نویسنده : http://llleilaa.blogfa.com
برگرفته از وبلاگ : لیلا – http://llleilaa.blogfa.com
یک آقاى اهل دلى ، به رحمت خدا رفته بود و راهى آن دنیا شده بود . در آن دنیا ،
در پیشگاه عدل الهى ، اعمال خوب و بدش را در ترازوى نقد گذاشتند و او را به سبب اهل
دل بودنش شایسته ى آن دانستند که به بهشت برود و فرشته اى از فرشتگان بارگاه
کبریایى ، دستش را گرفت تا او را به بهشت ببرد .
این آقاى اهل دل ، وقتیکه مى
خواست وارد بهشت بشود ، متوجه شد که یک آقاى پیر مرد سپید مویى ، دم دروازه ى بهشت
نشسته است و شباهت غریبى به رضا شاه دارد .
با خودش گفت : این آقا چقدر شبیه
رضا شاه است !
فرشته گفت : خود رضا شاه اس
پرسید : مى توانم چند کلمه
اى با او حرف بزنم
فرشته گفت : چرا که نه ؟
آقاى اهل دل ، خودش را به
رضا شاه رساند و سلامى کرد و گفت :
-ببخشید که مزاحم تان میشوم قربان ! شما
توى بهشت چیکار میکنید ؟
رضا شاه گفت : والله ! ما تا همین چند سال پیش توى
جهنم بودیم ، اما از بس ملت ایران گفته اند \ خدا پدر شاه را بیامرزد \ به امر الهى
ما را به بهشت آورده اند .
آقاى اهل دل پرسید : خب ، چرا دم در نشسته اید
؟
رضا شاه گفت : والله ! از خدا که پنهان نیست ، از شما چه پنهان ، بیست سال
پیش وقتیکه ما وارد بهشت شدیم ، یک دل نه صد دل عاشق یکى از فرشتگان بهشتى شدیم ،
اما قانون بهشت این است که بدون ازدواج نمى توان به وصال هیچ فرشته اى رسید . حالا
بیست سال است که من اینجا ، دم در ، نشسته ام ، و هیچ آخوندى وارد بهشت نمى شود که
صیغه ى عقد مان را جارى کند
کلمات کلیدی : " Blog" + "آور" + "ازدواج" + "ایران" + "بدون" + "برد" + "بلاگ" + "دانست" + "دنیا" + "رضا" + "زن" + "شهر" + "فرشته" + "لیلا" + "لینک" + "مرد" + "وب" + "وبلاگ"
بدون دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت پارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید




