1
این نوشتار توسط ویل دورانت در تاریخ 29th ژانویه، 2010 و در دسته "تاریخ آشور باستان + تاریخ باستان + تاریخ تمدن بین النهرین باستان" ارسال شده است.

نگارنده :ویل دورانت

منبع : ویل دورانت : تاریخ و تمدن / مشرق زمین / آشوریان / هنر آشوری

آشور، در پایان كار، از لحاظ هنر به پایة معلم خود، بابل، رسید، و در ساختن نقش برجسته بر آن پیشی گرفت. ثروت فراوانی كه چون سیل به طرف آشور و كالح و نینوا سرازیر می‌شد، هنرمندان و صنعتگران آشوری را تشویق می‌كرد تا برای اشراف و زنان اشراف، برای شاهان و كاخهای شاهی، برای كاهنان و معابد، جواهرات و زینت‌آلات گوناگون بسازند؛ فلزات را ذوب كنند و، چنانكه اثر آن بر روی درهای بزرگ بلاوات دیده می‌شود، در شكل ساختن و تزیین ساخته‌های فلزی ماهر شوند؛ در ساختن اثاث خانه با چوبهای قیمتی، و نشاندن سیم و زر و مفرغ و سنگهای گرانبها در آنها، پیشرفت قابل ملاحظه‌ای پیدا كنند. كوزه‌گری در میان آن قوم ترقی چندانی نداشت؛ اسبابهای موسیقی را، مثل بسیاری چیزهای دیگر، از بابل برای خود تهیه می‌كردند؛ ولی نقاشی با رنگ آمیخته با سفیدة تخم‌مر‎‎غ، كه روی آن را لعاب شفافی می‌دادند، در واقع یكی از مختصات هنر آشوری به شمار می‌رفت، و چون این صنعت از آشور به پارس انتقال یافت در آنجا به سرحد كمال رسید. نقاشی در آشور، مانند سایر كشورهای خاوری، عنوان هنر فرعی داشت و در واقع بسته به هنرهای دیگر بود.

در روزگار شكوه سارگن دوم، سناخریب، اسرحدون، آسوربانی‌پال، و بر اثر حمایت و ‎تشویق این شاهان، شاهكارهایی از نقش برجسته پیدا شد كه هم‌اكنون در موزة بریتانیا نگاهداری می‌شود. بهترین نمونه، در آن میانه، اثری است كه تاریخ آن به زمان آسورنصیرپال دوم می‌رسد، و آن قطعه سنگ مرمری است كه نقش برجستة آن مردوك، خدای نیكی، را در حالتی نشان می‌دهد كه تیامات، خدای شر و بی‌نظمی و پریشانی، را از پای درمی‌آورد. با وجود این، باید گفت كه صورتهای بشری در نقشهای آشوری همه جا بد و خشن و متشابه با یكدیگر است؛ گویی نمونة كاملی وجود داشته و همه ناچار بوده‌‌اند كه نقشهای خود را برگردة آن بسازند. در آن نقشها سرها به یك شكل بزرگ، و سبیلها به یك اندازه، و شكلها به یك صورت درشت، و گردنها برسان یكدیگر در شانه‌های مشابهی فرو رفته است. حتی خدایان نیز، با كمی تغییر، همین شكل عمومی آشوری را دارند. گاهگاهی در میان نقشها صورتی دیده می‌شود كه جاندار است؛ از آن قبیل است تختة مرمر نقشداری كه عبادت ارواح را در برابر درخت خرمای هندی نشان می‌دهد، و لوحة سنگ آهكی دیگری كه شمشی- اداد هفتم را نشان می‌دهد و در ضمن كاوشهای كالح به دست آمده است. آنچه در میان نقش برجسته‌های آشوری حس تحسین بینندگان را برمی‌انگیزد نقشهای جانوران است؛ شك نیست كه هیچ مجسمه‌سازی، قدیم و جدید، نتوانسته است، در مورد ساختن نقش جانوران، به اندازة هنرمندان قدیم‌آشور موفقیت پیدا كند. در نقشها، به صورت یكنواختی، صحنة جنگ و شكار تكرار می‌شود، ولی چشم هرگز از دیدن نیرومندی و قوت حركات و استقامت خطوط خسته نمی‌شود. گویی هنرمند، كه از ساختن صورت واقعی و شخصی كارفرمایان خود ممنوع بوده، همة هنرمندی و نبوغ خود را در مجسم ساختن صورت حیوانات به كار انداخته است. در نقشهایی كه برای ما باقی مانده، صورت همه‌گونه جانور، از شیر، اسب، خر، بز، سگ، گوزن، پرندگان، و ملخها به نظر می‌رسد، و همة آنها در حالتهایی جز حالت سكون مجسم شده‌اند؛ گاهی صورت جانوری در حال جان كندن نقش شده، ولی در این حالت نیز آن جانور نقش مركز و قسمت جاندار هنر اصلی سازندة آن را نمایش می‌‌دهد. از میان نقش برجسته‌های موجود، كه عنوان شاهكار هنری دارند، باید از قطعه‌های ذیل نام برده شود: اسب شاهانة سارگن دوم در نقش خرساباد؛ ماده شیر زخم‌خوردة كاخ سناخریب در نینوا؛ شیر نر در حال احتضار، نقش شده بر سنگ مرمر، كه از كاخ آسوربانی‌پال به دست آمده؛ منظره‌های شكار آسورنصیرپال دوم و آسوربانی‌پال؛ ماده شیر دراز كشیده؛ شیر نر از دام گریخته؛ و قطعه‌ای كه بر آن نقش دو شیر نر و ماده‌ای است كه در سایة درختی آرمیده‌اند. این نكته را باید در نظر داشت كه تجسم طبیعت، در نقش برجسته‌های آشوری، اسلوب تصنعی و ناپخته دارد؛ صورتهای سنگین و غیرظریف و خطوط محیطی ضخیم است، و در ستبری عضلات مبالغه شده؛ هیچ كوششی برای ملاحظة نكات مربوط به مناظر و مرایا به كار نرفته است، جز اینكه اشیاء دور را در نیمة بالای نقش، و با همان بزرگی اشیای نزدیك كه در پایین نقش قرار داده

ماده شیر در حال احتضار، در نینوا، موزة بریتانیایی، لندن؛ عكس از موزة هنری مترپلیتن، نیویورك

شیر افتاده، نقش برجسته بر مرمر، از نینوا، موزة بریتانیایی، لندن؛ عكس از موزة هنری مترپلیتن، نیویورك

نقش برجستة مردوك كه تیامات را از پای درمی‌آورد، از شهر كالح، موزة بریتانیایی، لندن

می‌شد، ترسیم كنند. ولی هنر رفته رفته پیش می‌رفت و مجسمه‌سازان زمان سناخریب توانستند این نقایص را از میان بردارند و واقعبینی را در نقشها مراعات كنند و صیقل و پرداخت را كاملتر سازند و، از همه بالاتر، حركت و جانداری را مجسم سازند؛ در مورد حیوانات، نشان دادن این حركت و جانداری چنان بود كه تا به امروز هم كسی نتوانسته است از این حد تجاوز كند. ساختن نقش برجسته، برای آشوریان، همان منزلت پیكرتراشی برای یونانیان، یا نقاشی رنگ و روغنی برای هنرمندان ایتالیای دورة رستاخیز علم و هنر را داشت؛ به این معنی كه تنها هنر محبوب و مورد پسند آنان بود، كه كمال مطلوب ملی آنان را در شكل وصفات مجسم می‌ساخت.

