این نگاره توسط انی کاظمی در تاریخ ۱۳م مرداد، ۱۳۸۹ و در دسته "
دین و آیین مزدک +
مذاهب و ادیان جهان باستان" ارسال شده است.
نویسنده :
انی کاظمی ظهور مزدک
| سخنگوى با دانش و راءى و کام |
| گرانمایه مردى و دانش فروش |
| نگهبان آن گنج و گنجور گشت |
زمینه هاى اجتماعى – اقتصادى قیام
| زخشکى خورش تنگ شد در جهان |
| بایران کسى برف و باران ندید |
| همى هر کس آب و نان کرد یاد |
مزدک در رابطه با مردم و قباد و تبیین نظام طبقاتى – اشرافى ساسانى
| بدیشان چنین گفت مزدک که شاه |
| چنین گفت کاى نامور شهریار |
| بدو گفت آنکس که مارش گزید |
| همى از تنش جان بخواهد پرید |
| سزاى چنین مرد گوئى که چیست |
| که تریاک دارم درم سنگ بیست ؟ |
| که خونیست این مرد تریاک دار |
آغاز قیام ، انقلاب اجتماعى ، عصیان توده ها
| چو بشنید برخاست از پیش شاه |
| بدیشان چنین گفت کز شهریار |
| سخن کردم از هر درى خواستار |
تسخیر تیسفون
تسلیم شاه
| چو مزدک ز در آن گره را بدید |
| ز درگه سوى شاه ایران دوید |
| چنین گفت : کاى شاه پیروز بخت |
| سخنگوى و بیدار و زیباى تخت |
شرح مظالم اشرافیت ساسانى و فقر و گرسنگى رعایاى ایرانى
| بدو گفت : برگوى و لب را مبند |
| چنین گفت : کاى نامور شهریار |
| کسى را که بندى ببند استوار |
| خورش باز گیرند زو تا بمرد |
| ببیچارگى جان و تن را سپرد |
| مکافات آن کس که نان داشت او |
| مرین بسته را خوار بگذاشت او |
| که این مرد را نابد و پارسا |
قباد، به مصادره اندوخته هاى درباریان راضى مى شود!
| چنین داد پاسخ که : میکن بنش |
| که خو نیست ناکرده بر گردنش |
پیروزى
| چو بشنید مزدک زمین بوس داد |
گشودن انبارها و دستکرت هاى اشراف ایرانى و درباریان ساسانى
| بدرگاه او شد با نبوه گفت : |
| که جائى که گندم بود در نهفت |
| دهید آن بتاراج در کوى و شهر |
مصادره اموال شاه و درباریان
| ز یک دانه گندم نبودند شاد |
جاسوسان خبر از مصادره اموال قباد دادند
قباد مزدک را فراخواند و علت را پرسید
پاسخ مزدک به قباد
| قباد آن سخن گوى ۳۶ را پیش خواند |
| چنین داد پاسخ کِانُوشَهْ بُدى |
| سهن هَرْچِ بشنیدم از شهریار |
| بگفتم ببازاریان خوار خوار |
| بشاه جهان گفتم از مار و زهر |
| از آن کس که تریاک دارد بشهر |
| بدین بنده پاسخ چنین داد شاه |
| اگر خون این مردِ تریاکْ دارْ |
| بریزد کسى نیست با او شمار |
| چو شد گرسنه نان بود پاى زهر |
| که انبار را سود جانش نبرد |
| ز گفتار او تنگ دل شد قباد |
| وز آن پس بپرسید و پاسخ شنید |
| دل و جان او پر زگفتار دید |
| سخنهاش ز اندازه اندر گذشت |
تعالیم و فرامین مزدک : برابرى ، تقسیم عادلانه ثروت ، عدالت اجتماعى
| برو انجمن شاه فراوان سپاه |
| بسى کسى به بیراهى آمد ز راه |
| همى گفت : هر کو توانگر بود |
| نباید که باشد کسى بر فزود |
| توانگر بود تار و درویش پُودْ |
| جهان راست باید که باشد بچیز |
| زن و خانه و چیز بخشیدنى است |
| تهى دست کس با توانگر یکى است |
| من این را کنم راست با دین پاک |
| شود ویژه پیدا بلند از مغاک |
| هر آن کس که او جز برین دین بُوَد |
| زیزدان وَزْمَنْشْ نِفْرین بُوَد |
عدالت اجتماعى مزدک و محو طبقات
| بِبُدْ هَرْکِ درویش با او یکى |
| از این بِسْتَدى چیز و دادى بدان |
| فرومانده بُدْ زان سخن بِخْردان |
محو اشرافیت ساسانى ؛ قباد، خود مزدکى شد!
