نویسنده : دکتر میر حسن عاطفی
زنان سرباز تاریخ در بابل
ملکه سمیرامیس (semiramis).
ملکه سمیرامیس بر حسب گفته دیودور دو سیسیل در حدود دوهزار سال قبل از میلاد و به عقیده هردوت فقط ۸۰۰ سال قبل از میلاد میزیسته است. گفته میشود که از یک بشر و یک الهه بنام درکتو (derkto) متولد شد، که او را در صحرا رها کردند و بوسیله چوپانی بنام سیمیوس (simios) یافت شد.
ابتدا همسر افسری از اهالی نینوا ( پایتخت دولت آسوری در کنار دجله) یا حاکم سوریه بنام اومنس شد، که حاکم مزبور سمیرامیس را در هنگام لشکر کشی به باکتریان همراه برد واو را در جنگ شرکت داد و در هنگام تصرف bactres (منطقه شمال شرقی ایران قدیم ) سمیرامیس آن چنان از خود شجاعت و لیاقت نشان داد که باکتر بزودی تسخیر گردید و به همین علت مورد توجه پادشاه قرار گرفت و پادشاه او را به همسری خود برگزید.
سمیرامیس بیاندازه جاهطلب بود و به علت همین جاهطلبی شوهر تازه خود یعنی پادشاه را کشت که خود به تنهایی مالک تاج و تخت آسوریها گردد. در این هنگام بود که نبوغ ذاتی او ظاهر گردید. احتمالاً نام پادشاه آسوری شمشی آداب پنجم ( ۸۱۰- ۸۲۳ قبل از میلاد) بود و اسم آسوری سمیرامیس بنام سامورامات بوده که بنام پسر کوچکش آداد- نی ناری سوم سلطنت نموده است. سمیرامیس سرزمینهای مردابی اطراف رود خانه را با انجام عملیات عظیم و فوقالتصور خشک نمود و زیباترین شهر باستانی را بنام بابل با کاخهای عالی و باغهای معلق در آنجا بنا نهاد، که یکی از عجایب هفتگانه عالم شد.
فتوحات او با شکستی که در کنار رودخانه سند خورد متوقف گردید و به علت غرور زیادی که داشت نتوانست این شکست را تحمل کند و از سلطنت به نفع پسرش نینیاش صرفنظر نمود. سمیرامیس بعد از ۴۲ سال سلطنت پرافتخار از دنیا ناپدید شد. و بنا بگفته افسانه، به شکل کبوتری بهآسمان پرواز نمود. (کلمه semiramis در زبان آسوری به معنی کبوتر است) .
نگاره های مرتبط:
۹ دیدگاه »
اندیشه خود را به یادگار بگذارید
- لطفاً به صورت فارسی بنویسید- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " افسانه" + "باستان" + "باستانی" + "تاریخ" + "تمدن" + "دختر" + "دختران" + "زن" + "زنان" + "زنان قدرتمند" + "سرباز" + "سمیرا" + "سمیرامیس" + "ملکه" + "نامدار"




خیلی عالی بود.داستان زندگی سمیرامیس لازم داشتم.مرسی.
[پاسخ]
سلام
من اسمم سمیراست و میخواستم ببینم بالاخره این خانم سمیرا میس عزیز تو کدوم کشور بودند
[پاسخ]
سلام.من دانشجوی رشته تاریخ هستم.دنبال اطلاعاتی راجع به این اسم بودم .خوب بود ولی راستش برای من کافی نبود. اطلاعات بیشتری ندارید؟ میتونید ۱ منبع معتبر برای من معرفی کنید؟ ممنون
[پاسخ]
سمیرا میس یکی از پادشاهان بابل بود کهبسیار قدرتمند وزیبا بودکهدرآنرمان برجی ساخت که جهت دسترسی به خدایان که درسال مراسم مذهبی درآنجا برگزار مینمود ودختران باکره را تقدیم خدایان مینمود ومردان نیز خودرا برای او آلت تناسلی خودرا دراوج شهوت قطع مینمودند اوبالاخره زمانی که پسر خودرا مجبور به هم خوابی باخود نمود در داخل پوست توسط پسرش به قتل رسید .
[پاسخ]
bekhatere in ke esme khodam samira has donbale zendegii namash bodam.baram jaleb bod.merc
[پاسخ]
چون اسم خودم بود دنبال زندگی نامه اش بودم.جالب بود .مرسی
[پاسخ]
سالها قبل از اینکه سمیرامیس ملکه بشه یک پیشگو بهش می گه که روزی ملکه ی بابل می شه اما به خاطر اون محبوبش رو با دست خودش می کشه. سمیرا میس یه کنیز بود که به خاطر زیباییش توسط یکی از سرداران نینوس، پادشاه بابل به اسارت گرفته می شه. یک بار نینوس اتفاقی سمیرامیس رو در چادر سردارش می بینه و بهش علاقه مند می شه. اون زمان مرسوم نبوده حتی پادشاه، کنیز کسی رو بدون رضایتش ازش بگیره اما نینوس سمیرامیس رو از سردارش می گیره و باهاش ازدواج می کنه.
اون سردار کینه ی نینوس و سمیرامیس رو به دل می گیره و درصدد انتقام برمیاد. سمیرامیس متوجه می شه و بدون اینکه به نینوس چیزی بگه باهاش قرار می ذاره. سمیرامیس عاشق نینوس بود و می خواست از طریق این قرار که در واقع یک فریب بود و یک نقشه برای قتل اون سردار، اون رو از سر راه برداره. متاسفانه نینوس هم از این قرار مطلع می شه و در زمان موعود، سر راه سردار قرار می گیره و اونو از بین می بره. بعد به سمت میعادگاهی می ره که سمیرامیس در اونجا انتظار سردار رو می کشید. تاریکی شب مانع از این می شه که سمیرامیس متوجه بشه کسی که داره به سمتش میاد نینوس همسر محبوبش هست. همین که نینوس به سمیرامیس نزدیک می شه، سمیرامیس خودش رو در آغوشش می ندازه و خنجری رو که در دست داشته در سینه ی اون فرو می کنه.
سمیرامیس به دلیل اینکه فرزندش به سن قانونی نرسیده بود بعد از نینوس ملکه می شه. به دلیل لیاقت و شایستگی که از خودش نشون داده بود. اون هرگز غم مرگ شوهرش رو فراموش نکرد. درست همون چیزی که پیشگو بهش گفته بود.
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ خرداد ۷م, ۱۳۹۰ ۱۲:۴۸ ب.ظ:
ممنونم به خاطر اطلاعاتی که دادید
[پاسخ]
سلام
به خاطر اینکه اسمم سمیراست دلم میخواست راجع به این شخصیت بیشتر بدونم
واقعا مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
[پاسخ]