تاریخ ما
گزیده‌ای از تاریخ و تمدن جهان باستان

دکتر علی شریعتی

این مطلب به کوشش اِنی کاظمی بنیانگذار وبسایت تاریخ ما به مناسبت ارادت ویژه ای که او به معلم شهید دکتر علی شریعتی داشته است منتشر شده است. آنچه در ادامه خواهید خواند متن کامل سخنرانی آری برادر این چنین بود است که در سال ۱۳۵۰ ایراد شده است.

دکتر علی شریعتی

آری برادر این چنین بود

 …ریشه اصلی کار من تمدن است و همواره تمدن ها و آثار بزرگ بشری را بزرگترین افتخار بشر می دانستم و به هر کشوری که می رفتم بلافاصله به سراغ یکی از آثار و شاهکارهای عظیم تمدن گذشته اش می رفتم ؛تا بدانم و ببینم و بشناسم که این قوم چه اثری را خلق کرده است چه شاهکار هایی را آفریده است در این میان وقتی به معبد دلفی رفتم سرشاز ازهیجان شدم از این زیباییو عظمت و شگفتی کار . در اروپا موزه هنر و معماری جهان و معبدهای بزرگ و پر شکوه و قصرهای عظیم.
در خاور دور (چین ، کامبوج ، ویتنام) کوههای عظیمی هست که انسان تمام این کوهها را یک پارچه تراشیده است با دست و انگشت و اعصاب خود ؛ و آن را به صورت یک معبد درآورده برای خدایان و برای نمایندگان خدا در زمین ، روحانیون رسمی مذهب … اینها بزرگترین میراث عزیز بشریت بود در نظر من و اما …و اما آن سال آخر تابستان به مصر رفتم مثل هر کس و پیش و بیش از هر کس شیفته بودم تا پیش از هر چیز اهرام سه گانه مصر را ببینم …رفتم …و بسیار خوشحال که چنین موفقیت بزرگی را بدست آمورده ام ؛ راهنما من «جل» راه افتاد و من دنبالش… به من شرح میداد که این اهرام چگونه ساخته شده اند .

دکتر علی شریعتی
هشتاد میلیون (۸۰،۰۰۰،۰۰۰) قطعه سنگ را از اسوان (همان جایی که امروز سد معروف اسوان را ساختند) بردگان به قاهرهآوردند ، فاصله بین قاهره و اسوان ۹۸۰کیلومتر میباشد و ۹ هرم ساختند که ۶ تای آنها کوچک و ۳ تا بزرگ میباشد ، که همه میدانیم و می شناسیم و عکسش را دیده ایم .این هشتاد میلیون قطعه را بردگان از اسوان یعنی ۹۸۰کیلومتری به این نقطه حمل کردند و روی هم چیدند تا در زیر این اهرام جسد مومیایی شده فرعون را دفن کنند همین ! ! !
در خود ان دخمه ، مخزن اصلی که اتاق است تمام این اتاق بزرگ از ۵ قطعه سنگ ساخته شده است ، یک قطعه سنگ یکپارچه سقف و چهار قطعه سنگ یکپارچه دیگر چهار دیوار اتاق را تشکیل می دهد و سنگ سقف برای اینکه ارزش قطر و وزنش را بدانیم کافیست بدانیم که چندین میلیون سنگ قطعه سنگ بزرگ نا نوک اهرام روی همین سقف چیده شدند و این سقف پنج هزار سال است (۲۸۸۶ق.م زمان اولین هرم مصر باستان که هرم خوفو نام دارد ) که این وزن را تحمل می کند.
دچار شگفتی شدم از این همه کار ، از این شاهکار عظیم ، از این عظمت اهرام مصر و براستی عظیم است….
در ضمن از راهنما پرسیدم:در ان گوشه به فاصله ۲۰۰ تا ۴۰۰ متر قطعه های سنگی هست انها چیست؟

راهنما گفت که انها چیزی نیست انها سنگ هستن و مهم نیست!

گفتم: خب اینها هم سنگ هستن می خواهم ببینم!

گفت:انها دخمه هایی هستند که چند کیلومتر درون زمین کنده شده اند!

گفتم : چرا؟

گفت:برای اینکه روزی ۳۰،۰۰۰ هزار برده اینجا کار می کرده و بسیاری از آنان زیر فشار این حمل سنگها می مردند.

دکتر علی شریعتی

اما نظام بردگی که به قول شما باعث شده است اهرم و چرخ ایجاد نشود به این دلیل که احتیاجی نبود، بارهای سنگین را بردگان می کشیدند و نگاه داری بردگان از حیوانات ارزانتر تمام میشد….
هر وقت که بردگان در زیر بار حمل این سنگ ها میمردند (اشک های استاد جاری می شود) به سادگی و ارزانی میشد دسته دیگری از مردمان را جانشین مردگان کرد….
بنابراین دیگر نیازی به اختراع اهرم و چرخ نشد؛ در ان تمدن که آوازه اش در دنیا پیچیده است

گفتم میخواهم بروم انجا ! راهنما به من گفت : جایی دیدنی نیست، سنگ هاییست به هم ریخته و بعد هم دخمه ایست که جنازه های صدها هزار برده را توی این دخمه میریختند و فرعون دستور داده بود که این دخمه نزدیک همین اهرام باشد، کهخ همان طور که زنده ی اینها ، در زندگی نگاهبان خانه ها و قصرهای ما بوده همان طور نیز ارواح آنان نیز در پیرامون گورهای ما نگهبان شکوه و عظمت ما باشد..
به راهنما گفتم: تو برو دیگر نمیخواهد انجا بیایی، کمک نمیخواهم و رفتم کنار همین دخمه ها و انجا نشستم و دیدم چه رابطه خویشاوندی نزدیکی میان من و این کسانی که در این دخمه مدفونند هست ما از نژاد هم هستیم…ما از نژاد هم هستیم…درست که من از یک سرزمین دور آمده ام و اینها برای نژاد و سرزمین دیگری است ولی این تقسیم بندیهای پلیدیست تا انسان ها را قطعه قطعه کنند وخویشاوندها را بیگانه کنند و بیگانگان را خویشاوند و من از این سلسله هستم و بعد… از کنار ان دخمه نگاه کردم به این اهرام عظیم ، دیدم چه قدر عظمت ، و من چقدر باشکوه و جلال این اهرام بیگانه هستم …و نه… دیدم من چه قدر نسبت به این هنر و تمدن اهرام کینه به دل دارم و بعد دیدم که همه یان آثار عظیم بشری که در طول تاریخ تمدن ها را ساخته اند همه بر روی استخوان های برادران من ساخته شده است..
دیوار چین ،دیدم خویشاوندان من نیز در دیوار چین مدفون شده اند انجا که بردگان باید کار میکردندو هر برده ای که نمی توانست بار سنگین این سنگها را بکشد بلافاصله فرمان می آمد، برای جنازه او که در جلد این دیوار بگذارند و رویش را ماله کنند و این چنین دیوار عظیم چین ساخته شد و همه تمدن ها و همه دیوارها و بناهای عظیم بشری….
« و دیدم که تمدن یعنی دشنام ،یعنی کینه ، یعنی نفرت ، یعنی آثار ستم هزاران سال برگرده و کشته اجداد من…».

دکتر علی شریعتی
انجا نشستم ، نشستم مثل اینکه همه کسانی که در اینجا و در این دخمه ریخته شده اند برادر من اند ،برگشتم و رفتم به اتافم در هتل انجا نشستم و نامه ای به یکی از برادرانم نوشتم. او پنج هزار سال پیش در اینجا مرد و من خواستم تا گزارش این پنج هزار سال اخیر (۳۰۰۰ ق.م) را که دیگر او ندید و ندیده و نبودهرا برا یش شرح بدهم که از وقتی تو… برادر رفتی بر ما چه گذشت. براش شرح دادم:

که وقتی تو… برادر! رفتی ما همچنان در حال ساخت تمدن ها بودیم و همچنان در کار طرح هایی بزرگ و خلق افتخارات عظیم . میآمدند به دهات ما روستاهای ما ،ما را مانند چهار پایان میگرفتند و میبردند برای ساختن گورهایشان و هر کدام در زیر این سنگها میمردیم و مدفون میشدیم و هر کدام کار را به پایان میرساندیم شکوه . عظمت و افتخار این بنا و این اثر به نام دیگران ثبت میشد و از ما حتی نامی در خاطری نمیماند ، گاه ما را دسته جمعی می بردند به جنگ علیه کسانی که نمیشناختیم و جنگ برای هدفی و علتی که نمی دانستیم چیست و شمشیر کشیدن بر روی کسانی که هیچ کینه ای نسبت به آنها نداشتیم و شمشیر کشیدن بر روی کسانی که همزاد ما و هم طبقه ما بودند ، انها نیز از ما کینه نداشتند و نمی دانستند برای چه می جنگند ؛ما را میبردند و در ده ما مادران پیر و پدران شکسته ی ما چشم انتظار ما میماندند به قول یکی از دانشمندان : جنگ عبارت است از دو گروه که با هم می جنگند برای کسانی که با هم نمی جنگند اما هم دیگر را می شناسند .و ما را دسته جمعی می بردند در انجا نابود می شدیم ،قتل عام میشدیم و نابود میکردیم و قتل عام می کردیم و به هر حال شکست می خوردیم؛ داغ و دردش را پدران و مادران ما و روستاهای متروک ما و مزارع خراب ما تحمل می کرد و اگر پیروز می شدیم افتخار و قدرت نصیب کسانی می شد که ما هرگز و هیچ گاه در فخر و غنیمتش سهیم نبودیم ، اما ناگهان برادر! یک تحول بزرگ بعد از رفتن تو پدید آمد و فرعون ها ، قدرتمندان و زورمندان تاریخ تغییر تفکر دادند و ما خوشحال شدیم انها معتقد بودند که روحشان جاوید است و همواره پیرامون قبرهایشان می چرخد و اگر جسد همواره سالم بماند روح ارتباطش را با جسد حفظ می کند و برای این عقیده بود که ماها و شما را مجبور می کردند تا برای گورشان این بناهای عظیم و قاتل را بنا کنیم اما روشن فکر شدند و به این مرگ نه اندیشیدند و ان عقیده ی کهنه را رها کردند و ما مژده ی بزرگی را احساس کردیم .