| چو بشنید در دین او شد قباد |
| ورا شاه بنشاند بر دست راست |
| ندانست لشکر که موبد کجاست |
| بَرِ او شد آنکس که درویش بود |
| و گرنانش از کوشش خویش بود |
محبوبیت مردمى مزدک و قلمرو قیام او، نمایشى از پایگاه مردمى قیام
| توانگر همى سر زتنگى نگاشت |
| سپردى بدرویش چیزى که داشت . |
| چنان بُدْ که یک روز مزدک پگاه |
| چنین گفت کز دین پرستان ما |
| زمزدک شنید این سخنها قباد |
| چنین گفت مزدک بِپُرْمایه شاه |
| که این جاىْ تنگست و چندان سپاه |
| بهامون خُرامدْ کُنَدْ شانْ نگاه |
| بدشت آمد از مزدکى صد هزار |
هشدار مزدک به قباد در مورد فرزندش انوشه روان که آلت دست موبدان و اشرافساسانى است .
توصیه هاى مزدک به قباد: هر کس اقتصاد ندارد، اعتقاد ندارد.
| که اى برتر از دانش بآفرین |
| چنان داد که کسرى نه بر دین ماست |
| ز دین سرکشیدن وراکى سزاست |
| که سرباز گرداند از راه بد |
| که دانا برین پنج نفزود نیز |
| کجا رشک و کینست و خشم و نیاز |
| بپنجم که گردد برو چیره آز |
| تو چون چیره باشى برین پنج دیو |
| از این پنج ما را زن و خواستست |
| که دین بهى در جهان کاستست |
| زن و خواسته باشد اندر میان |
| چو دین بهى را نخواهى زیان |
| کزین دو بود رشک و آز و نیاز |
| که با خشم و کین اندر آید براز |
| بباید نهاد این دو اندر میان |
نگرانى شدید قباد از سرنوشت انوشیروان که در محاصره موبدان و اشراف ساسانىاست
| چون این گفته شد دست کسرى گرفت |
| بدو ماند بد شاه ایران شگفت |
| بمزدک چنین گفت خندان قباد |
| که از دین کسرى چه دارى بباد |
قباد از مزدک مى خواهد که توطئه را افشا کند. قباد فرزند را به دین مزدک دعوت مى کند.
| چنین گفت مزدک که این راه راست |
| نهانى نداند که بر دین ماست |
| که از دین به بگذرى نیست راه |
آغاز توطئه علیه مزدک اتحادى از موبدان و فئودالها و اشراف ساسانى و انوشیروان
| بدو گفت کسرى چو یابم زمان |
| بدو گفت مزدک زمان چند روز |
| همى خواهى از شاه گیتى فروز |
| ورا گفت کسرى زمان پنج ماه |
اجتماع وفاداران به نظام طبقاتى طرح توطئه و تحریک قباد علیه مزدک
| برین برنهادند و گشتند باز |
| که داننده یى دید و فریادرس |
| که آنجا بد از داد هرمزد پیر |
| سخن رفت هر گونه از بیش و کم |
مجلس مناظره و محاکمه مزدک ، و تحریک شاه علیه وى
| که اکنون فراز آمد آن روزگار |
| که دین بهر را کنم خواستار |
| سخن گوى و جوینده راه آمدند |
| بیامد سخن را در اندر گشاد |
اتهامنامه اشرافیت ساسانى علیه مزدک ، دفاع از نظام ارزشى ساسان
| بمزدک که اى مزد دانش پژوه |
| نهادى زن و خواسته در میان |
| چه داند پسرکش که باشد پدر |
| چو مردم سراسر بود در جهان |
| کسى کو مرد جاى و چیزش کر است |
| که شد کار جوینده با شاه راست |
| جهان زین سخن پاک ویران شود |
| نباید که این بد بایران شود |
| همه کدخدایند و مزدور کیست |
| همه گنج دارند و گنجور کیست |
| ز دین آوران این سخن کس نگفت |
دگردیسى قباد و انفعال شاهانه
فرمان قتل عام
| ابا هرک او داشت آئین و راه |
| بدو گفت هر کو برین دین اوست |
| مبادا یکى را بتن مغز و پوست |
| بدان راه بد نامور صد هزار |
| بفرزند گفت آن زمان شهریار |
| که با این سران هرچ خواهى بکن |
باغ سرخ مزدک نشان
| که دیوار او برتر از راغ بود |
| همى گرد بر گرد او کنده کرد |
| مرین مرد مانرا پراکنده کرد |
| زبر پاى و زیرش سرآکنده سخت |
| بمزدک چنین گفت کسرى که رو |
| درختان ببین آنک هر کس ندید |
| نه از کاردانان پیشین شنید |
| بشد مزدک از باغ و بگشاد در |
| همانگه که دید از تنش رفت هوش |
اعدام مزدک
| نگون بخت را زنده بردار کرد |
| سر مرد بى دین نگون سار کرد |
زهر چشم شاهانه به ایرانیان
| تو گر باهشى راه مزدک مگیر |
نظم گورستانى آرامش اشراف و روحانیون زرتشت
| بزرگان شدند ایمن از خواسته |
۱ – فردوسى / شاهنامه . چاپ آکادمى علوم اتحاد شوروى مسکو ۱۹۷۰، جلد هشتم ص ۴۲-۵۲٫
منبع محتوا:
تاریخ ادیان و مذاهب جهان – جلد دوم – نوشته مبلّغى آبادانى
نگاره های مرتبط:
- لطفاً به صورت
فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "
صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "
انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید
کلمات کلیدی : " آیین" + "آیین مزدک" + "آیین مزدکی" + "ایران باستان" + "باستان" + "تاریخ" + "تمدن" + "دین" + "دین مزدک" + "دین مزدکی" + "ساسانیان" + "شاهنامه" + "ظهور" + "ظهور مزدک" + "فردوسی" + "فرقه" + "قباد" + "قیام مزدک" + "مذهب" + "مزدک" + "مزدکی"
جستجوهای ورودی:
مزدک در شاهنامه + دین مزدکی + قباد + ایین مزدک در شاهنامه + دین مزدکیان + تاریخچه شاهنامه فردوسی + شعر و معماری در شاهنامه فردوسی + قباد قباد و فرزندانش + قبادومزدکدر شاهنامه + مز دکی + اشعار ظهور + مزدک در شاهنامه کیست + مزدک شاه + هنر معماری در شاهنامه فردوسی + پروفسور والتر هينتس «شاهنشاهان و ساتراپهاي ايران + کارهای جالب دین مزدکیان + شعر شاهنامه در مورد گندم + شاهنامه و معماری + ایین مزدکیان در شاهنامه + تاریخ شاهنامه فردوسی + تاریخچه شاهنامه + تاریخچه شاهنامه و فردوسی + تحلیل داستان مزدک و قباد در شاهنامه + داستان دور انديشي و دوستي + درباره ی حزم و دوراندیشی در دوستی بادوستان وبرخورد با دشمنان گفت وگو کنید + دين مزدكي + دین فردوسی + دینمزدکی + شاهنامه فردوسی مزدک + گناه دراشعار شاهنامه وفردوسی +
ba salam,man ba khundane matalebe marbut be zohure mazdak mayel shodam dar murede zahak va kaveh ham motalee dashte basham.lotfan age matlabe khandani dar in mured darid be imailam ersal konid.mamnun.
[پاسخ]
دانلود کتاب های تاریخی
[پاسخ]