دربارة مجسمة سازی آشوری سخن فراوانی نمی‌توان گفت؛ چنان به نظر می‌رسد كه مجسمه‌سازان نینوا و كالح ساختن نقش برجسته را بر تراشیدن پیكر تمام ترجیح می‌داده‌اند؛ از خرابه‌های آشور مقدار بسیار كمی مجمسه‌های كامل برجای مانده و به دست ما رسیده، و آنچه كه هست نیز ارزش چندانی ندارد. مجسمه‌های جانوران پر از نیرو و شكوه تراشیده شده، و تو گویی چنان است كه جانور، از نیروی بدنی گذشته، خود را از لحاظ اخلاقی نیز برتر از انسان می‌پندارد؛ از این قبیل است دو مجسمة گاو نری كه به عنوان پاسبانی در كنار دروازة خرساباد قرار داشته است؛ ولی مجسمه‌های انسانها و خدایان خشن و سنگین و ابتدایی است، گرچه تزییناتی دارد، تفاوتهای فردی با یكدیگر ندارد، و با آنكه حالت ایستاده را نشان می‌دهد، مرده به نظر می‌رسد. استثنایی كه می‌توان كرد مجسمة بزرگ آسور نصیرپال است، كه اینك در موزة بریتانیا نگاهداری می‌شود؛ بیننده، از میان خطهای سنگین آن، در سراپای این مجسمه شاهی را مجسم می‌بیند: چوگان شاهی را محكم به دست گرفته؛ لبهای ستبر وی از ارادة نیرومندی حكایت می‌كند؛ چشمان بیرحم و بیدار دارد؛ گردن كوتاه مانند گردن گاو آن حاكی از شر و بدبختی و بلایی است كه صاحب مجسمه بر سر دشمنان و كسانی كه در كار مالیات تزویر می‌كنند فرو خواهد ریخت؛ دو پای عظیم‌‌الجثة وی تمام سنگینی جثة او را بر روی جهان مجسم می‌سازد.

البته نباید دربارة این مجسمه‌سازی آشوری حكم سختی بدهیم و از اندازه درگذریم؛ بسیار محتمل است كه آشوریان عضلات گرهدار و پیچیده و گردنهای كوتاه را دوست می‌داشته‌اند، و اگر ما را با لاغری اندام زنانه می‌دیدند، یا نرمی و ظرافت شهوت‌انگیز مجسمة هرمس، كار پراكسیتلس، و مجسمة آپولون بلودره به نظرشان می‌رسید، آنها را سخت تحقیر و استهزا می‌كردند. معماری آشوری را نمی‌توان درست تشخیص داد و ارزش آن را معین كرد، زیرا آنچه باقی مانده از شن و خاكی كه آنها را احاطه كرده بلندتر نیست، و از آن چیزی به دست نمی‌آید؛ تنها همچون قلابی است كه باستانشناسان شجاع به آن آویخته‌اند و، با دستگیری خیال، اشكال آن بناهای باستانی را «از پیش خود می‌سازند». مردم آشور، مانند ‌

بابلیان قدیم و آمریكاییان امروز، دربند زیبایی ساختمانهای خویش نبودند، بلكه خواستار عظمت و ضخامت بودند و آن را در ضخامت و حجم اشكال می‌جستند. آشوریان در ساختمان بناهای خود از سنتهای سرزمین بین‌النهرین پیروی می‌كردند؛ یعنی مادة اساسی ساختمان آجر بود، ولی از خود چیزی بر این آجر می‌افزودند و، در روكار ساختمان، سنگ را زیاد به كار می‌بردند. مردم آشور ساختن قوس و سقف گنبدی را از جنوب به میراث بردند و آن را تكمیل كردند، و دركار ستونسازی تجربه‌هایی داشتند كه مقدمة پیدایش ستونهای به شكل زن، و سرستونهای مارپیچی شكل «یونی» ساختمانهای پارسی و یونانی به شمار می‌رود. كاخهای خود را بر روی زمینهای وسیع بنا می‌كردند، و حكیمانه بناها را از دو یا سه طبقه بیشتر نمی‌ساختند. معمولا نقشة ساختمان چنان بود كه یك رشته اطاقها و تالارها در اطراف حیاط خاموش و سایه‌داری ساخته می‌شد. در مدخل كاخهای شاهی مجسمه‌های سنگی جانوران عظیم‌الجثه را به عنوان پاسبانی قرار می‌دادند؛ تالار ورودی را با نقش برجسته‌های تاریخی و مجسمه‌های كوچك مزین می‌ساختند؛ كف تالارها را با تخته‌های مرمر فرش می‌كردند، به دیوارها فرشینه‌های گرانبها و زربفت می‌آویختند، یا آنها را با تخته‌هایی از چوبهای كمیاب منبت‌كاری شده می‌پوشاندند؛ سقفها را با تیرهای بزرگ و محكم می‌ساختند، كه گاهی بر آنها ورقه‌های سیم و زر می‌‌كشیدند؛ و زیر آن را با ترسیم مناظر طبیعی می‌آراستند.