اما … اما برادر این شادی دیرپا و زود گذری بود ، زیرا بعد از رفتن تو باز هم به دهات ما ریختند و بازما را آوردند و باز ما بر روی شانه هامیان و پشتمان سنگهای عظیم و ستون های عظیم بنا کردیم و حمل کردیم اما نه برای گور هایشان زیرا که دیگر به گورهایشان اهمیت نمی دادند بلکه برای قصرها شان کار می کردیم . . .”
و بعد قصرهای عظیم بر روی زمین بنا کردیم و در زیر این قصرها همچون تو هر نسل میمردیم و پاداش این مرگ باز دخمه ای نزدیک این بناها و مدفون شدن بود..
برادر یک مژده بزرگ دیگر فراهم آمد ؛ پیامبران بزرگ بر روی زمین برخاستند اینان از جانب خدایان می آمدند ، زرتشت بزرگ ، مانی بزرگ ، بودا بزرگ ، کنسسیوس حکیم ، اکسوی عمیق..
برای نجات ما روززنه ای باز شد ،خدایان برای نجات بردگان و ذلت ما دست به کار شدند و فرستادگانی فرستاده بودند تا ایمان را پرستش وجانشین ستمگری و بردگی کنند … اما … اما برادر دیدم اینها بی استثنا و بی درنگ تا مبعوثمی شدند از خانه ی مبعوث شان فرود میآمدند ، بی آنکه به ما اعتنایی بکنند و نامی و یادی و خطابی به ما کنند راهی کاخی می شدند و قصری …کنسسیوس حکیم او همه سخن درباره جامعه و انسان گفت و ما باور کردیم دیدیم، تا آخر به وزارت لویی رسید و نظیر شاهزادگان چین شد و بودا که خود شاهزاده ی بنارس بود ، از همه ما برید ! و در درون خود برای رفتن به میروانا که نمی دانم کجاست و یافته های بزرگ آفرید و اندیشه های بزرگ آفرید و زرتشت در آذربایجان مبعوث شد اما بی آنکه با ما سخن بگوید راهی بلخ شد و به دربار گشتاسب رفت . مانی آمد علیه زرتشت و ما شاد شدیم که این فرستاده ایست برای نجات ما … علیه ظلمت برآشفته است مگر نه ما نیازمند نوریم و مگر نه از ظلمت رنج میبریم … اما … دیدم کتاب آسمانی خود را به شاپور پادشاه ساسانی تقدیم کرد و برای تاجگذاری شاپور خطبه خوانده و بعد افتخار می کند که من کنار شاپور گشتم و بعد اعلام کرد هر کس شکست بخورد از ذات ظلمت است و هر کس پیروز شود از ذات نور است ؛ و بعد برادر! تو قربانی این بناهای عظیم بر گور شدی و من قربانی ساختن این قصرهای عظیم بر گور شدم… اما .. اما … نه ناگهان دیدم در کنار فرعون ها و قارون ها که ما را به بردگی می خریدند و به زور به کار می کشیدند … یک طبقه دیگر نیز بوجود آمد بنام جانشینان این پیامبران و روحانیون رسمی ، از فلسطین گرفته تا ایران ، تا مصر ، تا چینو تا هر جا که جامعه و تمدنی است بعد در کنار این اهرام و در کنار این قصرها ی بزرگ ما باید سنگ کشی می کردیم برای معبدهای پر شکوه … و بعد نمایندگان خدا و جانشینان این پیامبران ما را دست بندی دیگر زدند و به نام ذکات غارتی دیگر کردند و به نام جهاد در راه دین باز به جنگ های تازه فرستادند تا جایی که مجبورمان می کردند که در برابر این خدایان ، در کنار این بت ها کودکان خودمان را قربانی می کنیم و نمی دانی برادر که همه معبدها مملو از خون فرزندان معصوم ماست و ما هزاران سال بدبخت تر از تو و سرنوشت تو گور ساختیم و قصر ساختیم و معبد ساختیم و خدایان در کنار فرعون ها و قارون ها و نمایندگانی از او ، باز به جان ما افتادند، سه پنجم همه املاک ایران ( ایران باستان ) را معبدان خداوند و اهورا از ما گرفتند و ما برای انها رعیت هستیم ؛ چهار پنجم همه زمین های سرانک را کشیشان خداوند از ما گرفتند و ما برای معبد ها بیگاری می کردیم و همه و همه ان کاخ های عظیم روم و معبدهای بزرگ چین را… همه را ساختیم و مردیم و پیروزی از آن معبدان بود ، کشیشان و روحانیون و ادیان و باز فرعون ها وباز همچنان گاری ها..
و من هزاران سال پس از تو این چنین زیستم و مرگ همه برادرانم و همه نژاد هایم را دیدم ، احساس کردم که خدایان نیز با بردگان دشمن هستند و احساس کردم که دین نیز بند دیگریست برای بردگی ما و احساس کردم که معبدان ، کشیشان و روحانیون ادیان نیز ابزار دیگری برای تحکیم این قصرها و گور ها هستند و توجیه این نظام.
و بعد معتقد شدم برادر، اساسا همچنان که حکیمان می گویند ، دانشمندان بزرگ که بیشتر از ما می فهمند ، می گویند ، مردانی همچون ارسطو ( یونان باستان ) که می گوید : برخی برای آقایی به این دنیا آمده اند و برخی برای بردگی …، و من یقین کردم که ما برای بردگی به دنیا آمده ایم و جز این سرنوشتی نداریمو یقین کردم که سرنوشت مقدرمان بار کشی و ستم کشی و خوردن شلاق و تحقیر و نجس تلقی شدن و بردگیست و جز این در جهان سرنوشتی نداریم . اما ….
اما برادر ناگهان خبر یافتیم که مردی از کوه سرازیر شده است و در پیرامون یک معبد فریاد زده است که من از جانب خدا آمده ام ؛ و من باز بر خودم لرزیدم که باز فریبی تازه برای ستمی تازه تر … اما زبان که به سخن گشود ، برای من باور کردنی نبود، می گفت من از جانب خدا آمده ام ، می گفت خدای من اراده کرده است تا بر همه بردگان و فقیران زمین منت بگذارد که آنها را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهد ، عجبا … چگونه است خدا برای نخستین بار با بردگان و بیچارگان سخن می گوید و به آنها مژده نجات می دهد و نوید رهبری جهان و وراثت بر زمین؟
اما باز باور نکردم ، گفتم او نیز همچون پیامبران دیگر در ایران و چین و هند ، شاهزاده ایست که به نبوت مبعوث شده است تا با قدرت مندی هم پیمان شود و قدرتی تازه بیافریند … اما … گفتند نه …. او نیز مرد یتیمی بوده است و همه مردم او را می دیدیند که در قرارید پشت همین کوه برای مردم این شهر ، گوسفندچرا می کرده است …
عجبا … (سکوت مطلق) … چگونه است که خداوند فرستاده خویش را از میان چوپانان برگزیده است ؟ و گفتند او آخرین حلقه سلسله ایست که در آن سلسله اجدادش همه چوپان بوده اند ؛ بر خود لرزیدم که برای نخستین بار از میان ما پیامبری بر خواسته است ، برادر به او ایمان آوردم به خصوص از هنگامی که همه برادرانم را گرد او دیدم بلال برده ارزان قیمت بیگانه ای از حبشه ، سلمان برده آواره ای از ایران ، ابوذر فقیر درمانده ای از صحرا ،سالم غلامی کم توان ، اکنون در پیشوایان همه یاران او شده اند و سخن گوی رسمی این، ان بیگانه ارزان قیمت برده سیاه پوست است .
باور کردم برادر … باور کردم ، بخصوص وقتی دیدم که کاخی که او برای او ساخت ، چند اتاق از گل بود که خودش نیز همچون دیگران در گل کشیدن و خاک کشیدن کمک می کرد و بارگاه و تختی که برای خود ترتیب داد یک تکه چوب بود که رویش برگهای خرما انباشته بود … واین همه دستگاه او بود … و این همه فشاری بود که بر مردم برای ساختن خانه خودش وارد کرد و تا مرد هم چنین بود. امدم از ایران گریختم از نظام معبدان و گریختم از نظام تبار های بزرگ که ما را همواره برای جنگ ها و قدرت ها به بردگی میکشیدند ؛ آمدم به شهر او با دیگر بردگان و بی پناهان و آواردگان و با او زیستیم … او مرد … باز ناگهان دیدم برادر … باز معبد ها پر شکوه و عظیم بنا شد به نام او ، شمشیر های فرعون باز بر سر ما کشیده شد بر رویش آیات جهاد … ! و باز بیت المال ها سرشار از ثمره غارت ما و باز نمایندگان این مرد به روستاهای ما ریختند و باز جوان های ما را به بردگی روئسای قبایل خود بردند و مادر های ما را در بازار های دور فروختندو جوانان ما را برای جهاد در راه خدا کشتند و همه هستی ما را به نام ذکات غارت کردند … .

نا امید شدم برادر و چه می تونستم بکنم؟ قدرتی بر روی جهان آمد که در جامعه ی توحید ،باز همان بت ها پنهان شده بود و درمعبد و محراب الله همه ان آتش های فریب برافروخته شده بود و باز همان چهره های فرعونی که قارونی که تو برادر (برادر دفن شده در دخمه نزدیک اهرام) خوب می شناسی و چهره های قدسین و دروغ ، هم دست و هم داستان قارون و فرعون به نام خلافت الله و خلافت رسول الله ، باز بر جان ما و بشریت ، تازیانه شرق نواختند ، باز ما به بردگی افتادیم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازیم … باز مناره های عظیم … باز محراب های پر شکوه … باز قصرهای بزرگ در دمشق … کاخ سبز در بغداد ، دارالخلافه هزار و یک شب ها … باز ساختیم این بار به نام الله… به نام الله … باور کردیم که دیگر راهی نیست ، نجاتی نیست اما نمی دانیم چه بود ، نمیدانیمو نمی دانستم برادر که آیا در پیام ان مرد که باور کردم فریب خوردم؟ یا نه در این نظامی که اکنون در سیاه چالهای آن می پوشم و در این نظامی که همه برادران و همه هستی ما و سرنوشت ما باز غارت شده و باز قتل عام شده؟؟؟.
نمی دانم دیگر هیچ راهی نبود ، به کجا برم؟ برگردم به معبدان خودم برادر؟ چگونه میتوانستم برگردم؟ این معبد هایی که همواره همدست و هم داستان قدرت ها و فریب ها بوده اند ، به رهبران و مدعیان آزادی ملیتم برگردم ؟ اینها همه کسانی بودند که در ابن حکومت جدید و انقلاب جدید ، قدرت های خانواده خودشان را در خراسان و در سیستان و در گرگان از دست دادند و اکنون برای بدست آوردن ان حکومت خانوادگی خودشان و بعد احیا نظام جاهلی شان با این ها می جنگیدند … به همین مسجد ها پناه ببرند ، می بینم چه فرقیست بین این مسجدها و ان معبد ها ؟ ناگهان دیدم برادر این شمشیر هایی که بر رویش جهاد و آیات جهاد کنده شده است و این معبد هایی که در اون سرود نیایش الله بلند شده است و این موذنه هایی که از آن اذان توحید گفته میشود و این چهره های مقدسی که به نام خلافت و امامت و ادامه سنت ان پیام آور در اینجا بر روی کاراند و ما را به بردگی و قتل عام گرفته ،و قبل از من برادر! یکی دیگر قربانی این شمشیر هاست ، یکی دیگر قربانی مظلوم این محراب هاست« علی ».
علی… برادر ، خویشاوند ان مرد پیام آور بود و در محراب همین عبادت الله کشته شد ، پیش از من برادر ، خانواده او پیش از خانواده من و پیش از خانواده برده ها و ستم دیده های تاریخ نابود شدند و خانه او پیش از خانه ما به نام سنت جهاد و ذکات غارت شد و « قرآن » برادر پیش از آن که وسیله ای شود برای باز هم چاپیدن من ، باز هم بیگاری و بردگی من بر سر نیزه شد و « علی » را شکست … عجب ! … این بود که برادر یافتم ، مردی را پیدا کردم بعد از پنج هزار سال که از خدا سخن می گوید اما نه برای خواجگان بلکه برای بردگان ؛ نیایش می کند برادر نه همچون بودا که به میروانا برسد و یا همچون راهبان مردم را بفریبد یا همچون پارسایان خود را به خدا برساند ؛
و می جنگد برادر! شمشیر پر آوازه اش از همه ان شمشیر هایی که تو شناختی و من در این پنج هزار سال شناختم قاطع تر و کوبنده تر است اما همه بر سر کسانی که همواره بر سر ما می زدند برادر! خورد..
مرد جهاد است مردی که پیدا کردم ، مرد عدالت است عدالتی که اولین کسی که قربانی عدالت خشن و خشکآن شد برادرش بود برادر …( سکوت ) … و مردیست که همسرش که هم همسر اوست و هم دختر ان پیام آور بزرگ همچون خواهر من کار می کند و رنج میبرد و محرومیت و گرسنگی را چون ما با پوست و جانش کشیده است و می کشد برادر و همین طور دخترش و پسرش … و پسرش وارث پرچمی است سرخ رنگ که در طول تاریخ در دست ما ها بوده و پیشوایان ما ….
__________________________________________________________

این است که برادر بعد این پنج هزار سال از ترس ان معبدها که تو میشناسی و من میشناسم از ترس ان بناهای عظیم که تو قربانیش شدی و من قربانیش و از ترس ان قدرتهای وحشتناک ، من اکنون …برادر! آمده ام کنار یک خانه گلی ، متروک ، خاموش ، یاران ان پیام آور از پیرامون این خانه کنار رفته اند و تنهاست ، همسرش تن به مرگ داده است و خودش در نخلستان های بنی نجار ، همه رنجها و درد های من و تو را با خدایش می گرید ؛ من سرم را به کنار در این خانه متروک گذاشتم و از ترس ان معبدهای وحشتناک و از ترس ان قصرها و از ترس ان گنجینه ها که همه با خون و رنج ما فراهم شده در این هزاران سال به این خانه پناه آوردم ، این است برادر … او و همه کسانی که به او وفادار مانده اند، از تبار و نژاد ما رنج ها دیده ها بودند … همه آنها … او برای اولین بار زیبایی سخن را نه برای توجیه محرومیت ما و توجیه برخورداری قدرتها بلکه زیبایی سخنش را که قهرمان سخن وریست برای نجات ما و آکاهی ما استخدام کرد او بهتر از دموستن سخن می گوید اما نه برای احقاق حقش ، او بهتر از بوسه ی خطیب سخن می گوید اما نه در دربار لویی ، بلکه بر سر قدرت ها و بلکه پیشاپیش ستم دیدگان ؛ شمشیرش را نه برای دفاع از خود یا خانواده خود یا نژاد خود یا ملت خود و نه برای دفاع از قدرتها بزرگ بلکه بهتر از اسپارتاکوس و صمیمیتر از او برای نجات ما در همه صحنه ها به چرخ آورده است ؛ او بهتر از سقراط می اندیشد اما نه اندیشه ای برای اثبات فضایل اخلاقی و اشرافیت که بردگان از آن محرومند بلکه برای اثبات ارزش های انسانی که در ما بیشتر است ، زیرا او وارث قارون ها و فرعون ها نیست و وارث معبدان نیست او خود نه محراب دارد و نه مسجد ، او خود قربانی محراب است ؛ او با خدا سخن می گوید ، او مظهر عدالت است ، او مظهر تفکر است ، اما نه در گوشه ی کتابخانه ها و مدرسه ها و آکادمی ها و نه در سلسله علما تر تمیز روی طاقچه نشسته ! که از درد و رنج و گرسنگی مردم خبر ندارد از پس غرق در تفکرات عمیقه … نه برادر ! ، او همان طور که در عمق آسمان ها پرواز می کند در همان حال ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل کرد و او در همان حاله محراب عبادت ، رنج تنش را فراموش می کند و نیش خنجر را در همان حال … ! .فریاد می زنه به خاطره ظلمی که بر یک زن یهودی شده است ، فریاد می زند که اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست ، او برادر ، مرد شعر است و مرد زیبایی سخن اما نه چون شاهنامه که در تمام شست هزار بیت آن تنها یک بار از نژاد ما (بردگان) سخن گفت و از یکی از برادران ما ، « کاوه » این آهنگری که معلوم بود از تبار ماست ، اما این آهنگر با اینکه آزادی و انقلاب و نجات مردم و ملت را تعهد کرد اما تا آمد بیرون … درون شاهنامه ترغیب می کنند که این تنها قهرمان از تبار ما که پا به شاهنامه گذاشته است ؛ چه شد؟ کجا رفت؟ ناگهان میبینم گم شد ، چرا که درخشش نژاد و تبار «فریدون» پیش آمد ؛ این است که چند خط بیشتر از او در تمام شاهنامه نیامد .
اکنون نیز برادر در عصری و وضعی و جامعه ای زندگی می کنم که باز به او محتاج هستم و همه هم نژادان و هم طبقه های من نیز به او احتیاج دارند ؛ او بر خلاف پیامبران دیگر ، بر خلاف نخبه ها و ادیشمندان دیگر و برخلاف حکیمان دیگرکه.
اگر نابغه هستند ، مرد کار نیستند.
و اگر مرد کار هستند ، مرد اندیشه و فهم نیستند
و اگر هر دو هستند ، مرد شمشیر و جهاد نیستند
و اگر هر سه هستند ، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند
و اگر هر چهار هستند ، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند.
و اگر همه این ها هستند ، خدا را نمی شناسند و خود را در ایمان گم نمی کنند ، خودشان هستند او بر خلاف همه اینها مردیست در همه ابعاد انسانی ، مردیست که در همه خدایان و رب نوع های قدرت ،اندیشه ، کار ، برادر کار…
کار برادر … او همچون یگ کاگر همچون من و تو کار می کند با پنجه هایش که سطر های عظیم خدایی را رویه کاغذ مینوسید با همان دست ها و پنجه ها ، پنجه در خاک فرو می کند و چاه می کند ، غنات کنده … و آب در شوره زار برآورده … درست یک کارگر اما نه در خدمت این و آن و نه در خدمت خودش … در داخل غنات ناگهان فریاد میزند و میگه منو بکشید بالا !! و وقتی که او را بالا میکشند سر و رویش پر از گل می باشد و آب در حال شترک زدنه ، در آن بیابان سوزان پیرامون مدینه نهر جاری میشه و بنی هاشم خوشحال میشند ، بلافاصه در همان حال که هنوز نفس نگردانده میکوید : زنده باد بر وارثان من که یک قطره از این آب نصیب ندارند .و اکنون ما نیزمندیم به یک پیشوا ، برای اینکه از همه تمدن ها و مذهب ها و فرهنگ ها یا انسان ها یک حیوان اقتصادی ساخته اند یا یک حیوان نیایش گر درون گراء فردی در دخمه های عبادت و روحانیت ؛ یا مرده اندیشه و تفکر عقلی ساخته اند ، بی احساس ، بی دم ، بی عمق ، بی عشق و یا مرده احساس و الهام ساخته اند ، بی عقل ، بی تفکر ر، بی منطق ، بی علم ….
و او مرد همه این ابعاد بود. .
رب نوعه زحمت کشیدن و کار و کارگری ، رب نوع سخن گفتن ، رب نوع جهاد کردن ، رب نوع اخلاص ورزیدن ،
رب نوع وفادار ماندن ، رب نوع رنج ، رب نوع سکوت ، رب نوع فریاد ، رب نوع عدالت … .
و اکنون برادر من در جامعه ای هستم که در برابر من دشمن است ، در یک نظام نیرومند در بیش از نیمی از جهان و به عبارتی بر همه جهان حکومت می کند ! و نسل مرا برای بردگی تازه از درون می سازد ، ما اکنون بظاهر برای کسی بیگاری و بردگی نمی کنیم ، آزاد شده ایم ، بردگی برافتاده است ، اما برادر از سرنوشت تو بردگی بدتری را محکوم شده ایم ، اندیشه ما را برده کرده اند ، دل ما را برده کرده اند ، اراده ما را تسلیم کرده اند و ما را به یک عبودیت آزاد گونه پرورده اند و راه ساخته شدن ما مجدد فقط و فقط با قدرت علم ، جامعه شناسی ، فرهنگ ، هنر ، آزادی های جنسی ، آزادی مصرف و عشق برخورداری ممکن خواهد بود ؛ از دورن ما و از دل ما ، ایمان به یک هدف ، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او از بین برده اند و اکنون ما در برادر این نظام های حاکم بر جهان ، کوزه های خالی زیبایی هستیم که هر چه آن ها میسازند ، می بلئیمو ما اکنون به نام فرقه ، به نام خون ، خاک و به نام خود او و مخالف او ، قطعه قطعه می شویم تا هر قطعه ای لقمه ای ، راحت الحلقوم در دهان آن ها باشیم ؛ تفرقه ، پیروان او را ، برادر ! و پیروان آن مکتب را برادر به جان هم انداختند ، این دشمن اوست ، چرا در چنین سرنوشتی که در جهان و بر ما حکومت می کند با او دشمنی می کنه ، به خاطر این که او با دست بسته نماز میخواند ، او با این دشمنی میکنه به خاطره این که این با دست باز نماز میخوانه ، این دشمن او چون او مهر نداره و بر فقر سجده می کنه ، او دشمن کینه توزی که این نو برداشته ؛ جنگ ها را و خصومت ها را و جبهه ها را تا این اندازه تنگ کرده اند و روشن فکران ما را به کلی به سرزمین دیگری رانده اند و چوپانانش خودشان ؛ … اختلاف … .
اما در پیرایه های بسیار زیبایی که بر خلاف تو تو اربابت را به سادگی می شناختی! و شلاقی را که میخوردی دردش را به سادگی احساس می کردی! و می دانستی که برده ای! و چرا برده ای! و کی برده شدی! و چه کسانی تو را برده کرده اند ، ما اکنون سرنوشت تو را داریم اما بی آنکه بدانیم چه کسی ما را برده این قرن کشانده است و از کجا غارت میشویمو چگونه به تسلیم و انحراف اندیشه و چگونه به عبودیت های زمینی دچار شده ایم و اکنون نیز ما را همچون چهار پایان ، نه تنها به بردگی می کشند بلکه به بهره کشی گرفته اند ، بیش از عصر تو و بیش از نسل تو برادر ما بهره می دهیم ، همه این نظام ها و قدرت ها و این ماشین ها و سرمایه ها و این کاخ های بزرگ جهان را ما با پوست و رنج و پریشانی و محرومیت خود به چرخ انداخته ایم و فقط به اندازه ای میدهند که تا فردا باز به کار آییم ، عدالت برادر بیش از عصر تو محروم است و ظلم و تبعیذ طبقاتی و ستم بیش از عصز توست با چهره تازه و پیرایه های تازه تر و برادر «علی» تمام عمرش را بر رویه این سه کلمه گذاشت ، مظهر بیست و سه سال ، تلاش و جهاد برای ایجاد یک ایمان ، در درون وحشی های متفرق ، بیست و پنج سال سکوت و تحمل برای حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوری های روم و در برابر استعمار ایران و همچنین پنج سال کوشش و رنج برای استقرار عدالت و برای اینکه همه کینه های ما را با شمشیر خودش بیرون بکشد و ما را آزاد کند ، نتوانست … ، اما توانست مذهبی را و پیشوایی و سیادتی را برای همیشه ، برای من و ما! برادر! اعلام کند ، مذهب عدل و مذهب رهبری خلق و قانون… ..

و علی سه شعار گذاشت ، سه شعاری که همه هستی خودش و خاندانش قربانی این سه شعار شدند : « مکتب » ، «وحدت»و «عدالت» . و سلام .

__________________________________

و این بود سخنان آن مرد بزرگ که خطاب به برادری برده و مدفون شده در دخمه نزدیکی مصر بود.
روح و یاد دکتر علی شریعتی که از پیامبران زمان ما بود شاد و یادش گرامی.

خرید مجموعه کتاب های تاریخی

59
دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
جدیدترین قدیمی‌ترین بیشترین رای
دنبال کردن
ارژنگ
مهمان
ارژنگ
امتیاز :
     

تابلو طرح تک خط دکتر علی شریعتی – سایت دیجی کالا
https://goo.gl/tFaaeA

مصطفی نخعی
مهمان
مصطفی نخعی

این مقاله زیبای دکترشریعتی رابرای چندمین بارپیاپی است که میخوانم وهربارنکته ای جدیدبرمن مینمایاند.واینبارافسوس خوردم که مولاعلی ع درعمل خودرافدای سه ضلع مکتب وحدت و عدلت کرد و ماامروزانرانداریم وخودراشیعه مینامیم.

jamal
مهمان
jamal

salam ba hama
agar cha man yak irani naestam
wa bayad gaft ka iftakhar mikonam ka jahan
chinen insan ea dasht
dr ali shariati isnot an irani anymore he has been great man human being
in the world

سالم (سلیم)
مهمان
سالم (سلیم)

سلام به همگی دوستان عزیز خدا کند که صحت داشته باشید برادر عزیز انی کاظمی من افتخار دارم که دکتر علی شریعتی شرق بود یک و دوم اینکه مسلمان و سوم اینکه شیعه بود به گفته خودش و توانست که در مقابل مارکس و هکل یک جنبه فکری را ایجاد کند و هم چنان توانست که شیعه را از خطری که متوجه اش بود اگاه سازد من تا بحال ۱۲ اثر از دکتر شریعتی را خواندم و لی اگر هم صد بار بخوانم صد نوع ایده جدیدی را در میابم که واقعا همانطور هست شریعتی در زمان خود حرفای را… مطالعه کامل... »

سالم (سلیم)
مهمان
سالم (سلیم)

سلام به همگی دوستان عزیز خدا کند که صحت داشته باشید برادر عزیز انی کاظمی من افتخار دارم که دکتر علی شریعتی شرق بود یک و دوم اینکه مسلمان و سوم اینکه شیعه بود به گفته خودش و توانست که در مقابل مارکس و هکل یک جنبه فکری را ایجاد کند و هم چنان توانست که شیعه را از خطری که متوجه اش بود اگاه سازد من تا بحال ۱۲ اثر از دکتر شریعتی را خواندم و لی اگر هم صد بار بخوانم صد نوع ایده جدیدی را در میابم که واقعا همانطور هست شریعتی در زمان خود حرفای را… مطالعه کامل... »

Mehdi
مهمان
Mehdi

روح دکتر شاد و یادش گرامی باد

Mehdi
مهمان
Mehdi

روح دکتر شاد و یادش گرامی باد

امیر
مهمان
امیر

دکتر شریعتی مرد علم و استدلال بود اماشما فقط مقلدانه شیعه شیعه می کنید بدون تعصب چند بار تاریخ اسلام و خواندید یا کتابهای شریعتی را به عنوان مثال پدر مادر ما مقصریم انوقت مشخص می شود ما چه مذهب خرافیی داریم. تحقیق تحقیق کنید موفق باشید.

محمدصادق
مهمان
محمدصادق

مذهب ما خرافی نیست می خواهند آن را باخرافات مخلوط کنند و به خوردمان دهند ما باید بیدار باشیم ومذهب اصیلمان رابشناسیم آن اسلام ناب محمدی را وحقیقت اسلام را

امیر
مهمان
امیر

دکتر شریعتی مرد علم و استدلال بود اماشما فقط مقلدانه شیعه شیعه می کنید بدون تعصب چند بار تاریخ اسلام و خواندید یا کتابهای شریعتی را به عنوان مثال پدر مادر ما مقصریم انوقت مشخص می شود ما چه مذهب خرافیی داریم. تحقیق تحقیق کنید موفق باشید.

ماریا
مهمان
ماریا

دکتر شریعتی مردی بود که دیگر هرگز هرگز هرگز مثل او وجود نخواهد داشت .روحش شاد وقرین با پیامبرانمان باد .

سپاس
مهمان
سپاس

از کجا مطمین میگی تکرارا نمیشه؟
نکنه که در دام تقدس سازی بیافتی!
نکنه اینو میگی که تلاش نکنی!!!

negar.h
مهمان
negar.h

na ino migim ke mesle on bashim
talash konim ta be ghosheie az elme ishan pey bebarim
hamin doste man
tanha hamin

مهرزاد
مهمان

معلم شهیدم روحت شاد

فرشاد
مهمان
فرشاد

DELAM VASE DOKTOR KHEYLI MISOOZE
VALI BISHTAR AZ OON DELAM VASEY HAMEY ADAM HA
MISOOZE
KE NEMITOONAN HARFE DOKTOR O BEFAHMAN
DOKTOR AZ TAHE GHALBAM DOOSET DARAM.

mina
مهمان
mina

وای بر مردمی که از اندیشه این بزرگوار برای خودخواهی خود سود میبرند واقعا براشون متاسفم همچنین برای ایرانیان پاک سرشت درود بر ایران وایرانی

یه پسر ایرونی
مهمان

سلام منم یکی از دوست داران دکتر هستم
این مطلب اینقدر غم انگیز هست و درد آور که دید منم نسبت به آثار تاریخی عوض کرد و به سازندگان اون آثار افتخار میکنم نه به صاحبان
مثال این موضوع در ۸ سال دفاع مقدس ما بود
که جوانان ما خود را در برابر گلوله دشمن قرار میدادند و افتخار و منا سب آن از آن دیگران میشد

ali
مهمان
ali

درباره شهید دکتر شریعتی فقط بیاید گفت:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
اما امیر عزیز فکر میکنم شما کتاب پدر مادر ما متهمیم (نه مقصریم!!!)دکتر را کامل نخوانده اید که اگر خوانده بودی میفهمیدی که مذهب ما خرافی نیست ما خرافی هستیم!!!!

mina
مهمان
mina

کاش یه روزی ما هم بدونیم واسه چی توی این دنیاییم وکاش خدا بهمون کمک کنه :هم راهنماییمون کنه و هم تا اون موقع بهمون فرصت بده!

توس صهبا Tous Sahba
مهمان
توس صهبا Tous Sahba

نهم دیماه ۱۳۸۸

روزی با کمک جهانی، بایستی سنگهای محل گورِ بردگان در مصر را در همان مکان در کنار هم گذارد تا آخرین هرَم بردگان، را برای احترام به حقوق بشر ساخت. درود بر دکتر شریعتی
One day by the world wide helps in Egypt, should plan to put all the stones of the pyramid slaves’ graves together, in the same place, to build the last pyramid of the slaves for honoring the human rights. Greeting to Dr. Shariati

بهرام پهلوزاده
مهمان
بهرام پهلوزاده

درود بر روح شهدای اسلام از صدر تاکنون دکتر شریعتی ادیب وبزرگترین دانشمند مسلمان در زمان خودش بود ودیگر نخواهد آمد او یک فرشته نجات برای تمام جوانانی بود که در گذشته در منجلاب مانده بودند روحش شاد و یادش گرامی باد

سیدکمال
مهمان
سیدکمال

باسلام مطلب بسیار زیباوتکاندهنده ای بود.همپایی مظلومیت دکتر شریعتی وبزرگ ستمدیدگان جهان کیاست وسیاست را موقعی که مزار ایشان را در گوشه یک قبرستان در دمشق زیارت کردم بشتر درک کردم.باتشکر

سكوت
مهمان
سكوت

با سلام .من همیشه به دکتر شریعتی عشق ورزیده و میورزم .از کسی که بعد از سالین سال تشیع را از نابودی نجات داد ولی از یک چیز و یک حرف شریعتی ناراحتم آن هم اینکه بردگان را برادر خود خطاب کرد و برای بردگان ارزش خواست. این بردگان وقتی به جایی رسیدند ظلم قوت گرفت .تباهی زنده شد .حرف حق جایش را گم کرد .ارزش جایش را با بی ارزشی عوض کرد .فرهنگ مرد .اخلاق و گذشت قدیمی و افسانه شد ./گفتند که شریعتی با دین فاصله دارد .حرفهایش با اسلام متناقض است و….

رضا
مهمان

آنان که رفتند حسینی رفته اند و آنان که مانده اند یا زینبی اند یا یزیدی

kayhan
مهمان
kayhan

bayad khayli bozorg shod ta ostade khosh ghalami mesle shariatiro shenakht.hamin tor kashki nist ke mano to ye jomle dar barash begimo yaeni shenakhte bashimesh.khat too sare roshanfekraye monharefe khod shirinkone darbari
valla,bella mardi dig mesle shariati nemiyad.

داراب
مهمان
داراب

درود بر دکتر شریعتی که یکی از دانایان و خردمندان پارسی زبان است

هارون نصرت
مهمان
هارون نصرت

دوستان نهایت دوست داشتی ام سلام من نظرات جناب عالیان را مطالعه کردم خیلی هم متاسف گردیدم زیرا بنده که یک الی دوتا سطری از نوشته های شریعیتی صاحب را مطالعه فرموده ام هیچ احساسی از تعصب نیافتم طوریکه مولانا بزرگ میگوید ( مابرای وصل کردن آمدیم نه برای فصل کردن آمدن) امیداست قضایارا اززاویه تعصب نه بنگرید بلکه همیشه دید وسیع نسبت به انسان وانسانیت داشته وعاشق به بنده های خداباشد چون شعیه سنی دودستی از یک تن هستندکه بدون یکی انها پیکراسلام کامل نخواهد بود بیاید به همدیگر بیاندیشم به قو ل سعدی رحمت الله علیه بجهان خرم… مطالعه کامل... »

محمدصادق
مهمان
محمدصادق

وای برتو نصرت که می گویی شیعه وسنی دو دست یک جسمند برو شخصیت شناسی ببین بزرگان سنی کین بزرگان شیعه کین ؟واقعا برات متاسفم ابوبکر که جسد محمد رارها میکند وبه دنبال جانشینیش می رودومزرعه ی فدک تنها داراییعلی وفاطمه ومیراث پیامبر رامصادره می کند تا بهتر بتواندحق علی راپایمال کند، عمر که این همه درد به دل عزیز پیامبر فاطمه می کند یا عثمان که اسلام را به کل تبدیل به حکومت کسرایان وقیصران تبدیل می کند ببین علی شیعه کیست؟دردش چیست؟چرا تنهاست؟مگرکلی سنی اطرافش نیست؟چرا دردهایش را به صورت اشک در چاههای مدینه می ریزدمظهر عدالت وشجاعت… مطالعه کامل... »

بی نام
مهمان
بی نام

آقای محمد صادق که ادعای برتری تشیع رو میکنی دوتا آدم مثل تو فقط ادعای تشیع رو میکردن که علی تنها بود تویی که میگه شیعه اله شیعه بله اصلا خودشونم نمیفهمن که چی درسته و چی غلط وفقط تعصبشونو به رخ دیگران میکشن جامعه رو به گند میکشن دکتر شریعتی از دست همین جور آدما می ناله دیگه علی به خاطر وجود آدمای امثال تویه که تنها بود دیگه،غیر از اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا
مهمان
علیرضا

خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد زمین و آسمان… مطالعه کامل... »

سارا
مهمان
سارا

استغفرالله

محسن sokot.m
مهمان
محسن sokot.m

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

یلدا
مهمان
یلدا

با تشکر فراوان از شما.کاش در این زمانه هم یک دکتر شریعتی داشتیم.ولی خدا را سپاس که دکتر الان نیست تا این خفت ما را ببیند

علی کاظم حصار
مهمان
علی کاظم حصار

شریعتی بزرگمردی بود که همانندش نخواهد آمد.
کاش زود از میانمان نمی رفت که اگر نمی رفت جهان را مسحور خود می کرد.
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم.

رضا
مهمان
رضا

سلام به همه ….نکند بجای قدر دانی بت پرستی کنیم………..نکند

رضا reza
مهمان
رضا reza

سلام به همه ….نکند بجای قدر دانی بت پرستی کنیم………..نکند

لیلا
مهمان
لیلا

درود…
همیشه وقتی یه کتاب از ایشون می خونم پیش خودم فکر می کنم از کجا معلوم تحریف نشده باشه؟!!اقای انی امکانش وجود داره یا من اشتباه فکر می کنم؟!

نیما
مهمان
نیما

سلام .ترجمه ترکی سخنان دکتر شریعتی که آقای نوشادی شبستری انجام داده اند نیز بسیار زیبا ودلنشین است لطفا جهت مشاهده علاقمندان درسایت پرمحتوایتان استفاده شود

ابوالفضل
مهمان
ابوالفضل

سلام به همه دوستان شریعتی شناسم

خیلی ناراحتم که چرا دوستان ما از مطالب دکتر عزیز برداشت شخصی می کنند عزیزان دکتر شریعتی خودشو به این بحث های شیعه و سنی گره نزده اون جای دیگرو دیده و شماها حتی جلو دماغتونم ندید

به قول خود دکتر که فرمودند انسان ۴دسته هستند و خود دکتر جز دسته چهارم بود کسانی که هستند و نیستند و وقتی که نیستند هستند

پیروز باشید
با افتخار آماده تبادل لینکم

مریم
مهمان

خواهشا از فرمایشات ایشان برداشت شخصی نکنید

مریم
مهمان

http://www.rayagraph.orq.ir/
همه چیز درباره گرافیک ایران و جهان
پذیرش سفارش کار طراحی گرافیک

سارا
مهمان
سارا

هر چی مطالبتا می خونم افکارتا بیشتر دوست دارم موفق باشی

سالار
مهمان
سالار

سخنان دکتر ولی شریعتی این نام صفحه ای که در آن به استاد توهین میکنن / لطفا در این صفخه اعتراض خودتونو نشون بدید

salar
مهمان
salar

دکتر ولی شریعتی در facebookdar in safhe be doktor shariati tohin mikonan , lotfan eteraze khodetuno dar in safhe elam nemayid

محمدصادق
مهمان
محمدصادق

واوقتی کتاب های دکتر را می خونم احساس درد بزرگی در جامعه دارم همان دردی که دکتر راهمیشه زجر می دادکاش ما درد او را ودرد مسولیت بودن را بفهمیم امروز کتاب زن را برای سومین بار خواندم وفهمیدم امروز ما چقدر به شریعتی ها احتیاج داریم وبیش از هر زمانی کاش همه ی جوانان ما با افکار معلم انقلاب آشنا شوند وآنها راعملی کنند به امید ان روز

نرگس
مهمان
نرگس

سخنان دکتر شریعتی واقعا تو زندگی من خیلی تاثیر گذاشته از دوستانم خواهش میکنم از سخنانش برای من هم بفرستید

محسن مزینانی
مهمان
محسن مزینانی

ضمن عرض سلام سکوت ماانسانها بلندترازفریاداست یک نگاه اگه به فیسبوک بندازیدمتوجه میشین چه اراجیفی درمورد دکترنوشه شده متاسفانه جای تاسف برای این اشخاص که روحانیت رو به روشنفکر بودن ترجیح بدیم .رفتن به مزینان زادگاه دکترشریعتی روبه شما پیشنهاد می کنم وهمچنین دیدن کتب دکترراازکتابخانه روستا. (ترجیح میدهم باکفش هایم درخیابان راه بروم وبه خدافکر کنم /تااینکه درمسجدبنشینم وبه کفش هایم فکر کنم.)معلم شهید دکترعلی شریعتی

محمد
مهمان
محمد

واقعا سخنرانی “آری اینچنین بود برادر” دکتر بسیار انقلابی و زیباست. هر وقت می خوانم به وجد می آیم چون حق طلبانه است.
اما یک نکته در مورد کتاب و یک انتقاد:
نکته اینکه آن برده ها آنطور ها هم مجبور نبوده اند(انسان هر قدر هم مجبور باشد باز اوست که تصمیم میگیرد در غیر این صورت جبرگرایی می شود و این مخالف هدف دکتر است) و در واقع خودشان هم ظالم بودند در حق خودشان.
اما انتقاد به اینکه هر چند حالت ادبی دارد ولی نباید او را پیامبر می نامیدید(اشاره به آخرین خط متن).
با تشکر فراوان

T R
مهمان
T R

برده ها اونموقع نه سواد داشتند نه میدانستن حق و عدالت چیست یا حق انتخاب و برده نبودن چیست.فقط بدنبال چیزی بودند که بخورند تا زنده بمانند.اگر هم قدرتی به دستشان میرسید یا ظلم میکردند چون تمام عمر مورد ظلم قرار گرفته بودند یا برعکس

تنها
مهمان
تنها

دکتر میبینی پیروانت را!!!
تو برده سیاه پوست بت پرست پنج هزار سال پیش مصر را برادر خطاب میکنی و همه را دو دسته میکنی برده و غیر برده تا با هم یکی شویم تا فرقه فرقه نشویم تا زورشان به ما نرسد ولی….. ولی پیروانت شیعه و سنی میشوند ، عرب و عجم و ترک و لر و آفریقایی و آمریکایی میشوند
دکتر روشنفکران ما ، تحصیل کرده های ما ، کتاب خوان های ما که اینها باشند ببین عوام ما چه هستند
خدایا من که فکر نمیکنم وضع دنیا درست بشه ولی تمام سعیمو برای آگاهی خودم و بقیه میکنم

تنها
مهمان
تنها

دکتر می بینی پیروانت را !!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو برده سیاه پوست بت پرست پنج هزار سال پیش مصر را برادر خطاب میکنی تو میخواهی همه ما یکی شویم تا هیچ قدرتی در برابر ما دوام نیاورد ولی ما مسلمان و مسیحی میشویم شیعه و سنی میشویم ایرانی و عرب و اروپایی و آمریکایی میشویم ترک و لر و بلوچ و تهرانی میشویم . دکتر وقتی تحصیل کرده ها ، کتاب خوانها ، پیروانت ، وبگردها این طرز تفکر را داشته باشند تو از عوام چه انتظاری داری ؟؟؟؟ دکتر وقتی به پیام آور بودن تو شک میکنند و وقتی به تو… مطالعه کامل... »