آینده به درستی خواهد داد. چه او برای  هرکار نیک یا بدی  						پاداش و سزایی مقرر داشته است و حساب همه کارها را  در روز  						واپسین منظور خواهد داشت.<br />
یسنا ٣١ بند ١۴ و ١۵</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>_ این سخنان توسط اِنی کاظمی از وب سایت ها و ماهنامه های <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتی">زرتشتی</a> گردآوری شده است.</strong></p>
<h2  class="related_post_title">نگاره های مرتبط:</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/3395/%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b2%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d8%b5%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" title="سروده عارف قزوینی در وصف اشوزرتشت">سروده عارف قزوینی در وصف اشوزرتشت</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/sasanians/6060/sassanid-defeat/" title="دلایل فروپاشی یا شکست ساسانیان از اعراب">دلایل فروپاشی یا شکست ساسانیان از اعراب</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/sasanians/2004/%d9%81%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7%d8%b4%d9%89-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%89%d8%a7%d9%86/" title="فروپاشى دولت ساسانى و گروش ايرانيان به اسلام">فروپاشى دولت ساسانى و گروش ايرانيان به اسلام</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/3478/marriage-in-ancient-iran/" title="ازدواج با محارم در ايران باستان، افسانه سرایی خاورشناسان">ازدواج با محارم در ايران باستان، افسانه سرایی خاورشناسان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/3316/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%87%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="آداب و اخلاق هخامنشیان باستان">آداب و اخلاق هخامنشیان باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/3269/zartosht/" title="زرتشت ">زرتشت </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/2022/%d8%a7%d9%8e%d8%b4%d9%87-%d8%a7%d9%8e%d8%b4%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" title="اَشه (اَشا) در آیین زرتشت">اَشه (اَشا) در آیین زرتشت</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/2016/%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/" title="امشاسپندان">امشاسپندان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1983/%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="ادیان ایران باستان">ادیان ایران باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1965/%d8%a2%d8%aa%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa%d9%8a/" title="آتش (در آیین زردشتي)">آتش (در آیین زردشتي)</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© eni برای <a href="http://tarikhema.ir">تاریخ ما</a>, |
<a href="http://tarikhema.ir/ancient/3400/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b4%d9%88-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarikhema.ir/ancient/3400/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b4%d9%88-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>57</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سروده عارف قزوینی در وصف اشوزرتشت</title>
		<link>http://tarikhema.ir/ancient/3395/%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b2%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d8%b5%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/</link>
		<comments>http://tarikhema.ir/ancient/3395/%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b2%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d8%b5%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Jan 2011 13:44:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ باستان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ تمدن ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[مذاهب و ادیان جهان باستان]]></category>
		<category><![CDATA[اشو زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[اشو زردشت]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[زردشت]]></category>
		<category><![CDATA[شاعر]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarikhema.ir/?p=3395</guid>
		<description><![CDATA[عارف قزوینی شاعر گرانقدر ایران در سده پیش و در دوران قاجاریه به دنیا آمد و از جمله شاعران علاقه‌مند به فرهنگ ایران به شمار می‌آید. این شاعر ارجمند و دوستدار ایران‌زمین، شعر زیبایی دارد که در وصف اشوزرتشت سروده است. زرتـشـت به‌نام آن‌که در شانش کتاب است چــراغ راه دیـنــش آفتــاب اســت مـــهیـــن دســتور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">عارف قزوینی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with شاعر">شاعر</a> گرانقدر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> در سده  	 					پیش و در دوران قاجاریه به دنیا آمد و از جمله شاعران  						 علاقه‌مند به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> به شمار می‌آید. این <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with شاعر">شاعر</a> ارجمند  						و  دوستدار ایران‌زمین، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b4%d8%b9%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with شعر">شعر</a> زیبایی دارد که در وصف اشوزرتشت  						سروده است.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://tarikhema.ir/wp-content/uploads/2011/01/aref-qazvini.jpg" alt="religions zoroastrian iran ancient  aref qazvini سروده عارف قزوینی در وصف اشوزرتشت | تاریخ ما Tarikhema.ir" width="198" height="300" title="religions zoroastrian iran ancient  | سروده عارف قزوینی در وصف اشوزرتشت | تاریخ ما Tarikhema.ir" /><br />
<strong>زرتـشـت</strong></p>
<p>به‌نام آن‌که در شانش <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> است<br />
چــراغ راه دیـنــش آفتــاب اســت<br />
مـــهیـــن دســتور دربــار خـدایـی<br />
شــــــرف بخــش نـــژاد آریــــایـی<br />
دوتا گــــردیده چـــرخ پیـر را پشت<br />
پی پـــوزش بـه پیـش نام زرتشـت<br />
بــه زیــر سـایـه نـامــش تــوانـــی<br />
رسـید از نــو بـه دور باســتانــــی<br />
ز هــاتف بشــنود هر کس پیامش<br />
چو عـارف جان کند قربـان نامــش<br />
شـفق چون سر زند هر بامـدادش<br />
پی تـــعظیم خـور، شــادم بیـادش<br />
چومن‌ گر‌دوست‌داری‌کشور‌خویش<br />
ستایــش بایــدت پیـغمبر خویــش<br />
بــه ایمــــانی ره بیــگانــه جویــی<br />
رها کن، تا بــه کی بــی آبـــرویی<br />
به قرن بیـست گـــــر در بنــد آیی<br />
همان به، دیـن بـــهدینان گـــرایی<br />
به‌چشم عقل، آن‌<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a>‌را فروغ‌است<br />
که خود بنیـان کن دیـو دورغ است<br />
چون <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> کردارش و گـفتـار و پندار<br />
نـکو شـد بـهـتر از یـک دیــن پــندار<br />
در آتشـــکده دل بر تــــو بــاز است<br />
درآ کاین خانه سـوز و گــداز اسـت<br />
هر آن دل کـه نباشـد شعـلـه‌افروز<br />
به حال ملک و ملت نیست دلـسوز<br />
در این آتــش اگـــر مامــن گزیــنـی<br />
گلستـان چـون خلیل، ایران ببینی<br />
دراین‌کشورچو‌شد‌این‌شعله‌خاموش<br />
فتـــادی دیگ مــلیت هـم از جوش<br />
تو را این <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> اسباب نجــات است<br />
در این <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a>، نهان آب حیـات است<br />
چنان یکسـر سراپای مرا سـوخـت<br />
که باید ســـوختن را از مـن آموخت<br />
اگرچه ازمن به‌جز‌خاکستری‌نیست<br />
برای گــرمی یک قرن کافی اسـت<br />
چو انــدر خاک خــفتم زود یــا دیـــر<br />
توانی‌‌‌‌‌‌‌‌جست از‌آن‌خاکستـر، اکسیر<br />
بـه دنیـا بس همــین یک افتـــخـارم<br />
کــه یـــک ایــــرانـــــی والاتبـ‌‌ـــــارم<br />
به خون دل نیم زین زیسـت، شادم<br />
که زردشتـــی بـــود خــون و نـژادم<br />
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه<br />
بــــود مســـدود، بـاید قصـه کـوتــاه<br />
کنونت نیـست چون گوش شـنفتن<br />
مـرا هـــم گفتـــه‌هـا بـایـد نـهفــتن<br />
بسی اســـرار در دل مانده مسـتور<br />
کـــه بـی تـردید بـایســتی بـرم گور</p>
<h2  class="related_post_title">نگاره های مرتبط:</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1729/%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" title="ظهور زرتشت">ظهور زرتشت</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1710/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/" title="جشن نوروز">جشن نوروز</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1118/%d8%a7%db%8c%d8%b2%d8%af-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85/" title="ایزد زرتشتی : بهرام">ایزد زرتشتی : بهرام</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1107/%d9%82%d9%88%d9%85-%d8%ab%d9%85%d9%88%d8%af/" title="قوم ثمود">قوم ثمود</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/497/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/" title="تاثیر موسیقی ایران در موسیقی اسلامی">تاثیر موسیقی ایران در موسیقی اسلامی</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/3400/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b4%d9%88-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" title="۵۰ سخن از اِشو زرتشت">۵۰ سخن از اِشو زرتشت</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/religions/2063/%d8%a7%d8%af%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="اديان هند باستان">اديان هند باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1983/%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="ادیان ایران باستان">ادیان ایران باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1946/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7/" title="بزرگترین جشن ملی ایران ">بزرگترین جشن ملی ایران </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1848/%d8%b4%d8%a7%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86/" title="شاپور اول فرزند اردشیر دومین شاه ساسانی">شاپور اول فرزند اردشیر دومین شاه ساسانی</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© eni برای <a href="http://tarikhema.ir">تاریخ ما</a>, |
<a href="http://tarikhema.ir/ancient/3395/%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b2%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d8%b5%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarikhema.ir/ancient/3395/%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%82%d8%b2%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d8%b5%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آداب و اخلاق زرتشتی</title>
		<link>http://tarikhema.ir/religions/3301/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/</link>
		<comments>http://tarikhema.ir/religions/3301/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Dec 2010 13:34:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین و آیین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[مذاهب و ادیان جهان باستان]]></category>
		<category><![CDATA[آتش]]></category>
		<category><![CDATA[آیین]]></category>
		<category><![CDATA[آیین زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[آیین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[آیین زردشت]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق پارسیان]]></category>
		<category><![CDATA[اعراف]]></category>
		<category><![CDATA[باستان]]></category>
		<category><![CDATA[بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تمدن]]></category>
		<category><![CDATA[جهان]]></category>
		<category><![CDATA[جهنم]]></category>
		<category><![CDATA[خیر و شر]]></category>
		<category><![CDATA[داريوش اول]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[دین زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[دین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[دین زردشتی]]></category>
		<category><![CDATA[زردشت]]></category>
		<category><![CDATA[زردشتی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهب]]></category>
		<category><![CDATA[معبد]]></category>
		<category><![CDATA[مغ]]></category>
		<category><![CDATA[مغان]]></category>
		<category><![CDATA[پارس]]></category>
		<category><![CDATA[پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[پارسیان]]></category>
		<category><![CDATA[پارسیان باستان]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مقدس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarikhema.ir/?p=3301</guid>
		<description><![CDATA[آدمی میدان جنگ خیر و شر است – آتش جاودانی – جهنم و اعراف و بهشت – آیین مهر پرستی – مغان – پارسیان چون پیروان دین زردشت جهان را به صورت میدان مبارزه میان خیر و شر تصور می‌کردند،‌ با این طرز تصور خویش، در خیال، محرک نیرومندی بیرون از قوانین طبیعت مقرر می‌داشتند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #800000;"><strong>آدمی میدان جنگ خیر و شر است – <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> جاودانی – جهنم و اعراف و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a> – <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> مهر پرستی – <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> – <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسیان">پارسیان</a></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">چون پیروان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زردشت">زردشت</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> را به صورت میدان مبارزه میان خیر و شر تصور می‌کردند،‌ با این طرز تصور خویش، در خیال، محرک نیرومندی بیرون از قوانین طبیعت مقرر می‌داشتند که فردا را به کار نیک تشویق می‌کرد و ضامن اجرای آن بود. نفس بشری ر ا نیز، مانند صحنة <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a>،‌نبردگاه ارواح پاک با ارواح پلید می‌دانستند؛ به این ترتیب،‌هر کس در نظر ایشان سربازی بود که خواه‌نا‌خواه در صف <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> یا در صف شیطان می‌جنگید،‌ و هر کار که به آن برمی‌خواست یا از آن خودداری می‌کرد، خود