خرید اینترنتی پستی مجموعه 3.300 کتاب تاریخی، مذهبی، فلسفی، عرفانی و سیاسی خرید انترنتی مجموعه فیلم های تاریخی و مذهبی - باستانی و ایران باستان
۶
این نگاره توسط انی کاظمی در تاریخ ۳۰م اردیبهشت، ۱۳۸۹ و در دسته "تاریخ باستان + تاریخ تمدن ایران باستان" ارسال شده است.

نویسنده :

نوشته: داریوش کیانی الف) واژه‌ی «آریا» به «ایریه / Airya»، به پارسی‌باستان «آریه / Ariya» و به زبان سنسکریت «آریه / Arya» می‌باشد. این نام‌ ــ واژه به معنای «نجیب و شریف و آزاده و دوست» است [فرای، ص ۲ ؛ فروشی، ص ۱۱ ؛ اسماعیل‌پور، ص ۷۹].

«» یا به تعبیری دیگر «هندوایرانی» شاخه‌ی شرقی بزرگی‌ست به نام «هندواروپایی» که در هزاره‌ی سوم پ.م. از سرزمین‌های واقع در دشت‌های جنوب روسیه، نواحی شرقی و فرودست رود Dniepr ، شمال قفقاز و غرب اورال برخاستند و به تدریج بخش‌های گسترده‌ای از اروپا و آسیا را به دست آوردند [گیرشمن، ص ۹ و ۴ ـ ۵۲ ؛ دوشن‌گیمن (۱۳۷۵) ، ص ۲۱ ؛ بهار (۱۳۷۷) ، ص ۱۴۳ ؛ بهار (۱۳۷۶) ، ص۶ ـ ۳۸۵ ؛ بهار (۱۳۵۲) ، ص‌ هفده؛ فروشی، ص پنج؛ اسماعیل‌پور، ص ۷۸].

هندوایرانیان یا ‌ها که در منطقه‌ی تمدنی «آندرونو»Andronovo (گستره‌ای شامل سرزمین‌های واقع در سیبری غربی تا رودخانه‌ی اورال) می‌زیستند، در هزاره‌ی دوم پ.م. گروه‌هایی را به قصد مهاجرت و کشف مناطق جدید و مطلوب، به سوی جلگه‌ی سند و غرب آسیا (آناتولی، زاگرس و میانْ‌رودان) روانه و ره‌سپار کردند. این گروه‌ها در پیوند با اقوام بومی آسیایی مانند کاسی‌ها و هیتی‌ها، توانستند دولت‌های نیرومند و تمدن‌های درخشانی را در آن مناطق پدید آورند [کمرون، ص۱۶ و ۷۰ و ۷ـ ۱۰۶؛ گیرشمن، ص ۵۲ ؛ بویس (۱۳۷۷) ، ص۶۴ ـ ۵۸ ؛ بویس (۱۳۷۶) ، ص۹ـ ۲۸ ؛ بویس (۱۳۷۵) ، ص ۱۷؛ فرای، ص ۳ ؛ دوشن‌گیمن (۱۳۷۵) ، ص ۲۲ ؛ اسماعیل‌پور، ص ۷۹].

گروه دیگری از اقوام هندوایرانی (آریایی) که نیاکان ایرانیان بعدی را تشکیل می‌دادند، در هزاره‌ی نخست پ.م. از همان خاستگاه، به سوی نجد ایران ره‌‌سپار شدند و سرانجام در دامنه‌های زاگرس متوقف گردیدند و هر کدام پس از مدت‌ها هم‌زیستی و هم‌کاری و درآمیختن با اقوام بومی‌ منطقه، حکومت و تمدن درخشانی را پدید آوردند. «ماد»ها و «پارس»ها دو گروه اصلی از این اقوام مهاجر آریایی بودند که در غرب و جنوب‌غرب نجد ایران حکومت و تمدن خویش را بنیان نهادند [کمرون، ص ۱۰۷؛ بویس (۱۳۷۷) ، ص ۶۸ ، ۶۴ ؛ بویس (۱۳۷۵) ، ص ۱۷؛ فرای، ص ۱۱۲و ۵ ـ ۴۴ ؛ گیرشمن، ص ۶۴ ؛ هینتز، ص ۱۶۴ ؛ هوار، ص ۲۸ ؛ بهار (۱۳۷۶) ، ص ۹ـ ۳۸۸ ؛ بهار (۱۳۷۷) ، ص ۱۴۳ ؛ زرین‌کوب، ص ۶۹ به بعد؛ اسماعیل‌پور، ص ۷۹].

آریاییان و در کل، هندواروپاییان دارای آن گونه خصوصیات و ویژگی‌های اندیشگانی، اجتماعی، زیستی و انسان‌شناختی مشترک و واحدی هستند که در مجموع، آنان را از اقوام متعلق به نژادهای دیگر کاملاً مُنفک و متمایز می‌سازد و لذا اطلاق عنوان «» را به این گروه، کاملاً بدیهی و معقول می‌نماید. این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:

۱٫ پدرسالاری

عنصر نرینه هم در ایزدستان (Pantheon) و هم در جامعه‌ی این قوم چیرگی دارد [فرای، ص ۳۲ ؛ بهار (۱۳۷۶) ، ص ۵۰ ـ ۴۴۹ ؛ پیرنیا، ص ۱۶۴].

۲٫ دام‌داری

گله‌داری و دام‌پروری کار و پیشه‌ی اصلی و عمده‌ی این قوم و خصوصاً پرورش اسب، ویژه‌ی آنان بوده است [گیرشمن، ص ۶۵ ،۶۳ ؛ فرای، ص ۳۹ ، ۳۱ ؛ بهار (۱۳۷۶) ، ص ۳۸۶].

۳٫ زبان

تمام اقوام هندواروپایی (از جمله، هندوایرانیان) دارای زبانی با ریشه و ساختار مشترک هستند که به گروه زبان‌های «پیوندی» تعلق دارد؛ زبان‌های گوناگون هندواروپایی دارای انبوه واژگان مشترک و همانند هستند که نشانه‌ی اصل و منشأ واحد همه‌ی این زبان‌ها می‌باشد [میراث ایران، ص ۳۱۹ ؛ لغت‌نامه‌ی دهخدا، ص ۹ ؛ پیرنیا، ص ۳۴ ؛ http ://iranianlanguages.com/indo-european.htm ؛ www .geocities.com/valentyn_ua/Tables.html].

4. جنگ‌جویی و سوارکاری

این اقوام عمدتاً جنگ‌جویانی اسب‌سوار بودند که که نیروی سوار و ارابه‌های‌شان ضامن پیروزی و فتوح آنان بود و از این لحاظ در دوره‌هایی، به عنوان نیروی نظامی و رزمی به خدمت اقوام بومی منطقه درآمدند [گیرشمن، ص ۶۷ ، ۶۵ ؛ فرای، ص ۳۲].

۵٫ دین

کیهان‌شناسی (Cosmology)، یزدان‌شناسی (Theology) و اندیشه‌های دینی‌ ــ اسطوره‌ای اقوام هندواروپایی هم‌سان و مشترک است. در میان همه‌ی اقوام هندواروپایی اعتقادی واحد و کهن به خدای آسمان (با نام اصلی: Deiwos) وجود دارد [گیرشمن، ص ۵۳ ؛ الیاده، ص ۸۰ ؛ بهار (۱۳۷۶) ، ص ۴۵۰ ؛ فرای، ص ۳۳]. و نیز خدایانی با کارکرد شهریاری‌ ـ دین‌یاری، جنگ‌جویی، و کشاورزی‌ ـ باروری در یزدان‌شناسی اغلب این اقوام موجود است [ستّاری، ص ۴۱ ـ ۱ ؛ دوشن‌گیمن (۱۳۵۰) ، ص ۷۳ به بعد]. اسامی و کارکرد خدایان هندی ودایی و ایرانی باستان عموماً هم‌سان و مشترک است [بهار (۱۳۷۶) ، ص ۸۷ ـ ۴۵۲ ؛ بهار (۱۳۵۲) ، ص بیست و دو ـ بیست و شش؛ اسماعیل‌پور، ص ۷ ـ ۸۰ ؛ پیرنیا، ص ۱۶۳].

۶٫ ریختار (morphous)

هندواروپاییان و آریاییان متعلق به نژاد سفید هستند و این امر آنان را از سیاه‌پوستان و آلتاییک‌های زردپوست جدا می‌کند. مشخصه‌ی دیگر هندواروپاییان داشتن جمجمه‌های مسطح است که آنان را از اقوامِ دیگرِ دارای جمجمه‌ی بیضی متفاوت می‌سازد [گیرشمن، ص ۶۵ ؛ پیرنیا، ص ۳۰].

ب) در متون کهن و نو زرتشتی، نام میهن باستانی زرتشت و خاستگاه و سرزمین مقدس و اجدادی آریاییان (ایرانیان) «ایران‌ویج» دانسته شده است. این واژه به «ایریانَه وَاِجَهْ / Airy?na-va?jah» و به پارسی‌میانه (پهلوی) «اِران‌وِج / ?r?nv?j» است و به معنای «[خاستگاه] تبار آریایی» می‌باشد. از این واژه در اوستا بسیار یاد شده است: یسنه‌ی ۹/۱۴ ؛ هرمزدیشت/۲۱ ؛ آبان‌یشت/۱۰۴و ۱۷ ؛ درواسپ‌یشت/۲۵ ؛ رام‌یشت/۲ ؛ ارت‌یشت/۴۵ ؛ وی‌دیو‌داد ۱/۲ ـ ۱و ۲/۲۱ ؛ و … (هم‌چنین نگاه کنید به: بُن‌دَهِش، ص ۱۵۲ ، ۱۳۳ ، ۱۰۶ ، ۷۸ ، ۷۶ ، و…).

شناسایی آثار باستان‌شناختی متعلق به حدود سده‌ی ۱۵ پ.م. در منطقه‌ی تمدنی آندرونُوُ (از سیبری غربی تا رود اورال) و مطابقت آن با توصیفات گاهان و اوستای کهن از جامعه‌ی عصر زرتشت، قرار داشتن زادگاه زرتشت و خاستگاه آریاییان (ایران‌ویج) را در حوزه‌ی یاد شده و مشخصاً در «قزاقستان» کنونی، آشکار و ثابت می‌کند [بویس (۱۳۷۷) ، ص ۴۹ به بعد؛ بویس (۱۳۸۱) ، ص ۱۵ ؛ بهار (۱۳۷۶) ، ص ۳۸۷ به بعد]. قبایل آریایی (نیاکان ایرانیان بعدی) پس از مهاجرت از این منطقه به سوی نواحی جنوبی‌تر در آسیای میانه و سپس به داخل نجد ایران (سده دهم پ.م.)، سرزمین اجدادی و خاستگاهی خود را که در گذشته ترک‌ کرده بودند، به نام «ایران‌ویج» می‌شناختند و می‌خواندند. گفتنی‌ست که «زرتشت» ـ پیام‌بر باستانی ایرانیان ـ چند سده‌ پیش از آغاز مهاجرت آریایی‌ها (نیاکان ایرانیان)، در «ایران‌ویج» می‌زیسته است: سده‌ی سیزدهم پ.م. [بویس (۱۳۷۷)، فصل دوم].

در اوستا (یشت۱۳/۴ ـ ۱۴۳) قبایل هندوایرانی‌تبار ساکن ایران‌ویج و پیرامون آن، «ایریَه» Airya (قوم خود زرتشت)، «تورَ» Tura، «سیریمَ» Sairima، «ساینی» S?ini، و «داهی» D?hi، دانسته شده و به روح مؤمنان این قبایل درود فرستاده شده است [بویس (۱۳۷۷) ، ص ۳۲ ؛ بویس (۱۳۷۶) ، ص ۱۴۴ ؛ فرای ، ص ۸ ـ ۶۷ ؛ کریستنسن، ص ۹ ـ ۹۵ ؛ فروشی ، ص ۵ ـ ۱۳].

پ) در باره‌ی مسیر مهاجرت اقوام آریایی (ماد و پارس‌) به داخل نجد ایران، از دیرباز دو دیدگاه وجود داشته است؛ در دیدگاهی، مدخل این مهاجرت قفقاز پنداشته شده و در دیدگاه دیگر، ماورا‌ءالنهر و خراسان. اما امروزه قطعیت و درستی دیدگاه دوم آشکار و ثابت گردیده است؛ چرا که اولاً، به دست آمدن انبوهی آثار باستان‌شناختی از نواحی مرکزی ایران (مانند سیلکِ کاشان) که مربوط و متعلق به مردمانی مهاجر و نورسیده با ویژگی‌های آریایی‌ست، نشان می‌دهد که این ناحیه در مسیر مهاجرت اقوام آریایی (ایرانی) قرار داشته است [بویس (۱۳۷۶) ، ص ۴۱ ؛ بویس (۱۳۷۵) ، ص ۱۹ ؛ بویس (۱۳۷۷) ، ص ۶۶ و ۶۴ ؛ گیرشمن، ص ۱ ـ ۶۰ ، ۶۷ به بعد؛ بهار (۱۳۷۶) ، ص ۳۹۱ ، ۳۸۹]؛ و ثانیاً، نزدیکی و پیوستگی زبان پارسی‌باستان با زبان‌های آریایی آسیای میانه (مانند خوارزمی و سغدی) بسیار بیش‌تر است تا با زبان‌های آریایی ناحیه‌ی قفقاز مانند «سَرمَتی» [بویس (۱۳۷۵) ، ص ۱۸ ؛ فرای، ۷۹ و ۷۴ ؛ هوار، ص ۲۸ ؛ استرابون (پیرنیا، ص ۱۶۰)] و این نکته نمودار پیوند و نزدیکی افزون‌تر اقوم ایرانی (ماد و پارس) با دیگر اقوام آریایی ساکن ماوراءالنهر و آسیای میانه است تا آریایی‌تباران مقیم قفقاز.

بر پایه‌ی آن چه گفته شد، آشکار است که مدخل مهاجرت اقوام ایرانی (ماد و پارس) ماوراءالنهر و خراسان بوده است.

ت) در چند سال اخیر، گروهی از نویسندگان تجزیه‌طلب، به منظور «اثبات موجودیت خود از طریق نفی هویت دیگران»، به ردّ و انکار قومیت «آریایی» روی آورده‌اند. اما تکاپوی باطل و بی‌‌ارزش این عده کاملاً بی‌نتیجه است چرا که انبوهی از اسناد و مدارک پیوسته‌ی تاریخی به موجودیت تمام عیار قومی به نام «آریایی» تأکید و تصریح می‌کند:

۱٫ در تمام متون زرتشتی کهن و نو، قومیت ایرانیان «آریایی» دانسته شده است؛ مانند: اوستا (خرداد یشت/۵ ؛ آبا‌ن‌ یشت/۴۲ ، ۴۹ ، ۵۸ ، ۶۹ ، ۱۱۷ ؛ تیر یشت/۶ ، ۳۶ ،۵۶ ، ۵۸ ، ۶۱ ؛ درواسپ‌ یشت/۲۱ ؛ مهر یشت/۴ ،۱۳ ؛ فروردین‌ یشت/۱۰ ،۴۳ ، ۴۴ ، ۸۷ ، ۱۴۳ ،۱۴۴ ؛ بهرام‌یشت/۵۰ ، ۵۳ ،۶۰ ؛ رام‌یشت/۳۲ ؛ ارت‌یشت/۴۱ ، ۴۳ ؛ اشتادیشت/۱ ،۲ ، ۷ ، ۹ ؛ زامیادیشت/۵۷ ، ۵۹ ،۶۰ ،۶۲ ، ۶۴ ، ۶۹ ؛ و ) و نیز بن‌دهش، ص ۷۲ ، ۸۳ ، ۱۰۹ و

آیا می‌توان باور و تأکید هزاران ساله‌ی ایرانیان را به قومیت خود، آن چنان که در متون مذهبی کهن و نو ایشان بازتاب یافته و به آشکارا «آریایی‌» خوانده شده، نادیده گرفت؟

۲٫ داریوش و خشایار ـ پادشاهان هخامنشی ـ در پاره‌ای از متون بازمانده‌ی خود، خویشتن را «یک آریایی از تبار آریایی» (Ariya:Ariya?iça) معرفی می‌کنند (DNa, DSe, XPh). داریوش بزرگ در متن‌هایی دیگر، زبان‌اش را «آریایی» (DB.IV) و «اهورَمزدا» را نیز «خدای آریایی‌ها» اعلام می‌دارد [بریان، ص ۴۰۶ ؛ ویسهوفر، ص ۱۱]. آیا این بیان صریح و استوار پادشاهان هخامنشی را در باره‌ی اصالت قوم «آریایی» می‌توان مردود دانست و از آن چشم‌پوشی کرد؟

۳٫ شماری از مورخان باستان مانند هردوت [پیرنیا، ص ۷ ـ ۶۶۶]، استرابون [پیرنیا، ص ۱۶۰] و موسا خورنی [فرای، ص ۴ ، ۴۱۱] مادها و پارس‌ها را «آریایی» خوانده‌اند. آیا اطلاق روشن این عنوان را از جانب مورخان مذکور می‌توان نادیده انگاشت؟

۴٫ اساساً نام کشور «ایران» خود به تنهایی گویا و مُبین تبار «آریایی» مردمان این سرزمین است و نشانه‌ی آشکار اصالت و حقیقت قوم «آریایی». می‌دانیم که واژه‌ی «ایران» مرکب است از: «ایر» (= آریا) «ان» (= پسوند مکان) و به معنای «جایگاهِ آریاییان» [فرهنگ فارسی، ج ۵ ، ص ۲۰۶ ؛ فروشی، ص ۱۱].

آیا بعد از هزاران سال که ایرانیان سرزمین و تبار خویش را «آریایی» خوانده و دانسته‌اند، می‌توان منکر وجود این «قومیت» شد؟

چکیده‌ی بحث آن که، آریایی‌ها مردمانی بوده‌اند با زبان، عقاید، فرهنگ و ریختار مشترک و هم‌سان که هم خود و هم دیگران این قوم را به روشنی «آریایی» خوانده و نامیده‌اند. حال چه گونه می‌توان این گروه از مردمان را که دارای چنان مشترکات و ویژگی‌های واحدی هستند، یک قوم مشخص و معین به شمار نیاورد و در چارچوب یک «قومیت» تعریف و شناسایی نکرد و برای آنان «نامی» قائل نشد ـ نامی که این قوم از دیرباز بر خود داشته‌ است؟

کتاب‌نامه

ـ اسماعیل‌پور، ابوالقاسم: «اسطوره، بیان نمادین»، انتشارات سروش، ۱۳۷۷

ـ الیاده، میرچا: «رساله در تاریخ ادیان»، ترجمه‌ی جلال ستاری، انتشارات سروش، ۱۳۷۶

ـ بویس، مری (۱۳۷۵): «تاریخ کیش زرتشت»، جلد دوم، ترجمه‌ی همایون صنعتی‌زاده، انتشارات توس

ـ بویس، مری (۱۳۷۶): «تاریخ کیش زرتشت»، جلد یکم، ترجمه‌ی همایون صنعتی‌زاده، انتشارت توس

ـ بویس، مری (۱۳۷۷): «چکیده‌ی تاریخ کیش زرتشت»، ترجمه‌ی همایون صنعتی‌زاده، انتشارات صفیعلی‌شاه

ـ بویس، مری (۱۳۸۱): «زردشتیان؛ باورها و آداب دینی آن‌ها»، ترجمه‌ی عسکر بهرامی، انتشارات ققنوس

ـ بریان، پییر: «تاریخ امپراتوری هخامنشیان»، ترجمه‌ی مهدی سمسار، انتشارات زریاب، ۱۳۷۸

ـ «بن‌دهش»: نوشته‌ی فرنبغ دادگی، ترجمه‌ی مهرداد بهار، انتشارت توس، ۱۳۶۹

ـ بهار، مهرداد (۱۳۵۲): «اساطیر ایران»، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران

ـ بهار، مهرداد (۱۳۷۶): «پژوهشی در اساطیر ایران»، انتشارات آگه

ـ بهار، مهرداد (۱۳۷۷): «از اسطوره تا تاریخ»، نشر چشمه

ـ پیرنیا، حسن: «تاریخ ایران باستان»، انتشارات افراسیاب، ۱۳۷۸

ـ دوشن‌گیمن، ژاک (۱۳۵۰): «زرتشت و جهان غرب»، ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان

ـ دوشن‌گیمن، ژاک (۱۳۷۵): «دین ایران باستان»، ترجمه‌ی رؤیا منجم، انتشارات فکر روز

ـ زرین‌کوب، عبدالحسین: «تاریخ مردم ایران»، (ایران قبل از اسلام)، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۳

ـ ستاری، جلال: «جهان اسطوره‌شناسی»، جلد چهارم، نشر مرکز، ۱۳۷۹

ـ فرای، ریچارد: «میراث باستانی ایران»، ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸

ـ فروشی، بهرام: «ایران‌ویج»، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۴

ـ فرهنگ فارسی: دکتر محمد معین، انتشارت امیرکبیر، ۱۳۸۰

ـ کریستنسن، آرتور (۱۳۷۶): «مزداپرستی در ایران قدیم»، ترجمه‌ی ذبیح‌الله صفا، انتشارات هیرمند

ـ کمرون، جرج: «ایران در سپیده‌دم تاریخ»، ترجمه‌ی حسن انوشه، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵

ـ گیرشمن، رومن: «تاریخ ایران از آغاز تا اسلام»، ترجمه‌ی محمود بهفروزی، انتشارات جامی، ۱۳۷۹

ـ «لغت‌نامه‌ی دهخدا»، مقدمه: زیرنظر دکتر محمد معین، ۱۳۳۷

ـ «میراث ایران»: زیرنظر ا.ج. آربری، ترجمه‌ی احمد بیرشک و دیگران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶

ـ ویسهوفر، یوزف: «ایران باستان»، ترجمه‌ی مرتضا ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۷

ـ هوار، کلمان: «ایران و تمدن ایرانی»، ترجمه‌ی حسن انوشه، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۹

ـ هینتز، والتر: «دنیای گم‌شده‌ی ایلام»، ترجمه‌ی فیروز فیروزنیا، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶

نگاره های مرتبط:

۶ دیدگاه »

  1. محمدرضا عباسی گفته است :

    در عین اختصار بسیار مفید می باشد

    [پاسخ]

  2. احمد نوید کلیوال گفته است :

    دوست عزیز مطلب خوبی بود در باره قوم اریایی ها اما نمیدانم چرا شما همی را در باره کشور ایران گفته اید در حالی که سرزمین اریانا که بنا م فارس هم یاد میشد که افغانستان ایران پاکستان هندوستان را در بر داشت و شما صرف در باره ایران از ان نام برده اید در حالی که مرکز اریانا در افغانستان بوده و ایران و هندوستان یکی ازشاخه های اریانابوده دیدگاه من این است که کوشش کنید که همیشه در تاریخ نویسی حقیقت را بنویسید تشکر از شما

    [پاسخ]

    انی کاظمی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۵ ب.ظ:

    منظور مطلب نیز همان است.

    [پاسخ]

  3. عرفان 008 گفته است :

    سلام دوست عزیز
    اگه میشه لطف کنید برای من ایمیل نفرستید
    چون بحث شما تاریخیه ومن از تاریخ متنفرم
    و حالو حوصله خوندن اینا رو ندارم
    من واسه در یافت فیلم و عکس ثبت نام کردم نه این چرتو پرتا

    [پاسخ]

  4. پ. گفته است :

    مرسی بابت مطلبتون.یه سوال داشتم میخواستم بدونم کردهای ایران
    اریاییند؟

    [پاسخ]

  5. مطلع گفته است :

    سلام دوست عزیز
    از نوشتهایتان استفاده بردیم ولی از قومها و منطقه هائی نوشته اید که متعلق به اقوامی هست که نوشتار التصاقی دارند این یعنی داستان شما را به انها اختصاص می دهد و این که مادها،کاسی‌ها و هیتی‌ها کدام قوم هستند
    اگر نظرییه شما را بدانیم بهتر است.

    [پاسخ]

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید



کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + ""

جستجوهای ورودی:

قوم آریایی + قوم اریایی + قوم آريايي + قوم اریایی ها + قوم آریایی ها + قوم اريايي + تمدن آریایی ها + دانلود کتاب نویسنده مهرداد بهار(پژوهشی در اساطیر ایران) + درباره قوم اشوری ها + قوم آرياييها + مهاجرت قوم آریایی + نياكان ايرانيان آريايي نيستند + تاریخ آریایی + قوم آريايي ها + اقوام آریایی ها + تمدن آریایی + تاریخ اقوام آریایی + تاریخچه اقوام آریایی + قوم آریاییها + درباره قوم اریایی + مهاجرت قوم اریایی + خاستگاه آریایی ها + علت مهاجرت قوم ها + قوم کهن پرو + تاریخ ما واژه های اقوام اریایی + مهاجرت مادها + در مورد آریایی ها + درباره قوم آریایی + تاریخچه ی قوم آریایی + تاریخچه اقوام ایرانی +
تمامی حقوق این تارنما - محتوا و پوسته - متعلق به "تاریخ ما" می باشد
استفاده از نگاره های "تاریخ ما" تنها با پیوست لینک، ذکر نام نگارنده و عنوان تارنما مجاز است. (پشتیبانی امنیتی : شرکت پارس پردازش حافظ شیراز)
All Rights Reserved 2006 - 2011