شش پادشاه جنگاور و نیرومند آشور بزرگترین سازندگان آن سرزمین نیز بوده‌اند. تیگلت- پیلسر اول معابد آشور را از نو با سنگ ساخت و دربارة یكی از آنها گفته شده است كه: «داخل آن را مانند گنبد آسمان درخشان ساخته، و دیوارهای آن را با شكوه ستارگانی كه طالع می‌شوند آراسته، و به آن روشنی و شكوه بخشیده است.» شاهان پس از وی نسبت به معابد بسیار بخشنده بودند، ولی، مانند سلیمان، بیشتر به آراستن كاخهای خود می‌پرداختند. آسور نصیرپال دوم، در كالح، قصر بزرگی از آجر با نمای سنگی ساخت و آن را با نقش برجسته‌هایی حاكی از ستایش تقوا و جنگاوری آراست. رسام، در نزدیكی همین محل در بلاوات، ویرانه‌های بنای دیگری را اكتشاف كرده و در آن دو در بزرگ مفرغی بسیار خوش ساخت به دست آورده است. ‌ سارگن دوم با ساختن كاخ بزرگی در دورشروكین (یعنی كاخ سارگن)، در نزدیكی خرساباد كنونی، نام خود را به یادگار گذاشت. در دو طرف مدخل این كاخ مجسمه‌های گاوهای بالداری قرار داشت؛ دیوارهای آن را نقش برجسته‌ها و آجرهای لعابدار براقی پوشانده بود؛ تالارهای آن را مبلها و اثاثة خوش‌ساخت و مجسمه‌های باشكوه زینت می‌داد. هرگاه كه این شاه در جنگی پیروز می‌شد اسیران را به كار كردن در این كاخ بزرگ می‌گماشت؛ و مرمر و لاجورد و مفرغ و سیم و زر بیشتری در آراستن و پیراستن آن صرف می‌كرد. دراطراف آن كاخ چندین معبد ساخت و در پشت آن برج هفت طبقه‌ای(زیگورات) تقدیم خدا كرد، كه بالای آن را با سیم و زر پوشانده بودند. سناخریب در نینوا

یك كاخ سلطنتی به نام «بی‌مانند» بنا نهاد كه از حیث بزرگی بر همة كاخهای باستانی فزونی داشت؛ فلزات و چوبها و سنگهای گرانبهایی كه دیوارها و كف آن را می‌پوشاند به آن رونق خاصی داده بود، و درخشندگی سفالهای لعابدار آن با روشنی روز و شب دم از همچشمی می‌زد؛ فلزكاران برای این كاخ مجسمه‌های بزرگ شیر و گاو مسی ریختند؛ مجسمه‌سازان گاوهای بالداری از مرمر و سنگ‌آهكی برای آن تراشیدند و نغمه‌ها و سرودهای روستایی را بر دیوارهای آن نقش كردند. اسرحدون شهر نینوا را وسعت داد و آثار خراب‌شدة آن را آباد كرد؛ آنچه ساخت، در شكوه و زینت و تجمل و فراوانی اثاث گرانبها، بر پیشینیان سبقت گرفت؛ از دوازده شهر، هرچه را از كارگر و مواد ساختمان احتیاج داشت برای او می‌آوردند؛ در آن هنگام كه در مصر اقامت داشت افكار و طرحهای تازه‌ای برای ساختن ستونها و نقشها پیدا كرد و آنها را در ساختن كاخهای خود معمول داشت؛ چون كار ساختن ستونها و نقشها به پایان رسید، همة آنها را با غنایمی كه از جهان خاور نزدیك به چنگ آورده و طرحها و نقشه‌هایی كه در آنجاها دیده بود مزین ساخت.

بدترین چیزی كه در توصیف معماری آشوری می‌توان گفت این است كه كاخ اسرحدون، پس از آنكه مدت شصت سال از بنای آن گذشت، ویران شد. آسوربانی‌پال، خود، برای ما حكایت می‌كند كه چگونه دوباره آن را ساخته است. در آن هنگام كه آدمی نوشتة مربوط به آن را می‌خواند، چنان می‌نماید كه فاصلة قرنها از میان برمی‌خیزد و خواننده به درون دل آن شاه راه می‌یابد و اسرار ضمیر او را می‌خواند:

در آن زمان حرمخانة آرامشگاه آن كاخ… كه سناخریب، جد من، برای سكونت شاهانة خود ساخته و آن همه خوشی و سرور بر آن گذشته بود، ویرانه شده و دیوارهای آن فرو ریخته بود. من، آسوربانی‌پال، شاه بزرگ، شاه مقتدر، شاه عالم، شاه آشور… از آن جهت كه در آن حرم بزرگ شده، و آشور و سین و شمش و رمن و بل و نابو و عشتر… و نینیب و نرگال و نوسكو مرا به عنوان ولیعهد در آن حفظ كرده و در پناه حمایت خویش نگاه داشته بودند،… و پیوسته در آن جا خبرهای خوشی را از پیروزی بر دشمنان به گوش من می‌رسانیدند، و به سبب آنكه خوابهایی كه شب‌هنگام در آن كاخ بر بستر خویش می‌دیدم مایة مسرت و اندیشه‌های صبحگاهی روشن من بود… ویرانه‌های آن را فرو ریختم و، برای بزرگ كردن قصر، همة آن را روی هم كوفتم. بنایی ساختم كه ساخت آن پنجاه تیبكی بود. پشته‌ای بر روی زمین ساختم، ولی در برابر زیارتگاههای پروردگاران خود، خدایان عظام، برخود ترسیدم و این بنا را چندان بلند برنیفراشتم. در ماه نیك و در روز شایسته‌ای شالوده‌های كاخ را بر روی آن پشته ریختم و به آجر ریختن فرمان دادم. بر زیر زمینها و دیوارهای گلی آن شراب كنجد و شراب ‌انگور افشاندم. برای ساختن این حرم، رعایای من آجر را در ارابه‌هایی كه به امر خدایان از عیلام به غنیمت گرفته بودم حمل می‌كردند. شاهان عرب را، كه با من پیمانشكنی كرده و به اسارت درآمده بودند، مجبور ساختم كه سیدكشی كنند و كلاه عملجات (بر سر گذارند) و در ساختن حرم به كار برخیزند… روزها ناچار از آن بودند كه خشتهای بنا را به قالب بزنند، و در آن حین كه موسیقی مشغول نواختن بود این اسیران مجبور بودند كه كار اجباری خود را به انجام رسانند. با شوق و شعف این بنا را از پی تا سقف ساختم. شمارة اطاقهای آن را بیش از آن كردم كه پیشتر بود، و آن را باشكوه بنا كردم. بربالای آن تیرهای ضخیمی از چوب ارز كه در سیرارا و لبنان می‌روید نهادم، و درهای ساخته شدة از چوب خوشبوی لیاروی آن را با پوششی از مس پوشاندم… برگرداگرد آن همه گونه درخت… و درختان میوة گوناگون كاشتم. در آن هنگام كه ساختمان را به پایان رسانیدم، قربانیهای مجللی برای خدایان و پروردگاران خویش كردم، و آن را با كمال سرور و شادی به آنان تقدیم داشتم و در زیر چتر باشكوهی به درون آن گام نهادم.

منبع : ویل دورانت : تاریخ و تمدن / مشرق زمین / آشوریان / هنر آشوری

1 دیدگاه

  1. اتات می‌گه:

    طالب بسیار عالی میباشد زیرا منبع مطالب نیز ذکر شده با تشکر از شما

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + ""