خرید انترنتی مجموعه فیلم های تاریخی و مذهبی - باستانی و ایران باستان خرید اینترنتی پستی مجموعه 3.300 کتاب تاریخی، مذهبی، فلسفی، عرفانی و سیاسی خرید انترنتی مجموعه فیلم های تاریخی و مذهبی - باستانی و ایران باستان
۱
این نگاره توسط انی کاظمی در تاریخ ۲۶م بهمن، ۱۳۸۹ و در دسته "صلح و آزادی + فلسفه" ارسال شده است.

نویسنده :

برگرفته از : http://www.nasour.net/?type=dynamic&lang=1&id=538

بررسی تاریکی در آثار هدایت و سپهری و تا حدودی شباهت های دو نیاز یک نگاه باریک بینانه و تخصصی دارد. خصوص شخصیت های پیچیده ای مثل هدایت و سپهری. از آنجا که هر شخصی اندازه بضاعت خویش می تواند از سفره ادبیات برداشت کند و لقمه هایی را بردارد که قابل هضم . برای همین حقیر در اینجا گلگشتی کوتاه در مبحث تاریکی می زنم. ابتدا باید دید تعبیرها و تاویل ها از تاریکی چیست؟
صادق هدایت در تاریکخانه اینگونه می گوید: « تاریکی توی خودم بود بی جهت سعی داشتم که اونو مرتفع بکنم. افسوس دارم که چرا مدتی بیخود از دیگر دل پیروی کردم حالا پی بردم که پرارزشترین قسمت من همینه. تاریکی همین سکوت بوده تاریکی در نهاد هر جنبنده ای هست فقط در انزوا و برگشت طرف خودمون و حتی که از ظاهری کناره گیری می کنیم. به ما ظاهر می شود همیشه مردم سعی دارند از تاریکی و انزوا فرار کنن.گوش خودشون رو در مقابل صدای مرگ بگیرن. تاریکی وروشنایی برام لا زمه، از روشنایی خوشم نمیآید.» ما شباهت را در آثار سپهری در مقابل تاریکی می بینیم آنجا که می گوید: «شاس/ شبیه تاریک من/ به آفتاب آلوده آم/ تاریکم کن/ تاریک تاریک شاسوس چقدر دیر کردی/ در عطش تاریکی صدایی است/ می زنم شاسوسا/ دشت آفتابی را شب کن/ تا من راه گم شده را پیدا کنم/ آه ای وزش سیاه برهنه»

سهراب قصد دارد راه گم شده را در تاریکی پیدا کند. این چه راهی است که در تاریکی پیدا می شود؟ هدایت می گوید: «جلوی و آفتاب همه چیز لوس و معمولی می شد، ترس و تاریکی منشا زیبائیست.یه گربه روز جلوی معمولی است اما شب تو تاریکی چشماش می درخشد و موهاش برق می زند و حرکاتش مرموز می شه». سهراب هم از شاسوس می خواهد که او را از آلودگی به آفتاب رها کند و کمک کند که او تاریک شود. چرا؟

قرار نیست در اینجا قیاسی صورت بگیرد، خود مساله قیاسی بسیار باریک بینانه و حساس است. خود هدایت می گوید: «نمی خوام که به قول صوفی حقیقت در من تجلی کنه، به عکس انتظار فرود اهریمن رو دارم».وی در جای دیگری می گوید: «در این تاریکی عوالم معنوی رو طی می کنه.» پس مشاهده می کنیم تاریکی که مخاطب هدایت است یک تاریکی معمولی نیست او قصد دارد از این تاریکی چیزهای مهمی کسب کند و می خواهد عوامل خودشناسی را طی کند. این تاریکی، تاریکی درون است و شخص تاروئین تن نشود نمی تواند به این دنیا وارد شود.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

آب حیات که در این تاریکی به دست میآید به قیمت ارزانی داده نمی شود و هر کس نمی تواند مسافر این تاریکی شود. برای همین بسیاری از این اشخاص حتی از این تاریکی گریزان می شوند. (تاریکی که باعث می شود آنها را در مقابل خودشان قرار بدهد. از دیدن خودشان وحشت دارند).

به هر حال باید شخص از ظرفیت بالا یی برخوردار که به این تاریکی وارد شود. ما حتی مشاهده می کنیم در عرفان کسانی که ظرفیت ندارند در این راه وارد شوند به بی راهه کشیده می شوند و شاید به خاطر این است که روی پیرگزینی این همه تاکید شده است. به هر حال هر که دغدغه اصلی او پیدا کردن خودش باشد این تاریکی روبه رو می شود اما به اندازه بضاعت خودش. اما های معمولی این تاریکی کاری ندارند و اصلا چرا باید به آن نزدیک شوند. هدایت می گوید مردم سعی دارند از این تاریکی و انزوا فرار کنند و گوش خود شوند در مقابل صدای مرگ بگیرند، هدایت شاید اوج این تاریکی را مرگ دیده و برای همین وارد به این حیطه می خواسته است به آن تاریکی حقیقی برسد. در حالی که اشتباه هدایت از اینجا آغاز می شود که مرگ را نهایت تاریکی می دیده در حالی که سهراب می گوید: «مرگ کبوتر نیست». همچنان که تاریکی نیست. تازه تاریکی است و این رها از مادیت است که آدمی را به آن غلظت تاریکی وارد می کند. شاید به خاطر همین تکمیل تاریکی بوده است که هدایت دست به خودکشی می زند. باید دانست ذهن محدود بشر بدون یاری گرفتن از قادر متعال نمی تواند به این تاریکی وارد شود وآن را درک کند. چنانچه گفته شده «طلا در تاریکی است».

