خرید اینترنتی پستی مجموعه 3.300 کتاب تاریخی، مذهبی، فلسفی، عرفانی و سیاسی خرید انترنتی مجموعه فیلم های تاریخی و مذهبی - باستانی و ایران باستان
۶
این نگاره توسط ویل دورانت در تاریخ ۶م مرداد، ۱۳۸۹ و در دسته "تاریخ آشور باستان + تاریخ باستان + تاریخ تمدن بین النهرین باستان" ارسال شده است.

نویسنده :

آخرین روزهای یک شاه- علل انقراض - سقوط

با همة آنچه گفتیم، «شاه بزرگ، شاه مقتدر، شاه عالم، شاه » در روزهای آخر زندگی از بخت بد خویش می‌نالید. آخرین لوحی که از وی به میراث به ما رسیده، بار دیگر مسائلی را که در کتابهای سفر جامعه و کتاب ایوب مورد بحث قرار می‌گیرد، به نظر ما می‌رساند:

من به خدا و انسان، و به مرده و زنده نیکی کردم. چرا بیماری و بدبختی بر من چیره شده؟ من از فرو نشاندن آتش فتنه در کشور، و پایان دادن به کشمکشهای خانوادگی ناتوانم؛ دسیسه‌ها و افتضاحات پیوسته بر من فشار می‌آورد و مایة پریشانی خاطر است. بیماری جان و تن، پشت مرا دو تا کرده و من، که از شدت بدبختی فریاد می‌زنم، روزهای خود را به پایان می‌رسانم. در روز خدای شهر و روز جشن، خود را بدبخت و بیچاره حس می‌کنم؛ مرگ چنگال خویش را در من فرو کرده و مرا از پای در می‌آورد؛ روز و شب از بخت خویش می‌نالم و زاری می‌کنم و درد می‌کشم: «ای خدای من! بر انسان رحمت کن و چنان بخواه که اگر بیدین هم باشد بتواند نور تور را ببیند!
{دیودوروس- که دربارة صحت خبری که می‌دهد نمی‌توان اظهار نظر کرد- این شاه را به صورت شخصی نمایش می‌دهد که همة سالهای عمر را در لذایذ زمانه و فسق و فجور و مخنثی گذرانده، و روایت می‌کند که عبارت ذیل، که بر سنگ قبر آن شاه نقش شده، اثر خود اوست:
چون نیک می‌دانی که برای مردن زاده شده‌ای،
داد دل بستان و در جشنها خوش باش؛
در آن هنگام که بمیری دیگر هیچ خویشی نداری. چنین است حال من،
که روزی بر نینوای عظیم فرمان می‌راندم، و اکنون جز مشتی خاک نیستم.
با وجود این، آنچه در زندگی مایة لعنت تو بود از من است-
خوراکی که خوردم و هرزگیهایی که کردم،
و لذتهایی که از عشق چشیدم- ولی همة چیزهای دیگر را
که مردم نعمت تصور می‌کنند، پشت سر خود گذاشتم
و شاید میان این مزاح و آنچه از خواندن متن کتاب به دست می‌آید تناقض موجود نباشد. آن گونه زندگی، خود مقدمه‌‌ای برای رسیدن به چنین نتیجه است.}

ما نمی‌دانیم که آسوربانی‌پال چگونه از این دنیا رفته است. داستانی که بایرون به صورت نمایشنامه نوشته، و می‌گوید که وی به کاخ خود آتش افکند و در میان زبانه‌های آتش به هلاکت رسید، ریشه‌اش از کتسیاس است؛ این مورخ باستانی بسیار علاقه‌مند بوده است به اینکه چیزهای شگفت‌انگیز را در خود بیاورد؛ به همین جهت ممکن است گفتة وی افسانه‌ای بیش نباشد، به هر صورتی که این شاه مرده باشد، باید گفت که مرگ وی نشانه و علامت خطری بود به اینکه کشور او کارش تمام شده، و علت انقراض، تاحدی، خود آسوربانی‌پال بوده است. برای آنکه مطلب بهتر به دست بیاید، باید گفت که زندگی اقتصادی آشور، بتمامی، به آنچه ازخارج کشور وارد می‌شد بستگی داشت، و شاهان آشور در تکیه کردن بر این سیاست احمقانه اندازه را نگاه نداشته و سرچشمة درآمدها را همان غنیمتها و کالاهایی قرار داده بودند که از کشورگشاییها فراهم می‌شد، و هر آن امکان داشت، با شکست قطعی قشون در جنگی، این سرچشمه بخشکد و مملکت ویران شود. رفته رفته، با پیروزیهایی که درجنگی به دست می‌آمد، قشون شکست‌ناپذیر آشور صفات و خصوصیات جسمی و اخلاقی را از دست می‌داد و از مستی و تن‌آسانی پیروزی رو به ضعف می‌رفت؛ در هر پیروزی آشور، نیرومند ترین و شجاعترین سربازان کشته می‌شدند و ناتوانان و محتاطان از میدان جنگ باز می‌گشتند و، با توالد و تناسل، خود را زیادتر می‌کردند؛ این کیفیت نتیجه‌ای جز ضعیف شدن نسل نداشت، و شاید اسباب پیشرفت نیز بود، چه، به این ترتیب، آنان که توحش و خشونت بیشتری داشتند از بین می‌رفتند، ولی در عین حال آن پایة حیاتیی که نیرومندی آشور بر آن بنا شده بود متزلزل می‌شد. وسعت پیروزیها و کشورگشاییهای وی نیز سبب دیگری برای ضعیف شدن او بود؛ تنها این نبود که کشت نکردن زمینها، برای سیر کردن خدای سیری‌ناپذیر جنگ، سبب ضعف باشد، بلکه میلیونها اسیر و بیگانه، که به داخل کشور می‌آمدند و، مانند مردم مأیوس از همه چیز، کاری جز توالد و تناسل نداشتند، وحدت ملی را از لحاظ خون و اخلاق متزلزل می‌ساختند، و با فراوانی روز افزون عدة خود نیروی مخربی را تشکیل می‌دادند و پیوسته اسباب ناتوانی و اضمحلال را در میان خواجگان و پیروزشدگان پراکنده می‌ساختند. بتدریج شمارة بیگانگان در صفوف قشون زیادتر می‌شد؛ از سوی دیگر، مهاجمان نیمه‌وحشی از هر طرف به کشور حمله می‌کردند و با یک رشته جنگهای دفاعی، که در مرزهای غیرطبیعی صورت می‌گرفت، منابع درآمد کشور را به یغما می‌بردند.

آسوربانی‌پال در ۶۲۶ ‌ق‌م از دنیا رفت. چهارده سال پس از آن، سپاهی بابلی به فرماندهی نبوپلسر، که با سپاهی مادی، به فرماندهی هووخشتره، و قبیله‌ای ازسکاهای ساکن قفقاز متحد شده بود، بر آشور تاخت و قلعه‌های شمال را بسرعت به تصرف درآورد. به همان صورت خراب و ویران شد که شاهان آن، پیش از این، شهرهای شوش و بابل را به آن صورت خراب و ویران ساخته بودند؛ شهر را آتش زدند، و مردم آن را یا کشتند یا به اسیری بردند؛ کاخی را که آسوربانی‌پال بتازگی ساخته بود غارت کردند و، به بدترین شکل، آن را ویران ساختند. با یک حمله، آشور از صفحة محو شد، و از آن یادگاری جز بعضی روشهای جنگ و سلاحهای جنگی و سرستونهای مارپیچی نیم «یونی» و اسلوب اداره کردن شهرستانها برجای نماند، و همین شکل اداره است که از آنجا به پاریس و مقدونیه و روم انتقال یافته است. تا مدت زمانی خاطرة بیرحمیهایی که از این کشور، برای تصرف کردن و یکی ساختن دوازده دولت کوچک خاور نزدیک، سرزده بود به یاد مردم این ناحیه بود؛ یهودیان، از روی انتقامجویی، از نینوا به نام «شهر خونریز آکنده از دروغ و دزدی» یاد می‌کردند. چون مدت کوتاهی سپری شد، جز نام شاهان بسیار مقتدر، دیگر نامهای شاهان فراموش شد، و کاخهایشان به صورت ویرانه‌هایی در زیر شنهای روان مدفون گشت. دویست سال پس از تسخیر و ویرانی نینوا، ده‌هزار نفر همراهان گزنوفون بر روی تلهای خاکی که روزی نینوا نام داشت گذشتند، بی‌آنکه برخاطر آنان بگذرد که پا بر روی پایتختی دارند که روزی بر نیمی از جهان فرمانروایی داشته است. از آن همه معابد که شاهان جنگاور دیندار برای زیبا ساختن پایتخت خود برپا کرده بودند، یک پاره‌سنگ هم به چشم آن رهگذران نرسید. حتی آشور، خدای ابدی آن شهر، نیز مرده بود.

منابع سخن

  • · برگرفته از کتاب تاریخ و ، جلد اول، مشرق زمین،
    اثر مشهور ویل دورانت
  • · منبع این نگاره کتابخانه تاریخ ما به آدرس “Http://Ancient.ir/story/east” – بخش مشرق زمین – تاریخ آشور

نگاره های مرتبط:

۶ دیدگاه »

  1. mohseni گفته است :

    سلام سایت خیلی عالی دارید.
    —————————————
    فروشگاه آنلاین کارت شارژ با تخفیف ویژه و قیمتی باورنکردنی
    http://www.TehranSharj.com

    [پاسخ]

  2. میلاد گفته است :

    سرانجام آشور خونخوار باید با خونخواری و خشونت و برق آسایی پایان می یافت و چنین هم شد .

    [پاسخ]

  3. ارش گفته است :

    شاید یکی از دلایل فروپاشی سریع اشوری ها بی رحمی زیاد انها بود که هر سرزمینی را که تسخیر میکردند همه جا را ویران و همه ی جانداران از بین میبردند.

    [پاسخ]

  4. atila گفته است :

    در این دنیا شاید من تنها کسی هستم که می دانم گنجینه غارت شده اشور کجاست

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ آذر ۲۸م, ۱۳۹۰ ۱:۱۲ ب.ظ:

    yekisho to modoni dah tasho man

    [پاسخ]

  5. atila گفته است :

    سلسه اشوریان توسط مادها منقرض شد زمانیکه مادها(مانناها) به نینوا حمله کردند نینوا غارت وگنجینه عظیم اشوریان به اذرزبایجان منتقل شد ودر زیر کوهی هم اکنون مدفون است که بنام ……. مشهور است واین قضیه را من بطور اتفاقی فهمیده ام که اتفاقا پایین ….. مسیر حرکت ارتش سارگون دوم در زمان حمله به مادها بوده است اگر به کتاب تاریخ دیرین ترکان(پرفسور زهتابی) مراجعه کنید مسیر حرکت ارتش سارگون را خواهید دبد (نقشه حرکت)

    [پاسخ]

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید



کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + ""

جستجوهای ورودی:

سلسله اشوریان + سلسله آشوريان + سلسله عاشوریان + تمدن نینوا + سلسله آشوری ها + سلسله ی آشوریان + سلسلهاشوریها + سقوط آشوری ها + تاریخچه نینوا + تاریخچه شهر نینوا + نينوا + انقراض آشور + سقوط تمدن اشور + سقوط در تاریخ + سقوط نینوا توسط کلدانیها + کتیبه های نینوا + چگونگی انقراض سلسلهی ساسانی + سلسله اشوري ها + چگونگی انقراض تمدن آشوری ها + نينواي باستان + نبوپلسر + عاشوریان بین النحرین + سلسه آشوریها + سقوط آشوریان + سقوط آشور توسط كوروش + آشوریان و نامگذاری + اغاز سلسله آشوریها + انقراض دولت آشور + انقراض عاشوريان + تاریخچه اشوری ها +
تمامی حقوق این تارنما - محتوا و پوسته - متعلق به "تاریخ ما" می باشد
استفاده از نگاره های "تاریخ ما" تنها با پیوست لینک، ذکر نام نگارنده و عنوان تارنما مجاز است. (پشتیبانی امنیتی : شرکت پارس پردازش حافظ شیراز)
All Rights Reserved 2006 - 2011