به خود،‌به تقویت دستگاه اهورمزدا یا دستگاه اهریمن می‌انجامید. با این فرض که انسان برای رسیدن به اخلاق نیک محتاج به تکیه‌گاه فوق طبیعی باشد، باید گفت که جنبة اخلاقی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زردشت">زردشت</a> عالیتر و شگفت‌انگیز تر از جنبة‌ دینی و الاهی آن است؛ این طرز تصور به زندگی روزانة آدمی شرافت و مفهومی می‌بخشد که از دید قرون وسطایی نسبت به انسان، که او را چون کرم ناتوانی تصور می‌کرد، یا از دید جاری در این ایام،‌که او را دستگاه مکانیکی متحرک خود به خود تصور می‌کند، هرگز چنان شرافت و مفهومی برای آدمی فراهم نمی‌شود. انسان، مطابق تعلیمات <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مذهب">مذهب</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زردشت">زردشت</a>، همچون پیادة صحنة شطرنج نیست که درجنگ جهانگیر دائمی بدون ارادة‌ خود در حرکت باشد، ‌بلکه آزادی اراده دارد، ‌چه اهورمزدا چنان خواسته است که انسانها شخصیتهای مستقلی باشند و با فکر و اندیشة‌خود کار کنند، و با کمال آزادی در طریق روشنی، یا در طریق دروغ،‌ گام نهند. چه اهریمن،‌ خود، دروغ مجسم و جاندار،‌ و هر دروغگو و فریبکار بنده و خدمتگزار وی به شمار می‌رفت.<br />
از این طرز تصور کلی قانون اخلاقی مفصل و در عین حال ساده‌ای به وجود آمد که بر این قاعدة ‌طلایی تکیه داشت که: «تنها کسی خوب است که آنچه را بر خود روا نمی‌دارد، بر دیگران نیز روا ندارد.» به گفتة‌ <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a>، انسان سه وظیفه دارد: «یکی اینکه دشمن خود را دوست کند؛ دیگر اینکه آدم پلید را پاکیزه سازد؛ و سوم آنکه نادان را دانا گرداند»، بزرگترین فضیلت تقواست، و بلافاصله پس از آن، شرف و درستی در کردار و گفتار است. در میان پارسیها رباخواری رایج نبوده، ولی باز پس دادن وام را امر واجب و مقدسی می‌شمردند. در شریعت <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> (مانند شریعت یهود) بدترین همة گناهان کفر و الحاد بود. از روی تنبیه‌های سختی که دربارة‌ ملحدان اجرا می‌شد،‌ می‌توان حدس زد که شک در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> درمیان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسیان">پارسیان</a> وجود داشته است؛ کسانی را که از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> باز می‌گشتند بدون درنگ اعدام می‌کردند. بخشندگی و مهربانی،‌که پروردگار همه را به آن فرمان داده بود، عملا شامل حال کفار،‌ یعنی بیگانگان، نمی‌شد،‌ چه آنان گروه پس افتاده‌ای از مردم تصور می شدند که اهورمزدا تنها محبت سرزمین خودشان را به دلشان انداخته بود تا از هجوم و حملة‌ بر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> زمین غافل بمانند. به گفتة‌ <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%88%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with هرودوت">هرودوت</a>، پارسیان، «خود را از هر جهت بهتر و والاتر از همة مردم روی زمین می‌دانستند»؛ چنان باور داشتند که ملتهای دیگر به آن اندازه به کمال نزدیکترند که مرز و بوم ایشان از لحاظ جغرافیایی به سرزمین <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارس">پارس</a> نزدیکتر باشد، و: «بدترین مردم کسانی هستند که از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارس">پارس</a> دورترند.» این سخنان نغمه‌هایی را به خاطر می‌آورد که این روزها نیز به گوش می‌خورد و تقریباً همة ملتها چنین تصوری دارند.<br />
چون دینداری و تقوا بزرگترین فضیلت بود، نخستین وظیفة آدمی در زندگی آن بود که <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدا">خدا</a> را بپرستد و تطهیر و قربانی کند و نماز بگزارد. در دین زردشتی روا نبود که <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b9%d8%a8%d8%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with معبد">معبد</a> بسازند یا بت بتراشند، بلکه قربانگاههای مقدسی را بر قلة کوهها و در داخل کاخها و مرکز شهرها بنا  می‌کردند و، برای ادای احترام به اهورمزدا، یا مقدسات پایینتر از وی، بر بالای آنها <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> می‌افروختند. خود <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> نیز به عنوان خدایی پرستش می‌شد و آن را به نام «اتر» می‌نامیدند، و عقیده داشتند که فرزند خدای روشنایی است. آتشدان مرکز اجتماع خانواده بود، و سعی داشتند که <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> خانوادگی هیچ‌گاه فسرده نشود، چه این کار یکی از واجبات دین به شمار می‌رفت. <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> خاموشی ناپذیر آسمان، یعنی خورشید، را به عنوان مظهر تجسد یافتة اهورمزدا یا میترا پرستش می‌کردند؛ این درست مثل کاری بود که اخناتون در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%b5%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مصر">مصر</a> کرد و پرستش خورشید را رواج داد. در <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> مقدس زردشتیان چنین آمده است که: «خورشید صبحگاهی باید که تا نیمروز تقدیس شود، و خورشید نیمروز را باید که تا هنگام پسین تقدیس کنند، و خورشید پسین تا شامگاه تعظیم شود… و آنان که به بزرگداشت خورشید بر نخیزند، کارهای نیکشان در آن روز به حساب نخواهد آمد.» برای خورشید و آتش و اهورمزدا، چیزهای گوناگون، از قبیل گل و نان و میوه و مواد خوشبو و گاو و گوسفند و شتر و اسب و خر و گوزن، و در زمانهای قدیمتر، مانند ملتهای دیگر، آدمیزاد را قربانی می‌کردند. تنها بوی قربانیها مخصوص <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدایان">خدایان</a> بود، و گوشت آنها نصیب کاهنان و پرستندگان می‌شد؛ چه، بنا به گفتة‌ کاهنان، <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدایان">خدایان</a> جز روح قربانی به چیزی احتیاج نداشتند. عادت قدیم آریایی، که عبارت از تقدیم کردن شیرة ‌مستی‌آور هومه به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدایان">خدایان</a> بود، پس از ظهور دین زردشتی نیز تا مدت درازی باقی ماند، گر چه خود زردشت این عادت را ناخوش داشت، و نامی از آن در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> نیامده است. کاهنان مقداری از این شراب را می‌چشیدند و بازماندة‌ آن را میان مؤمنان، که برای ادای نماز جمع شده بودند، تقسیم می‌کردند. در آن هنگام که فقر مانع آن بود که مردم چنین قربانیهای اشتهاآوری به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدایان">خدایان</a> پیشکش کنند، از راه دعا و نماز به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with خدایان">خدایان</a> تقرب می‌جستند. اهورمزدا نیز، مانند یهوه، حمد و ثنا را دوست داشت و آن را می‌پذیرفت؛ به همین جهت،‌ برای بندگان مؤمن فهرست باشکوهی از صفات و نیکی‌های خود فراهم کرد که تلاوت آنها به عنوان دعا مورد کمال علاقة پارسیها بود.<br />
هر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسی">پارسی</a> پارسا، که با تقوا و درستی زندگی کرده بود، از روبه‌رو شدن با مرگ باکی نداشت؛ این مطلب، خود، یکی از رازهای نهفتة دین و دینداری است. چنان عقیده داشتند که استیویهاد، خدای مرگ، هرکسی را درهرجا که باشد خواهد یافت؛ وی همچون جویندة مطمئنی است که  هیچ انسان فانیی نمی‌تواند از چنگ او فرار کند حتی کسانی که مانند افراسیاب ترک به زیر زمین پناه برده بودند، از او درامان نماندند؛ وی برای خود قصری آهنین در زیرزمین به بلندی هزار قامت آدمی ساخته، و صدها ستون در آن به کار داشته بود؛ در آن قصر، ماه و خورشید و ستارگانی ساخته بود که بر بالای آن می‌گشتند و مانند روز آن را روشن نگاه می‌داشتند. افراسیاب در آنجا هر چه می‌خواست می‌کرد و زندگی را به خوشی می‌گذرانید. با همة قدرت و جادوی خود نتوانست که از دست استیویهاد بگریزد  و جان به سلامت برد… نیز کسی که این زمین گرد و پهناور را، که کرانه‌های آن بسیار دور است، حفر کند و مانند ضحاک در خاور و باختر عالم در جستجوی زندگی ابدی تلاش کند، هرگز نتیجه‌ای به دست نخواهد آورد: وی، با همة قوت و قدرتی که داشت، نتوانست از چنگ استیویهاد فرار کند… استیویهاد غافلگیر و پنهانی به دیدار همه کس می‌آید، و از هیچ کس مدح و ثنا نمی‌پذیرد و گول نمی‌‌خورد، و به هیچ کس ابقا نمی‌کند و جان همه را می‌ستاند.<br />
و چون اساس دین بر آن است که با وعده و وعید همراه باشد، و بیم و امید هر دو کار کند، فرد متدین زردشتی آن گاه می‌توانست از مرگ نترسد که همچون سرباز امینی در صف طرفداران اهورمزدا جنگیده باشد. در ماورای مرگ، که ترسناکترین معما به شمار می‌رفت، دوزخی و تطهیر گاهی (اعراف) و بهشتی وجود داشت. همة ارواح ناچار بودند که پس از مرگ از پلی بگذرند که پلید و پاکیزه را ازیکدیگر جدا می‌کرد: ارواح پاکیزه در آن طرف پل به «سرزمین سرود» فرود می‌آمدند و «دوشیزة زیبا و نیرومندی با سینه و پستان برآمده» به آنان خوش‌آمد می‌گفت، و در آن جایگاه جاودانه با اهورمزدا در نعمت و خوشبختی به سر می‌بردند؛ ولی ارواح پلید نمی‌توانستند از این پل بگذرند، و در گودالهای دوزخ سرازیر می‌شدند؛ هر چه بیشتر گناه ورزیده بودند، گودال دوزخی آنان ژرفتر بود. این دوزخ تنها عنوان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> سفلا را نداشت، که بنا بر غالب دینهای قدیم همة مردگان، از خوب و بد، بدون تفاوت به آن فرو می‌رفتند، بلکه گودال تاریک و ترسناکی بود که ارواح گناهکار تا ابد در آن شکنجه می‌دیدند. اگر نیکیهای کسی بر بدیهای او می‌چربید، آن اندازه شکنجه می‌دید که از گناهان پاک شود، و اگر گناه فراوان و کار نیک کم داشت، دوازده‌هزار سال عذاب می‌دید و پس از آن به آسمان بالا می‌رفت. بنا به عقیدة زردشتیان، پایان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> نزدیک است و ظهور زردشت آغاز دورة سه هزارسالة اخیر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> است؛ پس از آنکه، درزمانهای مختلف، سه پیغمبر از صلب زردشت ظهور کنند و تعلیمات او را در سراسر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> منتشر سازند، روز بازپسین فرا می‌رسد؛ دورة سلطنت اهورمزدا می‌شود، و اهریمن و تمام نیروهای بدی وی از میان می‌رود. در آن هنگام ارواح پاکیزه زندگی تازه‌ای را، در جهانی که خالی از شر و تاریکی و درد و رنج است، آغاز می‌کنند. «مردگان برانگیخته می‌شوند و جان به تن‌های مرده می‌آید و نفس به سینه‌ها باز می‌گردد… سراسر عالم مادی از پیری و مرگ و تباهی و انقراض رهایی می‌یابد و برای همیشه چنین می‌ماند.»<br />
در اینجا نیز، مانند مرده‌نامة مصری، به تهدید روز عظیم رستاخیز و حساب برمی‌خوریم؛ چنان به نظر می‌رسد که این فلسفة روز محشر، در آن زمان که پارسیان بر فلسطین تسلط پیدا کردند، به یهودیان انتقال پیدا کرده باشد. این خود وسیلة بسیار مؤثری بود که کودکان را می‌ترسانید تا پیوسته در فرمان پدر و مادر خویش باشند؛ چون یکی از هدفهای دین آن بوده است که وظیفة دشوار اطاعت خردسالان از سالخوردگان را آسانتر سازد، به همین جهت، باید قبول کنیم که علمای دین زردشتی در وضع قواعد و اصول دین خود مهارت فراوان داشته‌اند. به طور کلی، باید گفت که دین زردشتی دینی عالی بود که، نسبت به سایر دینهای معاصر، با خود کمتر جنبة جنگ‌طلبی و خونخواری و بت‌پرستی و خرافه‌جویی داشت، و به همین جهت روا نبود که به این زودی از جهان برافتد.</p>
<p style="text-align: justify;">در زمان داریوش اول، این دین نمایندة روحی ملتی بود که در اوج عزت و اقتدار خویش به سر می‌برد. ولی مردم، بیش از آنکه دوستدار منطق باشند، به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b4%d8%b9%d8%b1/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with شعر">شعر</a> عشق می‌ورزند، و اگر اساطیر و افسانه‌هایی در کار نباشد ملتها از میان می‌روند. به همین جهت بود که میترا و آناهیته، خدای خورشید و ماه، خدای رویش و حاصلخیزی و تناسل و روابط جنسی نیز برای خود پرستندگانی داشتند، و در کنار اهورمزدا خدای رسمی باقی ماندند؛ اسامی آنها در زمان اردشیر دوم دوباره در نوشته‌های سلطنتی پیدا شد. از آن به بعد نام میترا روز به روز بزرگتر و نیرومندتر می‌شد، و نام اهورمزدا رو به زوال می‌رفت. چون قرن اول میلادی فرا رسید، پرستش میترا (= مهر)، خدای جوان و زیبا، که برگرد صورت او هاله‌ای از نور تصور می‌شد و نمایندة یکی بودن اصل قدیمی آن با خورشید به شمار می‌رفت، در سراسر امپراطوری روم رواج یافت؛ انتشار همین <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> مهرپرستی بود که سبب برپا داشتن عید میلاد مسیح در میان مسیحیان گردید. اگر زردشت فناپذیر بود، در آن هنگام که مجسمه‌های آناهیته یا آفرودیتة <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a> را، چند قرن پس ازوفات خود، در بسیاری از شهرهای شاهنشاهی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> می‌دید، بسیار شرمنده می‌شد. نیز بدون شک بر وی سخت ناگوار بود که ببیند بسیاری از کتابهای وحی شده به وی را <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> و بزرگان دین به صورت طلسمهایی برای شفای بیماران و اسباب غیبگویی و جادو درآورده‌اند. پس از مرگ زردشت، دستگاه کهن مذهبی «مردان حکیم» یا <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> بر وی و تعلیماتش مسلط شدند، و با وی همان کاری کردند که روحانیان همة مذاهب، در پایان کار، با زندیقان و گردنکشان می‌کنند، و آنان را در تعلیمات و اصول دین خود حل می‌کنند؛ در ابتدا زردشت را وارد سلسلة <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> کردند و پس از آن وی را به دست فراموشی سپردند. آن <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> با زهد و تحمل سختی، و بس کردن به یک <a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a>، و پیروی از صدها آداب و شعایر مقدس، و خودداری از خوردن گوشت و قناعت کردن به لباسهای ساده و دور از خودنمایی چنان شدند که، حتی در نظر بیگانگان، و از جمله یونانیان، به حکمت اشتهار پیدا کردند و تأثیر کلام و نفوذ نامحدودی نسبت به هموطنان  عید میلاد مسیح در آغاز جشنی بود که برای خورشید، در هنگام انقلاب شتوی (اول دی ماه یا حوالی ۲۲ دسامبر)، بر پا می‌داشتند، که از آن هنگام به بعد روزها دراز می‌شد و علامت پیروزی خورشید بر دشمنان خود به شمار می‌‌رفت؛ بعدها این جشن به صورت عید میترا درآمد، و سپس یکی از روزهای مقدس مسیحیان شد. خود به دست آوردند. شاهان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسی">پارسی</a> شاگرد ایشان بودند، و تا با آنان مشورت نمی‌کردند به کارهای مهم بر نمی‌خاستند. <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with مغان">مغان</a> به چند طبقه قسمت می‌شدند؛ طبقات بالا مردان حکیم بودند، و طبقات پایینتر به کارهای غیبگویی و جادوگری و ستاره بینی و خوابگزاری می‌پرداختند؛ کلمة انگلیسی «Magic» که به معنی جادوگری است، از نام آنان مشتق شده است. عناصر زردشتی دین پارسی سال به سال رو به زوال بود. گرچه در زمان سلسلة <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a> (۲۲۶-۶۵۱ میلادی) این دین از نو رونقی پیدا کرد، ظهور اسلام و حملة ترکان به ایران بکلی آن را از میان برد. اکنون آیین زردشتی، جز در میان گروه اندکی در ایران، و نزدیک نودهزار پارسیان هندوستان، در جای دیگر دیده نمی‌شود. این مردم باقیمانده، با کمال اخلاص، کتابهای مقدس خود را حفظ می‌کنند و به مطالعه و تحقیق در آنها می‌پردازند؛ آتش و آب و خاک و باد را به عنوان چیزهای مقدس ستایش می‌کنند، و برای آنکه مردگانشان، با دفن‌شدن در زمین یا سوخته شدن در هوا، سبب پلیدشدن خاک و هوا نشوند، آنها را در «دخمه‌ها» به اختیار مرغان شکاری می‌گذارند. این زردشتیان اخلاق عالی و سجایای نیکو دارند، و خود گواه زنده‌ای هستند بر اینکه دین زردشتی چه تأثیر بزرگی در تکامل <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تمدن">تمدن</a> نوع بشر داشته است.</p>
<p><span style="color: #800000;"><strong>منابع سخن</strong></span></p>
<ul>
<li><span style="color: #800000;"><strong>· </strong><strong>برگرفته از <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a> و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تمدن">تمدن</a>، جلد اول، مشرق زمین،<br />
اثر مشهور ویل دورانت</strong></span></li>
<li><span style="color: #800000;"><strong>· </strong><strong> منبع این نگاره </strong><strong>&#8220;</strong><strong> کتابخانه <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a> ما</strong><strong>&#8220;</strong><strong> به آدرس </strong><strong>&#8220;Http://Ancient.ir/story/east&#8221; </strong><strong> &#8211; بخش مشرق زمین &#8211; تاریخ پارسیان<br />
</strong></span></li>
</ul>
<h2  class="related_post_title">نگاره های مرتبط:</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1813/%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a7-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/" title="شهر بابل از آغاز تا پایان">شهر بابل از آغاز تا پایان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/3269/zartosht/" title="زرتشت ">زرتشت </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1990/%da%a9%db%8c%d8%b4-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d9%89-%d8%a8%d9%88%d9%8a%d8%b3/" title="کیش زرتشت / مرى بويس">کیش زرتشت / مرى بويس</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1744/%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" title="زمان ظهور زرتشت">زمان ظهور زرتشت</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1118/%d8%a7%db%8c%d8%b2%d8%af-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85/" title="ایزد زرتشتی : بهرام">ایزد زرتشتی : بهرام</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/342/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" title="خدایان و آفرینش جهان در ایران باستان">خدایان و آفرینش جهان در ایران باستان</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1946/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7/" title="بزرگترین جشن ملی ایران ">بزرگترین جشن ملی ایران </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1710/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/" title="جشن نوروز">جشن نوروز</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/achaemenid/1039/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%861/" title="دانش پزشکی در ایران باستان(1)">دانش پزشکی در ایران باستان(1)</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/subject/260/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%ae%d8%b7/" title="تاریخچه خط">تاریخچه خط</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© eni برای <a href="http://tarikhema.ir">تاریخ ما</a>, |
<a href="http://tarikhema.ir/religions/3301/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarikhema.ir/religions/3301/%d8%a2%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زن در ارداویراف نامه</title>
		<link>http://tarikhema.ir/religions/3103/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%81-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/</link>
		<comments>http://tarikhema.ir/religions/3103/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%81-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Sep 2010 10:13:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین و آیین زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[مذاهب و ادیان جهان باستان]]></category>
		<category><![CDATA[ارداویراف نامه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دختر]]></category>
		<category><![CDATA[روسپی]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[زن ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[زناشویی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[زنان ارداویراف]]></category>
		<category><![CDATA[زنان ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[زنان در عصر ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[مقام زن]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[گناهان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarikhema.ir/?p=3103</guid>
		<description><![CDATA[مقاله حاضر نقش زن وحضور او را در کتاب پهلوی ارداویراف نامه بررسی کرده است. کتاب مزبور از کتب دینی زردشتیان است که اگرچه در زمانهای متاخر نوشته شده است اما اساس باورهای مطرح شده در آن بی شک به دوران ساسانی باز می گردد و با تدقیق در موضوعات آن می توان به آموزه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignright size-full wp-image-3104" title="نقش بانو بر روی سکه دوره ساسانی" src="http://tarikhema.ir/wp-content/uploads/2010/09/Bano-Sekke-Saasaani-ancient.ir_.jpg" alt="religions zoroastrian  Bano Sekke Saasaani ancient.ir  زن در ارداویراف نامه | تاریخ ما Tarikhema.ir" width="174" height="194" />مقاله حاضر نقش <strong><a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a> </strong>وحضور او را در <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پهلوی">پهلوی</a> ارداویراف نامه بررسی کرده است. <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> مزبور از کتب دینی زردشتیان است که اگرچه در زمانهای متاخر نوشته شده است اما اساس باورهای مطرح شده در آن بی شک به دوران<strong> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانی">ساسانی</a></strong> باز می گردد</p>
<p style="text-align: justify;">و با تدقیق در موضوعات آن می توان به آموزه های دینی آن عصر آشنایی یافت و از آنجا که <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with کتاب">کتاب</a> فصولی مستقیما در باب <strong><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زنان">زنان</a> </strong>و وضعیت گناهان ایشان در دنیای پس از مرگ و شیوه برخورد با آنان دارد، بررسی کتاب از این منظر، غوری است در مسائل <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زنان">زنان</a> در عصر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانی">ساسانی</a>.<br />
