خرید انترنتی مجموعه فیلم های تاریخی و مذهبی - باستانی و ایران باستان خرید اینترنتی پستی مجموعه 3.300 کتاب تاریخی، مذهبی، فلسفی، عرفانی و سیاسی خرید انترنتی مجموعه فیلم های تاریخی و مذهبی - باستانی و ایران باستان
۰
این نگاره توسط http://blog.tarikhema.ir در تاریخ ۳۰م آبان، ۱۳۸۹ و در دسته "انی کاظمی + با ابهری ها" ارسال شده است.

نویسنده :

مرد شهر ما مادر است”

بعد از پدر تا تو را دارم وجودی از مرد بارایم مفهوم نیست.

می توانم بگویم دوستت دارم ولی… افسوس نمی توانم حقیقت وجود این دوست داشتن را به تو بفهمانم .

مدتها فکر می کردم که چون او نیست ، دیگر روستای شهر کوچک قلبهای ما بیگانه خواهد شد و و شهر آرزو های من نیز شب ها شاهد صد هزاران حادثه ی شوم و ها در گیر تابوت های با قانون خواهد شد…

ولی چرا؟

مگر چه گناهی جز ترک وجدان کردیم که تا باید اینگونه به ویرایش آتیه های خیلی دور اندیشیم؟؟؟ چرا باید خود را اینگونه اسیر کوچه باغ های خیالی کرده باشیم؟

اصلاً چرا ما باید بیهوده به یک خانه ی تاریک اندیشه راهی کنیم و چرا هر عاشق را با تاب برای خود دست به گردن کنیم.. ولی با اینهمه امیدی دارم که حتی در شب های تاریک کم سویم… با فانوسی مرا می جوید.

در فکرم نیست در نیروی اندیشه های خود گرفتار باشم… چرا بی وفایی کردم؟ ولی عزرائیل جانسوز فرصت نداد … او را آن که من بتوانم برایش قسم بخورم و بگویم که … مرا ببخش… از من گرفت … ولی حتم دارم خود نیز بی آنکه من به او گفته باشم می فهمید ، برای این بود که به ما می گفت : بچه ! او راحت است چرا که می گوید من دینم را ادا کرده ام.

ولی این من روباه صفت هستم که آرزو های دور پرواز … که همین حالای من است، بدون هیچ تقدیری همنشین برگهای پلاسیده و خاک برگ های کف خیابان ها کرده ام…

چرا باید اینگونه می شد و من در عدم وجود او… همچون لاشه ای به پابوسی نمی افتادم.

تا که قدر حقیقت ها، قدر مهرورزی او را بیشتر می دانستم… و اما با این همه تک چراغی بود که روزهای خراشیده ی ذهن مرا آذین بست… . مرد گونه خود را سپر شرایط کرد و مرا … او را… همه را … با نگاه خود امیدوار ساخت. کسی که به وجودش بعد از پدر پی بردم… و فهمیدم که تک مرد شب های دور از خیال من ، همان کسی است که تدبیر ها و آرزو های پدر را باور داشت و دارد… و با کوله ای سنگین… همیشه در تلاش است…که تا آرزو های خود و جاوید مرد مرا بی کم و بی کاستی…به ما ارزانیکند پس چرا نباید به نشان سپاسی .. حداقل او را در چشم خود به اسارت بگیرم… و چشمان خود را همیشه بسته .. تا به نشان کودکی او را ببینم و همیشه در خاطرداشته باشم… که مادر در قلبها مان برای همیشه جا دارد.

آری اینگونه بود که شب ها خواب کویری دیدم… جائی با آب را… روز ها خیال سراب مرا به این سو آن سو می کشد.. که بگوید بی ریاست…

ولی باز با این همه… سفید چادری بود که خیالات شبها و سراپای مرا می دزدید…

باید پشت پنجره نشست و باد را پایید و تا ممکن بود اورا دید و خاطرات را به دفتر چید.

۱۳۷۹ – واپسین گفتار محمد قبل از مرگ


31316 facebook “تنها مرد شهر ما مادر است”   ابهر
«تاریخ ما» در فیس بوک
31316 facebook “تنها مرد شهر ما مادر است”   ابهر
«اِنی» در فیس بوک

31316 feed “تنها مرد شهر ما مادر است”   ابهر
فید «تاریخ ما»


© eni برای اِنی کاظمی ابهری, ۲۰۱۰٫ |
پیوند مستقیم |
دیدگاه نخست را شما بفرستید |

برچسب ها: ,

ادامه مطلب کلیک کنید+

www.TarikheMa.ir


کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + ""

بدون دیدگاه »

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت پارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

تمامی حقوق این تارنما - محتوا و پوسته - متعلق به "تاریخ ما" می باشد
استفاده از نگاره های "تاریخ ما" تنها با پیوست لینک، ذکر نام نگارنده و عنوان تارنما مجاز است.
All Rights Reserved 2006 - 2011