آری چه چیزی قیمتی تر از خود گمشده آدمی است که در این تاریکی می تواند آن روبه رو شود. شاید به خاطر آن است که سهراب از شاسوسا می خواهد که او را به این تاریکی آغشته کند.

شاسوسا تاریکم کن/ شب اندامت را در من ریز/ دستم را ببین/ راه ام در تو خاموش می شود/ راهی در تهی/ سفری به تاریکی/ راه از شب آغاز شد/ به آفتاب رسید و اکنون از مرز تاریکی می گذرد.

خانم پوران فرخزاد در کتاب «زی شبانه موعود» می گوید: چرا سهراب این همه شیفته تاریکی است و می خواهد زی درونی اش پلی باشد بین او و مرگ؟ یا همانند آن دریانورد سرگردان هلندی محکوم به زندگی ابدی تنها راه نجات اش از زندگی ابدی پیدایی زنی بود که او را عاشقانه دوست بدارد یا عشق مرگ را به او هدیه کند. هدف او نیز از نزدیک به شاسوسا آسودگی اززندگی و پیوستن به سوگ بود. خانم پوران فرخزاد مطرح می کنند که چرا سهراب شاسوسا را وزش سیاه برهنه می خواند؟

شاید به خاطر آن است که شاسوسا راهنمای او برای بردن به دنیای تاریکی است و او از این جهت از شاسوسا می خواهد که او را آغشته به تاریکی کند در واقع او را رویین تن کند تا شهامت وارد شدن به تاریکی را بیابد. درست مثل هدایت که زن اثیری را این گونه دیده است و قصد داشته که با کمک آن زن به دنیای تاریکی وارد شود همچنان که او را در آنجا دیده است. وی می گوید«من احتیاج به این چشم ها داشتم و فقط یک نگاه او کافی بود که همه مشکلا ت فلسفی و معمای الهی را برایم حل کند».

پس می بینیم این تاریکی را نباید نوعی یاس دید. بارها درادبیات ما از این تاریکی به شکل مثبت یاد شده است.ولی وارد شدن به آن کاری صعب است.

حافظ می گوید:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

اصلا یکی از اهداف انسان این بوده است که با این تاریکی روبه رو شود و به این تاریکی وارد شود تا بتواند به آن خویشتن واقعی خود برسد. اما عده ای که مدعی دوست داشتن این تاریکی بوده اند وارد این حیطه شدند ولی توسط این تاریکی بلعیده شدند و نتوانستند راه خود را ادامه بدهند. در یک داستان زیبای تمثیلی که البته مختص به دنیای کودک ونوجوان است به زیبایی این تاریکی را مطرح می کند. در کتاب قصه جغدی که از تاریکی می ترسید نوشته جیل تاملیسول آمده «اینکه بچه جغدی به نام پلا پ از تاریکی می ترسید مادرش به او گفت: پلا پ دلیل ترس تو از تاریکی به خاطر آن است که آن را نمی شناسی. پلا پ وقتی با پیرزنی در مورد ترسش از تاریکی می گوید پیرزن می گوید تاریکی خیلی است«شب که می شود تاریکی مثل یک دوست مهربان از راه می رسد.اول اسباب و اثاثیه کهنه و سوراخ های فرش اتاق و حتی چین و چروک های دست و صورتم را در خودش پنهان می کند آن وقت من فراموش می کنم که زن پیر و فقیری هستم بعد به آرامی دور مرا می گیرد و کمکم می کند که به گذشته هایم فکر کنم به زمان کودکی فرزندانم فکر کنم.»

پس می بینیم که اولین تاریکی آن است که آدمی را به تفکر وا می دارد و از ظاهر دنیای روزمره رها می کند و چیزهایی که در دنیای روشنایی ضعف و ناتوانی به حساب می تاریکی آنها را محو می کند تا تو به یک چیز مهم تر و بزرگ تر برسی.

منبع: روزنامه مردمسالاری

ادامه مطلب کلیک کنید+

www.TarikheMa.ir

تاریخ ما، گزیده تاریخ جهان باستان

Incoming search terms:

  • فلسفه صادق هدایت
  • دانلود زندگی عشق ومرگ از دیدگاه هدایت
  • تفسیر شاسوسا سپهری
  • جهان سیاه تاریک فلسفه پوچی
  • د کتابهای صادق هدایت
  • هایدگر سپهری
  • دانلود نت آهنگ زندگی جاوید
  • دانلود کتاب زندگی عشق و مرگ از دیدگاه هدایت
  • دانلود کتب فلسفی صادق هدایت
  • صادق هدایت

کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + ""

۱ دیدگاه »

  1. حسین هوشیار گفته است :

    با تشکر از شما به خاطر تفسیر زیبا و مقایسه خوب سپهری و صادق.

    [پاسخ]

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت پارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

تمامی حقوق این تارنما - محتوا و پوسته - متعلق به "تاریخ ما" می باشد
استفاده از نگاره های "تاریخ ما" تنها با پیوست لینک، ذکر نام نگارنده و عنوان تارنما مجاز است.
All Rights Reserved 2006 - 2011