ارداویراف در سفری که به دنیای پس از مرگ دارد با انبوه زنان و مردانی روبرو می شود که به دلایل مختلف به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a> و یا دوزخ فرستاده شده اند، مقاله با بررسی وضع تک تک زنان و گناهان آنان ، ضمن تذکر به اهمیت زنان در عصر ساسانی به این نتیجه می رسد که گناهان و پادافره زنان غالبا مبتنی بر جنسیت آنان بوده است و بر خلاف مردان که مشاغل و رفتارهایشان ایشان را مستوجب <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a> یا دوزخ می کند، زنان با دیدی جنسیتی ، تنها در موضع <a href="http://tarikhema.ir/words/zan/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زن">زن</a> و غالبا از دید مردان و وظایفی که مردان اجتماع بر دوش آنان نهاده اند به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with بهشت">بهشت</a> یا دوزخ فرستاده می شوند.<br />
برخی از گناهان زنان ارداویرافنامه، روسپی گری، خیانت به زندگی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زناشویی">زناشویی</a>، پرهیز در دوره دشتان(عادت ماهانه)، جادوگری، نافرمانی در شیر دادن به فرزند، سقط جنین، زبان درازی با شوهر وعدول از خویدوده( <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> با نزدیکان) در مقاله حاضر مورد بحث قرار گرفته است.<br />
کتاب <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پهلوی">پهلوی</a> ارداویراف نامه شرح سفر ویراف (ویراز) پارسا، روحانی عصر ساسانی (احتمالا عهد خسرو انوشیروان) به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> دیگر است. در متن کتاب آمده است که در این زمان در ایمان مردمان گمان رخنه کرده بود و از این جهت <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> مردان اندوهمند بودند و به دنبال چاره. پس از بررسی بسیار به این نتیجه رسیدند که کسی از ایشان برود و از عالم مینوی خبر آورد که آیا آنچه بهدینان انجام می دهند، از یسنا، درون، آفرینگان، نیرنگ، پادیاب و یوژداهری به ایزدان می رسد یا به دیوان.<br />
در مورد اینکه نام واقعی ارداویراف چه بوده و پیش کسوتان او در انجام چنین عملی- رفتن به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> مینوی و خبر آوردن از آنجا- چه کسانی بوده اند، سخنهای بسیار رفته است، چنانکه در فصل اول ارداویراف نامه نیز دست کم از یکی از ایشان، انوشه روان آذربادماراسپندان که در زمان شاهپور دوم این آزمایش دینی را انجام داده، یاد شده است. همچنین از متن چنین برمی آید که این عمل در آتشکده بزرگ آذرفرنبغ در فارس صورت گرفته است. ویراف (ویراز) برگزیده دستوران <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%af%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with دین">دین</a> از میان مردمان بوده است و او کسی بوده که اندیشه و گفتار و کردارش از همه دیگران بهتر بوده است. ویراف مطابق با متن ارداویراف نامه، سر و تن بشست، جامه نو پوشید، با بوی خوش خود را خوشبو کرد، دعا خواند، خوراک خورد و بدین ترتیب آماده شد تا سه جام زرین می و منگ گشتاسبی نوشد و به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with جهان">جهان</a> مینوی اندر شود.<br />
ارداویراف نامه شرح این سفر است که ویراف به همراهی سروش و ایزد آذر طبقات بهشت را می بیند و درکات دوزخ را. و از هر یک از مردمان که در این طبقات از پاداش عمل و سزای گناه خود در شادی و رنجند سبب رنج و شادی را می پرسد و چنین است که پس از خواندن این کتاب، فهرستی از نیکی ها و بدی ها در پیش چشم خواننده می آید. به عبارت دیگر آنچه باید کرد و آنچه نباید با تایید اوهرمزد در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> بهدینان مسجل می گردد. شک نیست که متن ارداویراف نامه گذشته از اهمیت آن برای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a> ساسانی ، بازگوکننده بخشهایی پنهان از روح<br />
عدالت خواه <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a> و همچنین نمادی از <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> باستانی این مردمان است. اما آنچه به ویژه در این نوشتار مورد توجه خواهد بود حضور زن، زن اهلو( پرهیزگار، درستکار، صالح، نیکوکار) و زن دروند ( بد، ناپاک، گناهکار) در درازنای متن مزبور است.<br />
نخستین زنانی که در متن به آنها اشاره می شود، زنان ارداویراف هستند که هفت نفرند و هرهفت خواهران اویند که به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آیین">آیین</a> مقدس خویدوده( <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ازدواج">ازدواج</a> با نزدیکان) به زنی او نیز درآمده اند. در مورد این هفت زن نخست آنکه آنان به اقرار متن، {متون} &#8220;دین را از بر و یشت کرده بودند.&#8221;  آموزگار دین را به معنای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> گرفته است، به عبارت دیگر این هفت زن امکان آن را داشته اند تا <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> را بدانند و در مراسم دینی یشت بخوانند. می دانیم که بارتلمه ضمن اینکه وضع زنان را در عصر ساسانی &#8220;در حال ترقی و تحول از پائین به بالا&#8221; می بیند، معتقد است که تربیت دختران بیشتر جنبه خانه داری داشته است. از سوی دیگر وی وجود تربیت علمی در میان زنان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with امپراطوری ساسانی">امپراطوری ساسانی</a> را به کل نفی نمی کند و برای مثال از کتاب مادیگان هزاردادستان( هزار حکم قضایی) ماجرای زنانی را نقل می کند که به دلیل اطلاعات بالای حقوقی خود، قاضی محققی را انگشت به دهان می گذارند. وجود این هفت زن در ارداویراف نامه که به خوبی و پسندیدگی مردان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with اوستا">اوستا</a> می خوانده اندو یشت می کرده اند و گاهان می سروده اند، نشان می دهد که اگر هم در زمانهای قدیم تر&#8221; زن دارای حقوقی نبوده&#8221; است، اما به تدریج &#8220;شیوع روزافزون تحصیل کمالات در جهان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زنان ساسانی">زنان ساسانی</a>&#8221; آنان را آماده کسب استقلال کرده بوده است، گیرم نه چنان استقلالی که زنان قرن بیست و یکم از آن دم می زنند، اما استقلالی که مبتنی بر محترم بودن پیوند ازدواج و نشات گرفته از عشق ایرانیان قدیم به داشتن فرزندان بسیار است.<br />
نویسنده حیات اجتماعی زن در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with تاریخ">تاریخ</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> فهرستی از حضور زنان در بهشت و دوزخ ارداویراف نامه به دست می دهد که نشان از آن دارد که مردان بیش از زنان و به انواع متفاوت تری در بهشت و دوزخ دیده می شوند و اینکه گناهان و شیوه متنبه شدن آنان یکنواخت تر و بیشتر مبتنی بر جنسیت آنان است. به عبارت دیگر&#8221;زنان را رفتار جنسی درست یا نادرست به بهشت و دوزخ می برد و مردان را مشاغل و قدرت خوب و ناخوب آنان&#8221;. با اینهمه وقتی به تاریخ مذکر می نگریم، از همین اندازه توجه ارداویراف نامه به زنان، حتی جهت انذار یا تنبه نیز حیرت زده می شویم.<br />
اگرچه از جنبه کمیت که بنگریم، در هنگامه بهشت و دوزخ ارداویراف نامه، زنان کمتر از مردان دیده می شوند اما در همان اولین قدمهای ویراز بر چینود پل( پل جداکننده روان پرهیزگاران از روان گناهکاران، مکنزی) نمونه ای از اهمیت زن در زندگی دینی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a> نمودار می گردد. روان پرهیزگاران، دین و کنش خویش را به صورت &#8221; دوشیزه ای نیکودیدار و خوش رسته &#8221; می بیند که &#8221; به تقوا رسته بوده باشد، فرازپستان، که او را پستان باز{نه} نشست{و} پسند دل و جان{بود} که او را تن چنان روشن که دیدار{ش} دوست داشتنی ترین{و} نگریستن{بر او} بایسته ترین{بود}.&#8221; به پاس نیکی هایی که مرد اهلو در جهان مادی کرده است، اینک راهنمای وی به جهان مینوی دوشیزه ای است چنین زیبا و فرهمند. از سوی دیگر روان بدکاران نتیجه بدکرداری های خود را در جهان مادی، باز، به هیبت زنی روسپی می بینند که برهنه است و بدبو، با بلغم بی حد واندازه، همچون ناپاک ترین و بدبوترین خرفستری( حیوان موذی، حشره زیانکار. مکنزی) که زیان رساننده ترین است. به عبارت دیگر نتیجه نیکی و بدی در آن جهان هر دو به شکل و هیبت زن جلوه می کند، دوشیزه ای زیبا و دل انگیز یا زنی روسپی و عفن.<br />
روسپی بودن و خیانت به زندگی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88%db%8c%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زناشویی">زناشویی</a> و شکستن پیمان از مکررترین گناهان زنان دوزخی ارداویراف نامه است و این است که روان چنین زنی که&#8221; در گیتی شوی خویش هشت و تن به دیگر مردان داد  و روسپی گری کرد&#8221; سزایی بس آزاردهنده می بیند. با پستان به دوزخ آویخته می شود و خرفستران همه تن او را می جوند. بدین ترتیب گناه خیانت در فصول ۲۴، ۶۲، ۶۴ و فصل ۷۰ تکرار شده است.<br />
دیگر مسئله دشتان (عادت ماهانه) است همچون بسیار متون پهلوی دیگر، در این متن نیز چون نشانه ای اهریمنی از آن یاد شده و دوری از زن دشتان جزو وظایف پرهیزگاران به شمار آمده است. از کتاب شایست ناشایست در می یابیم که زنان را در هنگام دشتان خانه و محل اقامت جداگانه ای بوده است که توسط آن از دیگران دوری می گزیده اند. این خانه جایگاه آلودگی قلمداد می شده و زنان می بایست که دست کم نه شب تا پاکی کامل جدا نشینند و حتی پوشاک و جامه چنین زنی و خوراک او ناپاک بوده است و در طول این مدت جدایی که می توانسته تا یک ماه نیز دوام یابد، شستن سر و تن جایز نبوده است. اگر سرما سخت بود تنها می شد به <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> نزدیک شد و باید پرهیز کرد که زن دشتان آب و باران و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> را بیالاید. برای زن دشتان نگاه کردن به خورشید، به باران در شدن، و دست به آب تر کردن همه گناهانی است با پادافره سخت.<br />
اینکه آیا آنچه در مورد زن دشتان در شایست ناشایست آمده تمام چیزی بوده که واقع می شده و یا صرفا دستوراتی است که در رساله های دینی هر جامعه ای می توان یافتشان، بی که امکان وقوع آنان از جملات باید و نباید مفهوم باشد، اینکه چگونه زنان جامعه ساسانی که درگیر کار خانه ، مادری، کشاورزی و بسیار امور دیگر بوده اند، می توانسته اند یک سوم زمان هر ماه و یک سوم عمر خود را در اتاقکی به بطالت بگذرانند، اینکه دوری از مادر خانه که نمی توانسته خوراک خانه را آماده کند، لباس بشوید، ظرف بشوید و خلاصه مادری کند چه به سر فرزندان جامعه ساسانی می آورده است، همه سوالاتی است بی پاسخ مانده، به هرحال ناپرهیزی در دوره دشتان از گناهان بزرگ یاد شده در ارداویراف نامه است و سزای آن در دوزخ، خوردن تشت تشت پلیدی و کثافت مردمان است و مردانی نیز که در دوران دشتان زن، با او هم خوابگی کنند، دچار چنان پادافرهی می شوند. در برخی فصول ارداویراف نامه ناپرهیزی در دشتان همراه و کنار جادوگری آمده است که خود گناهی است بزرگ،<br />
زنی که در گیتی&#8221; زهر و روغن افسون کرده&#8221; نگاه می دارد و به خورد مردمان می دهد، در آن جهان شکم می درند و رودگان او به سگان می دهند.<br />
به لحاظ فراوانی از گناهان زنان در دوزخ ارداویراف نامه می توان از نافرمانی در شیر دادن به فرزند تازه تولد یافته یاد کرد. گویا چنین گناهی مرتکبین فراوان داشته است. چنین زنی در دوزخ می گرید و پوست و گوشت پستان خویش می کند و می خورد. در فصل ۸۷ از موردی می گوید که زن برای تحصیل مال و خواسته، از شیر دادن به کودکش ابا کرده است. به عبارت دیگر او شیر خود را به کودکان مرفه می فروشد و لاجرم کودک خویش گرسنه می دارد. در فصل ۹۴ آمده است که روان چنین زنانی با دستهای خود پستانها را بر روی تابه گرم نهاده بودند و آنها را از این سوی به آن سوی می گردانیدند. آیا فروش شیر از شدت فقر و ناتوانی بوده است، یا از سر هوس و تمایل به &#8220;سود گیتی&#8221;؟ به هرحال جامعه مذهبی ساسانی آن را بر نمی تابیده است.<br />
به نظر می رسد سقط جنین غالبا به دلیل خیانت زن به مرد صورت می گرفته است، چه با اهمیتی که خانواده عصر ساسانی به وجود کودکان بسیار می داده است، سقط فرزند قانونی ، که موجب سرافرازی مادر در نزد شوهر بوده است، معقول به نظر نمی رسد. اما سقط کودک غیر قانونی نیز پادافرهی سنگین داشته است.&#8221; دیدم روان زنی که با پستان کوه آهنی می کند و کودکی از آن سوی کوه می گریست و بانگ او می آمد و کودک به مادر نمی رسید و مادر به کودک نمی رسید&#8221; گویی قانونگذار بر تاثیرگذاری چنین صحنه ای بر غریزه مادران ساسانی آگاه بوده است و عامدا چنین رقت آور از شکستن قانون سخن رانده است.<br />
گناه زبان درازی با شوهر، خوار داشتن او، دشنام دادن ، نفرین کردن، برای توجیه کار خویش پاسخ دادن، اینهمه پادافرهی سخت دردناک داشته است.&#8221; دیدم روان زنی که زبانش را به سوی گردن می کشیدند و در هوا آویخته بود&#8221; چنین تصویری چنان به شادی انتقام جویی آغشته است که گویی مردان عصر ساسانی به راستی از زبان درازی همسران به جان آمده بودند و راهی نمانده بود جز انتقام در خواب به منگ آلوده ویراز پاک. همچنین تن به هم خوابگی ندادن زنان، خشنود نبودن به شوهر و پیمان شکنی از گناهان بزرگ بوده است. دیگر آرایش کردن و&#8221;رنگ بر خود نهادن و موی کسان {دیگر} را برای پیرایش خود اختیار&#8221; کردن است، شانه کردن موی بالای <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a2%d8%aa%d8%b4/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with آتش">آتش</a> زیر تن نهادن، از زمره گناهان زنان دوزخ ارداویراف نامه است که نشان از جامعه مذهبی سخت گیر و عبوس ساسانی دارد.<br />
اما مسئله خویدوده، تنها یک جا از تباه کردن خویدوده نام برده شده است که گناه زنانی بوده است که رضا نداده اند به همسری نزدیکان خود درآیند. شاید ملایمت در پادافره گناه ( ماری نیرومند که از تن زن بالا می رفت و از دهان او بیرون می آمد) و همچنین تنها یک بار اشاره به آن، نشان از تغییر مواضع جامعه مذهبی در مورد امر ازدواج با نزدیکان دارد، ثوابی که رو به فراموشی می رفت.<br />
یکی از فصول خواندنی ارداویراف نامه فصل ۶۸ است که در آن از روان مردی و زنی سخن می گوید که مرد را به بهشت و زن را به دوزخ می کشیدند، زن در کستی ( کمربند دینی زردشتیان) مرد آویخته بود و از دوگانگی سرنوشت خود و شوهرش گلایه می کرد. مرد نیکی های خود را و بدی های زن را بر می شمرد و به ویژه از دینداری خود و بی دینی زن یاد می کرد و اینجاست که زن با سخنانی بس پرمعنا و با منطقی بس برا چنین استدلال می کند:&#8221;در میان زندگان همه تن تو بر من سالار و پادشا بود و تن و جان و روان من از آن تو بود و خوراک و نگاهداری و پوشش من از تو بود، پس تو چرا مرا برای این کار آسیب نرساندی و مجازات نکردی، چرا که نیکی و نیکوکاری نیاموختی که آنگاه نیکی و نیکوکاری کنم تا اکنون لازم نباشد که این آزار و رنج را متحمل شوم؟&#8221; گویی تناقض چنین رفتاری- سالاری مرد در این جهان بر زن و بازخواست از زن در آن جهان- چنان آشکارا ظالمانه می نموده است که در ارداویراف نامه نیز می بایست از آن یاد می شده است و شاید به یک معنا از آن رفتار عذرخواهی صورت می گرفته است. چه این زن با کمترین پادافره و مجازات روبرو می شود و مرد اگر چه در بهشتت، از عمل خود شرمگین می نشیند.<br />
از گناهان مشترک مردان و زنان که موجب می شد ایشان را کنار هم  و با سرنوشتی مشترک ببینیم، یکی دروغ گفتن بود(فصل ۹۷)، دیگر مردار خوردن و آفریده های اورمزدی را کشتن(فصل ۹۸) و سوم نافرمانی کردن(فصل ۹۹).<br />
در بهشت که در ابتدای کتاب از آن سخن گفته می شود، زنان بسیار حضور ندارند یا اگر هستند در انبوه روانهای روشن، جنسیت آنان پیدا نیست. اما به ویژه زنانی با اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک حضور دارند که شوهر خود را سالار داشته اند. آنان آب را، آتش را، زمین، گیاه، گاو و گوسفند را خشنود کرده اند. ستایش ایزدان به جای آورده اند و فرمانبرداری شوهر و سالار خویش را انجام داده اند.(فصل ۱۳)</p>
<p style="text-align: justify;">مقاله حاضر نقش زن وحضور او را در کتاب پهلوی ارداویراف نامه بررسی کرده است. کتاب مزبور از کتب دینی زردشتیان است که اگرچه در زمانهای متاخر نوشته شده است اما اساس باورهای مطرح شده در آن بی شک به دوران ساسانی باز می گردد</p>
<blockquote style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;"><strong>پانوشته ها :</strong></span><br />
۱٫    آموزگار، ژاله. &#8220;زن در خانواده <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایران">ایران</a> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with باستان">باستان</a>&#8221; در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تربیت معلم، شماره دوم، ۱۳۵۶<br />
۲٫    ارداویراف نامه (ارداویرازنامه)، حرف نویسی، آوانویسی، ترجمه متن پهلوی، واژه نامه. فیلیپ ژینیو، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار. تهران، شرکت انتشارات معین- انجمن ایرانشناسی فرانسه، ۱۳۷۲<br />
۳٫    بارتلمه، کریستیان. زن در حقوق ساسانی. ترجمه دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی. تهران، عطایی، ۱۳۴۴<br />
۴٫    بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران. ویراستار کتایون مزداپور. تهران، آگاه، ۱۳۷۵</p>
</blockquote>
<blockquote style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">۵٫    تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار. تهران، سخن،۱۳۷۶<br />
۶٫    دفتر پژوهشهای فرهنگی وابسته به مراکز فرهنگی-سینمایی. حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران، دفتر اول: قبل از اسلام. تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۹<br />
۷٫    <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشت">زرتشت</a> بهرام پژدو. زراتشت نامه. به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، طهوری،۱۳۳۸<br />
۸٫    شایست ناشایست، متنی به زبان <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with پارسی">پارسی</a> میانه (پهلوی ساسانی). آوانویسی و ترجمه کتایون مزداپور. تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹<br />
۹٫    شهزادی، موبد رستم. گفتاری در باره کتاب ماتیکان هزارداتستان یا هزار ماده از قوانین مدنی <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ساسانیان">ساسانیان</a>.( پایان نامه تحصیلی از دانشکده حقوق تهران. ۱۳۲۸). تهران، انجمن <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with زرتشتیان">زرتشتیان</a> تهران، ۱۳۶۵<br />
۱۰٫    کریستن سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی. ویراستار حسن رضایی باغ بیدی. تهران، صدای معاصر،۱۳۷۸<br />
۱۱٫    مظاهری، علی اکبر. خانواده <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with ایرانی">ایرانی</a> در روزگار پیش از اسلام. ترجمه عبدالله توکل. تهران، نشر قطره،۱۳۷۲</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">این مقاله نخستین بار در فصلنامه پژوهش زنان ( مرکزمطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران) دوره ۳، شماره ۳ صفحه ۱۴۳ تا ۱۵۴ ، منتشر شده و نمونه ای از آن برای تجدید انتشار به  صفحه جنسیت انسان شناسی و <a href="http://tarikhema.ir/words/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af/" class="st_tag internal_tag" rel="tag" title="Posts tagged with فرهنگ">فرهنگ</a> ارائه شده  و سپس توسط <strong>تاریخ ما</strong> منتشر گشت.</p>
<h2  class="related_post_title">نگاره های مرتبط:</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1754/%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/" title="زن در دوره ساسانی">زن در دوره ساسانی</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1710/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/" title="جشن نوروز">جشن نوروز</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1118/%d8%a7%db%8c%d8%b2%d8%af-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85/" title="ایزد زرتشتی : بهرام">ایزد زرتشتی : بهرام</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1946/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7/" title="بزرگترین جشن ملی ایران ">بزرگترین جشن ملی ایران </a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1848/%d8%b4%d8%a7%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86/" title="شاپور اول فرزند اردشیر دومین شاه ساسانی">شاپور اول فرزند اردشیر دومین شاه ساسانی</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/497/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/" title="تاثیر موسیقی ایران در موسیقی اسلامی">تاثیر موسیقی ایران در موسیقی اسلامی</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/sasanians/492/%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%b3%d9%84%d8%b3%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7/" title="پزشکی ایران در عهد ساسانی">پزشکی ایران در عهد ساسانی</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/iran/sasanians/6060/sassanid-defeat/" title="دلایل فروپاشی یا شکست ساسانیان از اعراب">دلایل فروپاشی یا شکست ساسانیان از اعراب</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1948/%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7/" title="اوستا">اوستا</a></li><li><a href="http://tarikhema.ir/ancient/1817/%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3-%d9%82%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b3/" title="شهر بابل در کتاب مقدس قاموس">شهر بابل در کتاب مقدس قاموس</a></li></ul><hr />

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/facebook.png">
<a href="http://www.facebook.com/Tarikhema.ir">«تاریخ ما» در فیس بوک</a>

<img src="http://tarikhema.ir/wp-content/themes/Ancient/images/feed.png">
<a href="http://feeds.feedburner.com/tarikhema">فید «تاریخ ما»</a>

<hr />
<p><small>© eni برای <a href="http://tarikhema.ir">تاریخ ما</a>, |
<a href="http://tarikhema.ir/religions/3103/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%81-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/">لینک نگاره</a> |
<br/>
</small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarikhema.ir/religions/3103/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%81-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Page Caching using memcached (User is logged in)
Database Caching using memcached
Object Caching 17224/17445 objects using memcached

Served from: tarikhema.ir @ 2012-05-17 03:32:42 -->
